من از آقای حاج میرزا حسن نوری شنیدم، او از مرحوم حاج احمد و ایشان هم از آقای بروجردی (قدس سره) نقل کرد و بعد در جایی دیدم که مطابق همین نقل، آقای صافی هم از آقای بروجردی شنیده است. جای دیگر دیدم که آقای فاضل بر خلاف این نقل، نقل کرده است.
ولی نقل آقای صافی با نقل آقای میرزا حسن یکی بود، نقل کردند که:
آقای بروجردی گفتهاند: خیلی با مثنوی سر و کار داشتم. مشغول مطالعه بودم که ناگهان صدایی شنیدم که:
«این مرد راه را گم کرده است»،
و دنبال کردم صدا از کجاست؟ کوچه را نگاه کردم، در سر تا سر کوچه هیچ متکلمی ندیدم.
آیت الله شبیری – جرعهای از دریا، ج۱، ص۵۸۸
و نقل دیگر:
داستان عجیبی را من خودم از ایشان شنیدهام که نقل میکنم. ایشان یک وقت فرمودند:
بهخاطر همین علاقهای که به مطالعه انواع و اقسام چیزها داشتم، تصمیم گرفتم: کتاب مثنوی را مطالعه کنم. برنامه را طوری تنظیم کردم که ظهرها، بعد از ناهار و قبل از استراحت، دقائقی به مطالعه مثنوی بپردازم. مدتی به مطالعه مثنوی مشغول بودم.
یک روز که از اطاق ناهارخوری به اطاق استراحت میرفتم تا مثنوی را مطالعه کنم، صدائی را شنیدم که به من گفت:
فلانی، مطالعه مثنوی را رها کن، تو را به جائی نمیرساند.
از آن به بعد، با این که به مطالعه مثنوی علاقه داشتم مطالعه آن را ترک کردم. این را من خودم، بدون واسطه از ایشان شنیدم. اگر چنانچه با واسطه میشنیدم، باور کردن آن، برایم مشکل بود.
مصاحبه آیتالله فاضل لنکرانی با مجله حوزه ش۴۴-۴۳