هذه جنهم التی كنتم بها توعدون!

هنگامی كه قبر ابوحنیفه را تعمیر می‌كردند دور سالن آن را كاشی مرغوبی از اصفهان آورده كه در آنها سوره یس نوشته شده بود. استاد بنای اصفهانی طوری نصب آن را قرار داده بود كه بالای ورودی قبر این آیه خوانده می‌شد: هذه جنهم التی كنتم بها توعدون! “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم […]

نأكل كثیرا و نفهم كثیرا!

عده أی عرب برای سؤال از مسأله أی خدمت مرحوم شیخ جعفر كاشف الغطا رسیده بودند. ایشان در آن وقت مشغول صرف نهار بودند و چون خوراك ایشان فوق العاده بود آنان تعجب كرده و فكر كردند ایشان پس از این خوردن چطور می‌تواند جواب مسأله را بدهند. ایشان که به فراست فكر آنان را […]

شفاعت امام حسین علیه السلام از گنه کاران!

در مجلسی كه ملا آقای دربندی رحمة الله علیه حضور داشت منبری آن مجلس از مضرات و عواقب سوء گناه تعریف می‌كرد تا به اینجا رسید كه: مواظب باشید گناه نكنید كه اگر شخص گناهكار روز قیامت در آستین امام حسین علیه السلام باشد او را بیرون آورده و به جهنم می‌برند! ناگهان ملا آقای […]

ملا آقا دربندی و شیخ انصاری!

ملا آقا دربندی در اخلاص به ساحت مقدس سید الشهداء علیه السلام معروف است. او معتقد بود فقط عتبه مباركه حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام را می‌توان بوسید. روزی شیخ انصاری رحمة الله علیه هنگام تشرف به حرم مولا علی علیه السلام عتبه مباركه را بوسید و چون از جای برخاست ناگهان چشمش به […]

خربزه خوردن با خلوص نیت منافات ندارد!

دو نفر از اهل علم محترم نجف اشرف برای زیارت با ماشین به زیارت سامرا می‌رفتند. یكی از آنها در راه به ذهنش رسید كه سامرا خربزه های شیرین و خوبی دارد و انشاء الله  از آنها نوش جان خواهیم کرد. ولی ناگهان در ذهنش خطور کرد كه تو برای زیارت می‌روی چرا به فكر […]

گر نگهدار من آن است که من می دانم…!

یكی از اهل علم با خانواده خود كه فرزند قنداقی نیز همراه داشتند در روز تعطیل بر كنار شط كوفه می روند. زن مشغول لباسشویی می شود و فرزند قنداقی را كناری می خو ابانند. خود ایشان در كنار شط قدم می‌زند. در این هنگام به عربی برخورد می کند كه تور ماهیگیری خود را […]

ماجرای کلید دار نجف!

می‌فرمودند: در زمان ما در نجف اشرف كلید دار وقت را به لندن جهت معالجه بردند و در آنجا فوت كرد و جنازه او را با هواپیما به بغداد و از آنجا به نجف اشرف منتقل کردند. در هنگام غسل مشاهده نمودند كه جنازه از شخص سیاهپوستی است كه در همان بیمارستان فوت كرده بود […]

ملک نقاله!

شخصی از اهل علم نجف اشرف در خواب دید در قبرستان وادی السلام عده أی سرقبری آمدند و قبر را شكافتند و پیرمردی را از قبر بیرون بیرون آورده و به طرف بغداد بردند در قبرستان بغداد قبری را شكافتند. و از سوی دیگر دختری را كه با تمام زینتهایش دفن كرده بودند بیرون آورده […]

به ذره گر نظر لطف بوتراب كند!

سید فقیری در نجف اشرف در حرم مطهر متوسل شده و جدی تقاضای رفع فقر خود نمود. در عالم رؤیا خدمت حضرت امیرعلیه السلام شرفیاب شد جضرت به او فرمودند كه به هند رفته و پس از  دیدار با پادشاه هند به او بگوید: “به آسمان رود و كار آفتاب كند” سید به هر زحمت […]

بیشتر از این اسراف است!

با امان الله و حاج محسن جوادی رفتیم قوچان، شب را در كاروانسرا خوابیدیم، صبح رفتیم مسجد نمدمالها كه حاج آقا آنجا نماز می‌خواند. بعد از نماز حاج آقا ما را برای صبحانه به منزل دعوت كرد، ما هم رفتیم. ایشان دو قران به من داد و گفت برو از حاجی عسگر سكنجبین بخر بیاور، […]

همه‌اش هلیم به ناف ما بستید!

حاج آقابزرگ: شخصی دهه محرم در قوچان مهمان ما شد. در ماه محرم از مساجد و تکایا هلیم به منزل ما می‌فرستادند، خود من همان هلیم را می‌خوردم و پذیرایی از مهمان هم با همان هلیم بود. روزی مهمان گفت در این مدت که مهمان شما بودیم، همه‌اش هلیم به ناف ما بستید. گفتم اگر […]

بس که آب گرم خوردم مُردم!

حاج باقر آقا: سید محمد شبر از علماء خانقین از شاگردان حاج آقا بود، وی شوخ طبع بود، حاج آقا از مصاحبت با او لذت می‌برد. یک وقتی ایشان برای دیدار با آقاجان به قوچان آمده بود، یک روز سید محمد ده شاهی به من داد که یخ بخرم، گفت: از بس که در منزل […]

همین نانها خوب است!

ّآقای رحیمی: حاج آقابزرگ در اطراف مشهد بود. روزی صبحانه خدمت ایشان رفتیم، وقتی سفره را باز كردیم، مقداری نان مانده یا خشك در سفره بود، اجازه خواستم كه بروم و نان تازه تهیه كنم، اجازه و نداد و فرمود: همین نانها خوب است. “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ […]

و الله اگراینجا بمانم!

آقای رحیمی: در سفری كه حاج شیخ از مشهد به قوچان رفته بود و در منزلی سكونت اختیار كرده بود ما هم به اتفاق آقای محمد باقر ذاکری میهمان ایشان شدیم. حدود یك هفته با ایشان بودیم، در این مدت فقط غذاهای حاضری و ساده می‌خوردیم. بالاخره حوصله رفیق ما سر آمد و تحمل خود […]

تجسم دنیا به صورت زن!

آشیخ مهدی ابراهیمی نژاد: خواب دیدم که در حال تشرف به حرم امام رضا علیه السلام هستم. در مسیر تشرف زن بسیار زیبایی را دیدم به سختی سر به زیر انداختم که او را نبینم. بار دیگر این زن در مسیر من قرار گرفت و باز هم به سختی خودم را کنترل کردم آن چنان […]

آنان که از فکر گناه هم بدشان می آید!

در مجله تهران مصور زمان شاه مقاله‌ای آمده بود که در ضمن آن نوشته بود: «هر كس بگوید من از ران برهنه زن بدم می‌آید الاغ است.» این مطلب را برای حاج آقابزرگ نقل کردند. ایشان فرمود: كسی كه به مرتبه بالای زهد رسیده است، باطن گناه را می‌بیند، وقتی باطن گناه را دید از […]

بچه‌ها چند روز است چیزی نخورده‌اند!

شیخ علیرضا ایمانی: حدود سال ۴۱ از نجف به مشهد آمدم. ظهر بود. رفتم منزل حاج شیخ ذبیح الله. خانه ایشان یک منزل فرسوده قدیمی  بودهنوز برق نداشت و ملک ایشان هم نبود. در خانه را زدم. دختر بچه‌ای در را باز کرد. رنگ و رویش پریده بود. خودم را معرفی کردم، رفت و خبر […]

اگر نصف ثروتم را بخواهد می‌دهم!

حاج شیخ می‌فرمود: یکی از اهالی قوچان گفته بود اگر آشیخ ذبیح الله نیمی (ظاهرا) از ثروت مرا بخواهد به او می‌دهم. ولی یقین دارم که او چنین در خواستی نمی‌کند. ایشان این جریان را با لبخند نقل می‌کرد! “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی  

چشم پوشی از مال دنیا!

سید محسن موسوی: حاج شیخ فرمود: وقتی که از نجف اشرف به قوچان آمدم پس از چند روز یکی از ملاکین قوچان به نام آقا رضا کفاش به من گفت: باغی دارم می‌خواهم به شما تقدیم کنم. سهم مبارک امام علیه السلام هم نیست که شما احتیاط کنید. به اندازه کافی به بچه‌ها هم داده‌ام، […]

آخرین مطالب