خوارج به مسجد می آمدند اما در نماز جماعت به علی(ع) اقتدا نمی کردند و احیانا او را می آزردند. روزی در هنگام نماز یکی از خوارج بلند شد و آیه ای را به کنایه به علی(ع) خواند. این آیه خطاب به پیغمبر بود که وَ لَقَدْ أُوحِی إِلَیک وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِک لَئِنْ أَشْرَکتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُک وَ لَتَکونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ که یعنی تو و همچنین پیامبران قبل از تو اگر مشرک شوید اعمالتان از بین می رود… این خارجی می خواست به علی(ع) گوشه بزند که از سوابق تو خبر داریم و تو چون مشرک شدی اعمالت از بین می رود. علی(ع) در مقابل چه کرد؟ به احترام قرآن سکوت کرد. باز او دوباره و چند باره این آیه را خواند و علی(ع) سکوت کرد. بعد از چند مرتبه که دیگر او می خواست وضع نماز را برهم بزند علی این آیه را خواند: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ وَ لَا یسْتَخِفَّنَّک الَّذِینَ لَا یوقِنُونَ پس صبر کن که وعده خدا حق است و دیگر اعتنا نکرد و نماز را ادامه داد.
این وضع بود تا خوارج دست به طغیان زدند، امنیت را سلب کردند… این جا دیگر جای آزاد گذاشتن نبود. مسئله اظهار عقیده نیست. بلکه اخلال به امنیت اجتماعی و قیام مسلحانه علیه حکومت شرعی است. لذا علی آنان را تعقیب کرد و در کنار نهروان با آنان رودررو شد.
منبع : جاذبه و دافعه علی(ع)،استاد مرتضی مطهری/ ص147-149