گر نگهدار من آن است که من می دانم…!

یكی از اهل علم با خانواده خود كه فرزند قنداقی نیز همراه داشتند در روز تعطیل بر كنار شط كوفه می روند.

زن مشغول لباسشویی می شود و فرزند قنداقی را كناری می خو ابانند. خود ایشان در كنار شط قدم می‌زند.

در این هنگام به عربی برخورد می کند كه تور ماهیگیری خود را به نام هركه به او پولی بدهد به شط می‌اندازد و هرچه ماهی در آمد به صاحب پول می دهد.

این اهل علم پولی می دهد و تور را به شانس او به شط می اندازد و هنگام بیرون آوردن به اهل علم می گوید:

عجب شانسی داری تور خیلی سنگین است وقتی تور را بالا میآورد با كمال تعجب می‌بینند كودكی قنداقی در میان تور می‌باشد.

آن اهل علم دقت می کند می بیند كه بچه خود اوست و سالم است.

به محل خانواده برمی‌گردد، در حالی كه كودك را در زیرعبا پنهان كرده است از مادرش سؤال می کند بچه كو؟

و و قتی كه مادر به محل نهادن بچه می رود و بچه را نمی‌بیند بسیار مضطرب می شود.

پدر کودک می گوید: مضطرب نباش این بچه است كه خداوند عالم مجددا به ما عنایت فرمود.

مرحوم والد می‌فرمودند همین بچه را كه بزرگ شده بود و اهل علم محترمی بود درك نمودیم.

روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی