تجسم دنیا به صورت زن!

آشیخ مهدی ابراهیمی نژاد: خواب دیدم که در حال تشرف به حرم امام رضا علیه السلام هستم. در مسیر تشرف زن بسیار زیبایی را دیدم به سختی سر به زیر انداختم که او را نبینم. بار دیگر این زن در مسیر من قرار گرفت و باز هم به سختی خودم را کنترل کردم آن چنان […]

مراتب و حالات نفس!

از حاج شیخ سؤال شد که این که می گویند نفس اماره و نفس لوامه و نفس مطمئنه آیا ما نفوس متعدد داریم؟ ایشان فرمود نفس یک نفس است اما حالات آن مختلف است. نفس اماره ترقی می‌کند می‌شود نفس لوامه و در آخر می‌شود نفس مطمئنه. «روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه» خاطراتی از عالم ربانی […]

شب قدر را چگونه گذراند؟

هادی آقا ابراهیمی نژاد: شب بیست و سوم ماه مبارک بود و ما توفیق داشتیم در خدمتش باشیم. (در روستای ارچنگ اطراف مشهد) بیشتر متدینین در چنین شبی تاب و تبی دارند که اعمال آخرین شب قدر را انجام دهند. اما ایشان به روال همیشگی‌شان نماز مغرب و عشاء را خواندند و با خونسردی تمام […]

گرامافون کافه‌چی!

حاج علی آقا دلیری: قهوه‌خانه‌ای بود، در خیابان طبرسی نزدیک مسجد صفارزاده(که مدتی مرحوم حاج شیخ امام جماعت آن مسجد بود). صاحب این قهوه‌خانه گرامافونی داشت که برای جلب مشتری صدایش را بلند می‌کرد. کسبه متدین اطراف مسجد مثل آقایان حاجی تقوایی، مروی، روحبخش و… به او می‌گفتند وقتی حاج شیخ می‌آید صدای موسیقی را […]

تشخیص صحیح!

آسید علیرضا رضایی طلبه‌ای در مدرسه فاروج بود به نام آقای انشائی که پدرش از ارتشیان متدین آن زمان بود. ایشان از پدرش نقل کرد سه قطعه اسکناس بیست تومانی خدمت حاج شیخ بردم. هر بیست تومانی مربوط به وجه خاصی بود. بیست تومانی بالایی رد مظالم، بیست تومانی وسطی سهم مبارک امام و بیست […]

از بازار آهنگرها وارد شدی!

حدود سال ۱۳۶۰ شمسیآقای قرائتی به مشهد آمده بود. در مجلسی که عده ای از جمله مرحوم آقاجان حضور داشتند. فرد نامبرده از حوزه نجف انتقاد کرد و گفت: من برای زیارت به نجف اشرف رفته بودم وقتی می‌خواستم برگردم یکی از اهل علم آنجا تعدادی از عکسهای خودش را به من داد و گفت: […]

نمازمان را از ابوحنیفه نمی‌‌گیریم!

آشیخ مهدی ابراهیمی نژاد: یک وقتی آقای قرائتی در ابرده(از روستاهای اطراف مشهد) نزد حاج شیخ آمده بود، و از جمله حرفهایش این بوده که ما حرفهای خوب دکتر شریعتی را می‌گیریم و به حرفهای باطلش کاری نداریم. مرحوم حاج شیخ در جواب فرموده بود: نماز صبح دو رکعت است و این مطلب حقی است. […]

پرده پوشی!

آشیخ محمود: در مدرسه مشهد، طلبه‌ای کار نامناسبی کرد. این مطلب به گوش آقاجان رسید. ایشان از من هم راجع به آن کار تحقیق کردند. با این که غالب افراد در این گونه مواقع طرف را اخراج می‌کنند. اما ایشان پرده پوشی کردند و به من فرمودند: خداوند ستار است مبادا به کسی بگویی! «روزنه‌ای […]

آیا همه مردم می‌توانند این نوع میوه را بخورند؟!

حاج باقر آقا: زمانی که در پاساژ آزادی مشهد مغازه داشتیم یکی از کسبه‌های همسایه مردی افغانی بود که آدم متدینی بود. گزارشی بود یا چیز دیگر که ایشان دستگیر شد. قاضی پرونده مرا می‌شناخت از من راجع به ایشان پرسید گفتم راجع به جرم ایشان چیزی نمی‌دانم اما وضعیتش در پاساژ این جوری است […]

دوای درد تو این است!

آسید علیرضا رضایی: مدتی به امام رضا علیه السلام متوسل شده بودم که با چه کسی رفت و آمد داشته باشم تا روحیات طلبکی را حفظ کنم. از جمله روزی در بالا سر حضرت رضا علیه مشغول توسل بودم . در همان حال حاج شیخ به بالاسر حرم آمدند بلافاصله به قلبم افتاد که دوای […]

رسیدگی مخفیانه

آسید علیرضا رضایی: حدودا سال ۵۷ بنده در زمان طلبگی برای اولین بار به شدت بی پول شدم، جوری که یکی دو روز نان خشکهای ضایعات مدرسه را مخفیانه جمع می‌کردم و می‌شستم و می‌خوردم. روزی یکی از دوستانم خدمت حاج شیخ رفته بود پس از برگشت پاکتی از طرف ایشان به بنده داد. وقتی […]

تسلط بر نفس!

حاج شیخ: یک وقتی شیخ شبیر حسن هندی به مشهد آمده بود خیلی خوش صحبت و خوش مجلس بود و با همان لهجه خاص خودش افراد را جذب می‌کرد. من گاهی در بین صحبتهای مطالبی به ذهنم می‌رسید که مناسب بود گفته شود. ولی چون می‌دیدم میل حضار به طرف ایشان است از سخن گفتن […]

تا کنون چه کرده‌ایم؟!

آشیخ هادی ابراهیمی ‌نژاد: در روستای ارچنگ (از ییلاقات اطراف مشهد)منتظر حاج شیخ بودیم که برای غذا سر سفره نهار حاضر شود. آمدن ایشان بیش از حد معمول طول کشید. پس از مدتی دیدم ایشان با ناراحتی آمدند و فرمودند: بعد از نماز فکر می‌کردم که عمری از ما گذشت تا کنون چه کرده‌ایم؟! به […]

مگر شما طلبه هستید؟!

آقای عباس‌نژاد: یک بار با مرحوم حاج شیخ به طرق (اطراف مشهد)رفتیم. چند تا طلبه روی کوه رفتند و به لانه پرنده‌ای -مثل عقاب- برخوردند، تخم‌های پرنده را برداشتند. وقتی حاج شیخ متوجه شدند عصبانی شدند فرمودند: مگر شما طلبه هستید؟! مردم به شما اطمینان می‌کنند بروید تخم‌ها را سر جایش بگذارید. «روزنه‌ای به عبودیت […]

خاطره لذت بخش!

آقای عباس ‌نژاد: مرحوم حاج آقا بدون سر و صدا و بی‌توقع کار می‌کرد و با تمام عظمت تواضع می‌کرد. بیشتر کسانی که با آن مرحوم در ارتباط بودند برای ایشان کرامات و حالات خاصی قائل بودند. من شیفته چهره ایشان بودم گاهی عکس او را می‌ینیم به آن خیره می‌شوم. گاهی چهره‌اش را به […]

خونسردی در مقابل جسارت!

آقای عباس‌ نژاد:  مرحوم حاج آقا حدود سال ۱۳۴۸  منزلی را در راسته نوغان کنار مسجد محرابخان برای عده ای از طلاب به طور دربست اجاره کرد. قبل از اجاره کردن آن منزل می‌خواست آن را از نزدیک مشاهده کند. یک شب بعد از نماز مغرب و عشا، من هم به همراه ایشان به آن […]

تأسیس مدرسه سیدآباد

حاج باقر آقا: یکی از افرادی که از سفرهای پیاده از قوچان به مشهد با آقاجان آشنا شد، حاج عبدالعلی جعفری بود. وضع مالیش معمولی بود. اما خانه بزرگی داشت. آقاجان ایشان را خیلی دوست داشت، به همین خاطر هر سال یکی دو مرتبه به سیدآباد می‌رفتیم. خیلی وقتهای دیگر هم با آقایان تقوایی و […]

اگر امام زمان حمالی را فرمانده کند

آقای محسن قرائتی: من از قم وصف حاج شیخ ذبیح الله را شنیده بودم. از این جهت مشتاق بودم ایشان زیارت کنم. تابستان سال ۱۳۵۶ که در ابرده (از ییلاقات مشهد)تبعید شده بودم ایشان هم در ابرده تشریف داشتند. از ایشان وقت ملاقات خواستم، فرمودند صبح تشریف بیاورید. صبح هنگامی ایشان را ملاقات کردم، دیدم […]

گویا امام را می‌بیند!

در ابتدای طلبگی (اواخر سال ۱۳۴۸) به هنگام سحر از منزل راسته نوغان در معیت آقاجان پیاده به طرف حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام می‌رفتیم، در بین راه نافله شب را می‌خواندیم. وقتی هم اذان صبح می‌شد در مدرسه میرزا جعفر نماز صبح را به امامت حاج آقای مروارید می‌خواندیم. و پس از آن […]

بی‌پولی شدید!

آشیخ جعفر ابراهیمی ‌نژاد: در يدك كبكى گرفته بودم و به سقف آويزان كرده بودم كه آن را براى حاج آقا ببرم. وقتی خواستم خدمت ایشان بروم كسى به من پنجاه تومان (آن زمان) داد. وقتى خدمت حاج آقا رسيدم آن مبلغ را به ايشان دادم ايشان هم بلافاصله قبول كرد. احساس کردم كه ايشان […]

آخرین مطالب