وجه سوم:
باز هم از کلمه “الظالمین” بهره میبریم:
این وجه از بیان مرحوم شیخ طوسی استفاده میشود.
توضیح فرمایش ایشان:
اگر فرضا از وجه قبل صرف نظر کنیم و بپذیریم که کلمه “ظالم” بر شخصی که توبه کرده است صدق نکند، ولی این را نمیتوان منکر شد که کسی که حتی یک بار مرتکب گناه هرچند کوچک شده باشد- تابرسد به آن که سالها بت پرست و مشرک و … بوده است- در همان حال گناه قطعا به او ظالم و گنه کار گفته میشود، و وقتی این کلمه در آن لحظه بر او صدق کرد، بی درنگ جمله شریفه لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ شاملش میشود و از لیاقت رسیدن به مقام امامت برای همیشه -نه تنها در زمان ارتکاب گناه – محروم خواهد شد، گرچه بعد توبه کند و فرضا از بهترین بندگان خدا بشود. و به عبارتی دیگر صِرف تلبس به ظلم و ارتکاب گناه کافی است که عهد الهی هرگز شامل او نشود و این مقام با توبه و اصلاح قابل برگشت نخواهد بود، هرچند بعد از توبه او را ظالم نخوانند. و به عبارت فنی گرچه فرضا موضوع (یعنی ظالم) با توبه منتفی شده باشد اما حکم (یعنی عدم نیل به عهد الهی که همان امامت است) باقی است.[۱]
بیان علامه بلاغی:
ظالم شامل کسی میشود که با مخالفت حق، به خودش ستم کرده است، و چگونه کسی که به خود یا به دیگری ستم روا میدارد میتواند مشمول عهد الهی باشد و امامت بر مردم و اصلاح امور و ارشاد و هدایت آنها را عهده دار شود. أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى[۲] امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه میفرماید: من عبد صنما أو وثنا أو مثالا لا يكون اماما، ذکر پرستش بت در این روایت تصریح به آن است که بت پرستی یکی از موانع امامت است که با عصمت -که به دلیل عقل و به حکم فطرت، شرط امامت است -منافات دارد. شاهد بر این مدعا آن است که حکومتهای متمدن جهان در قوانین اساسی خود این مطلب را درج کردهاند که کسی که مرتکب جرمی شده که موجب کیفر او – هرچند مثل زندانی شدن به مدت کوتاهی- شده باشد نمیتواند مسئولیتی را در حکومت بپذیرد و از این راه مسلط بر دیگران بشود، هرچند توبه کرده باشد و دست از جرم برداشته باشد.[۳]
توضیح بیشتر کلام ایشان آن است که حکومتهای متمدن بر اساس فطرت و حکم عقل وقتی میخواهند فردی را برای منصبی و یا شغلی_ گرچه منصب و شغل عادی باشد، مثل استخدام در إدارات و…_ گزینش کنند، سابقه او را بررسی و پرونده او را زیر و رو میکنند که مبادا در گذشته مرتکب جرم و خلافی شده باشد؛
زیرا بر اساس قانون قطعی استخدام و گزینش فردی برای مسئولیتی -هرچند ساده- نباید آن فرد دارای سوء پیشینه -مثل اعتیاد- باشد، گرچه اکنون آن را رها کرده باشد، تا چه برسد به مقامات بالاتر که هرچه مقام و مسئولیت بالاتر و مهم تر باشد شرائط سخت تر و اساسی تر میشود، مثلا کسی که سابقه قتل و سرقت و شراب خواری و…دارد هرگز شایستگی زعامت و مرجعیت دینی مردم را ندارد، هرچند پس از آن، توبه کرده باشد و فرد صالحی شده باشد.
تا آنجا که برسد به بالا ترین مقام که مقام “امامت” است، بدیهی است که در این مرحله کوچکترین جرم و گناه و خطا و ستم -تا برسد به بالاترین گناه یعنی شرک و بت پرستی- شخص را غیر قابل و غیر لائق به این مقام میکند هرچند توبه کرده باشد و دست از کار قبلی خود برداشته باشد.[۴]
البته اگر کسی امامت را فقط به معنای حکمرانی و زمامداری بداند و این که شخص بتواند به هر شکل گرچه با زور سرنیزه باشد بر مردم حکومت کند دیگر شرط عصمت و حتی عدالت هم لازم نیست و هر ظالم و خائنی میتواند عهده دار این امر بشود.
بیان شریف لاهیجی:
مخفى نماند كه چون امامت، امانت الهى است و صاحب امانت الهى بايد كسى باشد كه اصلا از او ظلمى و فسقى سر نزده باشد و سر نزند، تا اعتماد آن امانت را شايد و توان مقاليد حل و عقد امور بنى آدم را -كه امامت عبارت از اين است- به كف كفايت او گذاشت، و هر گاه از شخصى وقتى از اوقات ظلمى و فسقى سرزده باشد هر چند بالفعل ظالم و فاسق نباشد، اما از اين جهت امان از او بر میخيزد زيرا كه به واسطه عدم مانع، میشايد كه بعد از اين نيز مرتكب قبايح گردد، پس آن چنان شخصى لايق اين چنين امانتى نخواهد بود، چنانچه صريح آيه لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ دلالت بر اين دارد، چه اين آيه اصلا موقت به وقتى دون وقتى نشده. بنا بر اين است كه حق تعالى سخن حق را بر زبان قاضى ناصر الدين بيضاوى -كه متصلّب در تسنن است انداخته- با آن كه مخالف مذهب اوست و گفته: «لان الامامة أمانة من اللَّه و عهد، و الظالم لا يصلح لها و انما ينالها البررة الأتقياء منهم، و فيه دليل على عصمة الانبياء من الكبائر قبل البعثة، و ان الفاسق لا يصلح للامامة»[۵]
از این عبارت شریف لاهیجی شاید بتوان از آیه مورد بحث دلیل دیگری بر لزوم عصمت در امام استفاده کرد.
توضیح آن که خداوند در این آیه شریفه “امامت” را عهد و امانت خودش معرفی کرده است و این امانت را به امام سپرده است، و چون امانتگذار، خداست و امانتدار، امام، و مورد امانت هم امامت و رهبری و هدایت مردم است پس باید امانتدار و کسی که عهده دار این امانت الهی است از هرگونه عیب و نقص و خطا و گناه در سرتاسر عمر خویش مصون باشد و هیچگاه ظلم و فسقی از او سر نزده باشد و در آینده هم سر نزند، و به عبارتی دارای ملکه عصمت باشد تا با حفظ کامل این امانت بتواند راهبر مردم و راهنمای آنان به سوی حق باشد.
بنا بر این اگر کسی در یک زمانی از او فسق و ظلم و خیانتی سرزده باشد گرچه اکنون چنین اموری از او دیده نشده است و فرض کنیم به او ظالم و فاسق وخائن هم نگویند، ولی هیچگاه نمیتوان به او اعتماد کرد ؛ چه این که او ملکه عصمت ندارد تا مانع از خطا و فسق و ظلم او شود و احتمال این که در آینده مرتکب این امور بشود منتفی نیست، و صرف همین احتمال کافی است در عدم اعتماد به او برای عهده دار شدن چنین منصب و مسئولیت بسیار بزرگ.
و به عبارتی ثبوتا اقتضای چنین منصبی ندارد. و این نکته را شاید بتوان از جمله لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ هم استفاده کرد. چون مقید به زمان خاصی نشده است.
به این مثال توجه کنید:
فرماندهی به سربازانش میگوید هرکس بتواند از تمام موانع بگذرد و بدون وقفه و با سرعت به قله این کوه برسد شایستگی پیدا میکند که به درجات بالایی برسد، حال اگر برخی از آنان کند حرکت کنند یا در بین توقف کنند و به خوشگذرانی بپردازند و یا به هر دلیل نتوانند خود را به قله برسانند، چنین افرادی قطعا شایستگی و لیاقت آن درجه را نخواهند داشت، و به عبارتی مقتضی این مقام برای آنان نیست.
و البته این جهت در مسئله امامت، غیر از عدم اعتماد به ظالم و فاسق است.
سخن ابو الفتوح رازی
او (ابراهیم علیه السلام) آرزو كرد و حاجتى خواست و لابدّ بايد تا مشروط باشد، و شرط در ضمن كلام و ضمير گوينده باشد از تقدير اين جمله كه: و من ذرّيّتي ان كانوا صالحين لذلك، بار خدايا از فرزندان من بعضى را امام كن اگر صلاحيت دارند، براى آن كه نشايد كه ابراهيم بر اطلاق دعايى كند كه ايمن نباشد كه ردّش كنند.[۶]
عبارت آیت الله سبزواری:
از آنچه گذشت روشن شد که برای اثبات عصمت برای امام از آیه مورد بحث نیازی به مطرح کردن مسئله مشتق -و این که کلمه “ظالم” در این آیه حقیقت در اعم از متلبس به مبدا و من قضی عنه التلبس است و قهرا کسی که در گذشته مرتکب ظالم و فسق شده است الان هم بر او ظالم صدق میکند – و بحثهای طولانی در آن نیست ؛زیرا آیه ربطی به بحث مشتق ندارد، بلکه میگوییم سیاق آیه شریفه دلیل بر آن است که صرفِ وجود ظلم با جعل این منصب خطیر سازگار نیست؛ زیرا امام امین خداوند بر مردم است و واسطه اتصال بین او و بندگانش میباشد و ظلم، موجب سقوط فرد از این منصب خواهد شد، چه این که ظلم در گذشته باشد یا حال و یا آینده.[۷]
برگرفته از کتاب “امامت برترین مقام الهی”
[۱]) التبيان في تفسير القرآن، ج۱ ص ۴۴۹
[۲]) يونس/۳۵
[۳]) آلاء الرحمن ، ج۱،ص ۱۲۴
[۴]) همان طور که خداوند فرموده است إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم لقمان / .۱۳ و گفته اند: کلما عز وجوده کثر قیوده. هرچه مانند طلا عزیز الوجود و گرانبها باشد شرایط به دست آوردن آن بیشتر است.
[۵]) تفسير شريف لاهيجي، ج۱ ص۱۱۱
[۶]) روض الجنان و روح الجنان في تفسيرالقرآن، ج۲ ص ۱۴۲
[۷]) مواهب الرحمان في تفسير القرآن، ج۲ص ۱۳