تقوای گسترده و انواع احتیاطات مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی

این كفها برای قلب و روح خوب نیست.

از چیزهایی كه ایشان خیلی مقید بود این بود كه: گوشتی كه برای غذا تهیه می‌شد بعد از تكه تكه کردن و شستن آن در ابتدای پخت آن كفهای روی آن حتما گرفته شود. می‌فرمود: این كفها برای قلب و روح خوب نیست! “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح …

این كفها برای قلب و روح خوب نیست. ادامه »

عقل و علم ریشه سکوت و حلم!

آشیخ عبدالحسین واعظ‌ زاده: مرحوم حاج شیخ بر اثر تهذیب نفس ، حالت تحمل و بردباری در او پیدا شده بود، هر كس به او جسارت می‌كرد، چه دور و چه نزدیك، تحمل می‌كرد و حتی نمی‌گذاشت كسی از ایشان دفاع كند. روزی در منزل فرزند بزرگ ایشان عده‌ای میهمان بودیم. یكی از بستگان ایشان …

عقل و علم ریشه سکوت و حلم! ادامه »

نگاه یکسان به همه طلبه‌ها!

حاج باقر آقا: در زمان اقامت در قوچان كفش ملی (مرغوبترین کفش آن زمان) جفتی چهل و پنج ریال بود، اما حاج آقا راضی نمی‌شد كه ما از آن كفشها تهیه كنیم. كفشهایی بود که کربلایی مرادعلی مزرجی از ضایعات لاستیک ماشین درست می‌کرد. کفی نداشت پاها خیلی عرق می‌کرد. قیمتش پانزده ریال بود. برای …

نگاه یکسان به همه طلبه‌ها! ادامه »

بیدار می‌ماند تا پول به دست طرف برسد!

حاج باقر آقا:  یک شبی  آقا جان به من فرمود: کاری با تو دارم اگر قول می‌دهی انجام دهی بگویم. گفتم به روی چشم، فرمود: این پول را باید امشب به فلان آقا برسانی و من بیدار می‌مانم تا خبرش را بیاوری. سه بار به خانه او رفتم و او هنوز نیامده بود، در این …

بیدار می‌ماند تا پول به دست طرف برسد! ادامه »

ماشین ارثی!

بعد از فوت آقاجان، آقای عباسپور از اساتید حوزه علمیه مشهد از بنده(محمود) سؤال كرد: حاج شیخ برای شما از اموال دنیا چه چیز به ارث گذاشت؟ گفتم: تنها یك ماشین! ایشان خیال کرد مقصود من ماشین سواری است. بلا فاصله ادامه دادم البته ماشین اصلاح سر! چون در اواخر عمر ایشان بنده عهده دار …

ماشین ارثی! ادامه »

خاطره ای از بیمارستان نمازی شیراز!

حدود سال 55 شمسی بود که آقاجان برای جراحی چشم به شیراز رفتند. هر كدام از اخوان به ترتیب با ایشان همراه بودیم و نوبت آخر بنده همراه ایشان بودم. وقتی می‌خواستند از بیمارستان نمازی مرخص شوند، آن طور كه خاطرم هست چهار هزار تومان به من دادند كه آن را به دكتر جراح بدهم …

خاطره ای از بیمارستان نمازی شیراز! ادامه »

با این که نیاز شدیدی داشتم!

سال 1362 در مشهد مشغول بنایی بودم، آقای خرسندی بزرگ یکی از اهالی خیرآباد به نام آقای جوادی (که آن زمان سن و سالی نداشت) را نزد آقاجان آورد. آقای جوادی تمام خانواده‌اش در صحنه تصادف فوت کرده بودند و فقط همین پسر باقی مانده بود. آقای خرسندی خطاب به آقاجان گفت: وجوهات ایشان مبلغ …

با این که نیاز شدیدی داشتم! ادامه »

بیشتر از این اسراف است!

با امان الله و حاج محسن جوادی رفتیم قوچان، شب را در كاروانسرا خوابیدیم، صبح رفتیم مسجد نمدمالها كه حاج آقا آنجا نماز می‌خواند. بعد از نماز حاج آقا ما را برای صبحانه به منزل دعوت كرد، ما هم رفتیم. ایشان دو قران به من داد و گفت برو از حاجی عسگر سكنجبین بخر بیاور، …

بیشتر از این اسراف است! ادامه »

همه‌اش هلیم به ناف ما بستید!

حاج آقابزرگ: شخصی دهه محرم در قوچان مهمان ما شد. در ماه محرم از مساجد و تکایا هلیم به منزل ما می‌فرستادند، خود من همان هلیم را می‌خوردم و پذیرایی از مهمان هم با همان هلیم بود. روزی مهمان گفت در این مدت که مهمان شما بودیم، همه‌اش هلیم به ناف ما بستید. گفتم اگر …

همه‌اش هلیم به ناف ما بستید! ادامه »

بس که آب گرم خوردم مُردم!

حاج باقر آقا: سید محمد شبر از علماء خانقین از شاگردان حاج آقا بود، وی شوخ طبع بود، حاج آقا از مصاحبت با او لذت می‌برد. یک وقتی ایشان برای دیدار با آقاجان به قوچان آمده بود، یک روز سید محمد ده شاهی به من داد که یخ بخرم، گفت: از بس که در منزل …

بس که آب گرم خوردم مُردم! ادامه »

همین نانها خوب است!

ّآقای رحیمی: حاج آقابزرگ در اطراف مشهد بود. روزی صبحانه خدمت ایشان رفتیم، وقتی سفره را باز كردیم، مقداری نان مانده یا خشك در سفره بود، اجازه خواستم كه بروم و نان تازه تهیه كنم، اجازه و نداد و فرمود: همین نانها خوب است. “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ …

همین نانها خوب است! ادامه »

و الله اگراینجا بمانم!

آقای رحیمی: در سفری كه حاج شیخ از مشهد به قوچان رفته بود و در منزلی سكونت اختیار كرده بود ما هم به اتفاق آقای محمد باقر ذاکری میهمان ایشان شدیم. حدود یك هفته با ایشان بودیم، در این مدت فقط غذاهای حاضری و ساده می‌خوردیم. بالاخره حوصله رفیق ما سر آمد و تحمل خود …

و الله اگراینجا بمانم! ادامه »