تحریف واژه حکمت: از مرحوم علامه شیخ محمد جواد بلاغی

ُیؤْتِی الْحِکْمَهَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً (۲۶۹/ بقره)

فی معنى الحکمه{وجوه}. و قیل و هی القرآن و الفقه و هو المروی عن أبی عبد اللّه (ع) انتهى

و الذی وجدته عن تفسیر العیاشی عن الصادق (ع) ان الحکمه المعرفه و التفقه فی الدین.

و فی تفسیر البرهان عن الصادق (ع) الحکمه ضیاء المعرفه و میزان التقوى و ثمره الصدق.

و فی الکافی فی باب معرفه الإمام فی الصحیح عن الصادق طاعه اللّه و معرفه الإمام و عن المحاسن نحوه

و عن الکافی ایضا عن الصادق (ع) معرفه الإمام و اجتناب الکبائر

و فی روایات الدر المنثور عن ابن عباس ان الحکمه النبوه او فقه القرآن أو المعرفه به ناسخه و منسوخه و محکمه و متشابهه و مقدمه و مؤخره و حلاله و حرامه و أمثاله.

أقول و لعل ذلک باعتبار ما هو أعم نفعا و أعظم من مصادیق الحکمه فانها ما ینفع من العلم بالحقائق.

و من المؤلم و المؤسف ان اسم الحکمه شاع استعماله «مثلما سمی اللدیغ سلیما» بالفلسفه الیونانیه

و منها مزاعم العقول العشره تلک المزاعم التی جحدت مقام اللّه الجلیل فی الإلهیه بنحو لم تجرأ علیه الوثنیه

بل هی عباره مموهه عن الطبیعه إذ لم تسمح للّه إلا بأنه علل العقل الأول بالتعلیل الطبیعی بلا اراده منه و لا اختیار فلا اراده و لا خلق و لا مشیئه له ایضا فی غیر العقل الأول من الموجودات و لا سنخیه و لا ربط

خلافا لدلاله العقل و القرآن الکریم على ان اللّه خالق الخلق بمشیئته و ان العالم صادر عن خلق و اراده

ان التشبثات  لهذه المزاعم مردوده بالحل و النقض و لزوم التناقض و سخافه ابتنائها فی عدد العقول على موهومات الهیئه القدیمه فی الأفلاک و حصر عددها بالتسع

و قد أشیر إلى شی‏ء من ذلک فی فصول العقائد لنصیر  الدین الطوسی قدس سره و آخر الجزء الثانی من المدرسه السیاره

و مع هذا کله یسمى القائلون بمزاعم العقول بالعرفاء و اهل الوصول و المکاشفات «مثلما سمی اللدیغ سلیما» تعالى اللّه عما یقولون

آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص: ۲۳۸

ترجمه:

حکمت را به هر کس بخواهد مى‏دهد، و آنکه به او حکمت داده شود، بى‏تردید او را خیر فراوانى داده‏اند.

برای حکمت معانی مختلفی گفته شده، از جمله:  معرفت، تفقه در دین، نور معرفت، میزان تقوی، ثمره صدق، طاعت خدا و معرفت امام و اجتناب کبائر… که این معانی از روایات ما استفاده می شود.

می گویم:  شاید این معانی -که در واقع از مصادیق حکمت می باشند –  به اعتبار آن باشد که سودشان بیشتر و از مصادیق روشن حکمت هستند.

زیرا که برای آگاهی از حقایق سودمند می باشند.

اما مسئله دردآور و اسفبار آن که نام حکمت به طور شایع بر فلسفه یونان نام گذاری شده ( مثل این که -از باب تسمیه به اسم ضد- مار گزیده را سالم نامیده اند.

که یکی از خیالبافیهای آنان مسئله عقول عشره است که مفادش انکار الوهیت خداوند است که حتی وثینیه (دوگانه پرستان) نیز جرئت چنین جسارتی نکرده اند.

در حقیقت این یک پندار مادی است چرا که خدا را فقط علت عقل اول دانسته آن هم به نحو علت طبیعی، بدون هیچ گونه اراده و اختیاری از او،

پس به این خیال واهی خدای متعال نسبت به موجودات –به جز عقل اول- نه اراده ای دارد و نه آفرینشی و نه مشیتی و نه هیچ گونه ارتباطی.

بدیهی است که پندار بر خلاف عقل و قرآن کریم است که می گوید: خداوند آفریدگار همه موجودات است و جهان صادر از خلق و اراده اوست.

این گونه تشبثات و افکار بی پایه و اساس مبتلا به جوابهای حلی و نقضی است و سر از تناقض در می آورد.

و در حقیقت بر اساس نظریه موهوم هیئت قدیم -در مورد افلاک و حصر آن در عدد نه- پایه  گذار شده است.

بخشی از ردیه های آن در کتاب فصول العقائد خواجه نصیر و همچنین آخر جلد دوم مدرسه السیاره آمده است.

با این همه صاحبان این گونه پندارهای بی اساس را عارف و اهل وصول و مکاشفه نامیده اند آن گونه که مار گزیده را سلیم خوانند.