عظمت مرحوم آشیخ محمد حسین کمپانی!

در مجلسی که داماد مرحوم آشیخ محمد حسین کمپانی حضور داشت،  راجع به آن مرحوم مطالبی بیان داشت، از جمله آن که  گفت: ایشان شخصیت فوق العاده عجیبی بودند، از نظر علوم و کمالات، مقدار زیادی از نوشتجات را در شط ریختند.  در مورد علت این امر فرمودند: کسی غیر از من نیست که اینها […]

جریان گدای کور!

گدای کوری را دیدند که با نشاط خاصی گدایی می‌کند. شخص بی‌کاری در صدد پیگیری برآمد و دنبالش را گرفت. گدا پس از مدتی آن گدا کورکورانه به منزل برگشت، به کلبه خرابه‌ای وارد شد، بعد در را محکم بست و چند بار احتیاطا صدا کرد و عصایش را در فضا چرخاند که کسی نباشد. […]

نتیجه متفاوت سخاوت و بخل!

برنامه پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در جنگها چنین بوده که عده‌ای را می‌فرستاده به طرف قبیله‌ای که هدایتشان کنند. ابتداءً اسلام بر آنها عرضه می‌شد و در صورتی که امتناع می‌کردند یا باید جزیه می‌پرداختند و یا جنگ کنند. در یکی از این جنگها که نه اسلام را قبول کردند و نه […]

خسر الدنیا و الاخره!

در زمانی که ما به نجف رفتیم، وارد مدرسه‌ای شدیم، اتاقی را به ما نشان دادند و گفتند: که این اتاق مربوط به یک طلبه‌ای بوده که یک سال قبل فوت شده است. این طلبه با لباسهای مندرس در مجامع حاضر می شده است، هر وقت هر جا می‌رفته در اتاقش را قفل می‌زده است. […]

قضیه آخوند گربه!

قضیه آخوند گربه را در نجف شنیده‌ایم که آخوندی با سواد به گربه‌ای علاقه داشته و برایش گوشت می‌آورده، وقتی گربه‌اش مرد به شوخی به او می‌گفتند: برای گربه‌ات مجلس ختم بگیر!

نتیجه درس نخواندن!

نقل شد شخصی که درس درستی  نخوانده بود در مجلسی از او می پرسند ریش‌تراشی شرعا چطور است؟ او به خاطر این که چند جوان ریش‌تراش در مجلس حضور داشتند در پاسخ   گفته بود: برای جوان اشکالی ندارد، برای پیرمردان حرام است “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله […]

کدامیک پول را بیشتر دوست دارند؟!

دو برادر بعد از فوت پدر ما ترک را تقسیم کردند. یکی عایدی از ارثیه‌اش را به قدر لازم برمی‌داشت و باقی را کنز می‌کرد و پس‌انداز می‌نمود. دیگری به مقدار لازم برمی‌داشت و باقی را انفاق می‌کرد. روزی برادری که انفاق نمی‌کرد برادرش را نصیحت کرد، چرا پولت را جمع نمی‌کنی، همه‌اش را مصرف […]

حسن صباح و شش امامی‌ها!

شش امامی‌ها سه فرقه‌اند: بهره‌ای که در پاکستان و هندوستان هستند، اینها یک مقداری بهترند، اینها بعد از امام صادق سلام الله علیه در هر زمانی امامی برای خودشان قرار داده‌اند. هر ساله یک دسته زیادی از اینها به نجف و کربلا برای زیارت می‌آیند و به کاظمین نمی‌روند و یک ضریح بسیار عالی برای […]

احتیاط بی مورد!

نقل شده است که روزی مرحوم حاج شیخ علی زاهد قمی در حمام دستش را به در و دیوار حمام می گذاشت. شخصی به ایشان اعتراض می کند (كه شاید در و دیوار حمام پاك نباشد) ایشان در جواب می گوید من مقلد شما نیستم. “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج […]

ثروت بادآورده!

خانواده ای در جاغرق ثروتمند بودند و قصه ایشان از این قرار است: پدر اینها در رباط شاه عباس در هنگام شب سردی استراحت می كرده است كه ناگهان در تاریكی شب می بیند دو نفر وارد رباط شدند كه آنها او را نمی دیدند، معلوم می شود آنها دزد هستند و مقداری جواهرات را […]

داستان بازار استر آبادی در کاظمین !

مرد متدینی اهل استرآباد (گرگان) در بازار کاظمین علیهما السلام دكان بزازی داشت. وی خدمت مرحوم شیخ انصاری رحمة الله علیه در نجف اشرف رسید و به ایشان گفت: من مقلد شما هستم و حساب موجودی خودم را كرده ام كه اگر حج مشرف شوم فقط برای من خانه ودكان می‌ماند ودیگر سرمایه برای كسب […]

توجه و توسل به امام زمان علیه السلام در کنار درس و عبادت!

حاج آقابزرگ: صحبت اول در این بود که یک شبانه روز می‌گذرد و اصلا سلامی به امام زمانش نمی‌کند. آن هم کسی که همه کاره خداست هر چه گیرم بیاید باید از آن جا گیرم بیاید. آن که ولی نعمت من است بعد از خداوند عالم، آن وقت مشغول به خاک بازی شوم. اگر کسی […]

انزوا در عین داشتن کمالات!

حاج شیخ محمد تقی عندلیبی سبزواری: مرحوم حاج شیخ ذبیح الله از نظر علمی خیلی خوب بود.در عین حال ایشان انزوا اختیار کرد. بسیار وارسته عاقل و فهمیده بود. یک تنبهات خیلی خوب داشت. [بسیار زیرک بود.] “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی

انزوای خود خواسته خلوتی برای ترقی!

حاج آقابزرگ قوچانی از آغاز طلبگی از بسیاری از معاشرتها به شدت گریزان بوده و تا پایان عمر هرگز با شهرت میانه‌ای نداشت و در تمام دوران زندگی به شکلی انزوا اختیار کرده بودند. می فرمودند:  خیلی از میولات جوانی در پیری نیست، واقعا در جوانی خیلی میل داشتیم دور هم جمع بشویم و بگوییم […]

جریان کاظم فرّار!

در نجف اشرف یك دزد بسیار معروف و حرفه أی بود به نام کاظم فرّار که كسی جرأت نمی‌كرد متعرض او شود. روزی یكی از بزرگان بحره أی (شش امامی) از هندوستان برای زیارت مشرف شده بود. رسم كلید دار و خدمه حرم بر این بود که هر گاه یكی از آنها برای زیارت می‌آمدند […]

جایی که شوخی را جدی می گیرند!

بزرگی از علمای نجف اشرف پس از آن که از دنیا رفت، یكی از شاگرانش اورا در خواب دید از او پرسید: در این عالم چه خبر است؟ جواب داد آنچه ما در آن عالم شوخی گرفتیم اینجا جدی گرفتند! “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی

زیرکی عالم!

اهل علم محترمی به چادر رئیس قبیله أی در اطراف حله وارد و مهمان او شد و خیلی مورد احترام قرار گرفت. وچون رئیس قبیله شیعه و شخص عالم دوستی بود از ایشان درخواست كرد چند روزی بماند. دراین بین مأمورین حكومتی كه در رأس آنها سرهنگی بود و همگی سنّی بودند و مسیرشان از […]

برهم زدن نقشه دشمن !

یكی از شیوخ عرب (رئیس قبیله) مهمانی مفصلی در نجف اشرف ترتیب داده بود و مراجع و اهل علم و جمعی از قبیله خود را دعوت كرده بود. شخصی كه با او عداوت داشت برای بردن آبروی او قبیله دیگری را از طرف آن شیخ  -به دروغ- دعوت كرد. در شب میهمانی شیخ عرب از […]

عجب شهودی!

دو نفر با یكدیگر سر ملكی نزاع داشتند خدمت عالم وقت جهت قضاوت آمدند. یكی از آن دو همراه خود دو پیرمرد ریش سفید به عنوان شاهد عادل آورده بود. طرف مقابل رو به آن عالمِ قاضی کرد و گفت: این دو شاهد نه تنها عادل نیستند بلکه اصول دینشان را نیز نمی‌دانند! عالم كه […]

خدایا قبول نكن كه زوره!

آقا محمد علی كرمانشاهی از اجله علمای نجف اشرف در سفری كه به ایران می‌رفت در كرمانشاه چند روزی ماند. عده أی اصرار داشتند كه مردم شهر از مسائل دینی بسیار عقب و احتیاج به روحانی دارند شما باید بمانید و ایشان قبول نمی‌كردند. آخر الامر بناشد چند وقتی بمانند و امتحان كنند و اگر […]

آخرین مطالب