وجه دوم:
این وجه را میخواهیم از کلمه “الظالمین” استفاده کنیم.
کلمه “ظالم” همان طور که شامل کسی میشود که الان متصف به ظلم است و مشغول گناه و معصیت است، همان گونه هم شامل کسی میشود که سابقا متصف به این صفت بوده و سپس از آن بازگشته و توبه کرده است.
ممکن است گفته شود که علمای علم اصول میگویند: مشتق در مورد کسی که سابقا متلبس به مبدأ بوده -و الان تلبس ندارد- مجاز است، مثلا کسی که در گذشته دارای علم و دانش بوده ولی فعلا فاقد علم و آگاهی است به چنین کسی عالم و دانشمند نمیگویند مگر از روی مجاز.
بنابراین چه اشکالی دارد کسی که از ظلم و گناه توبه کرده و آن را ادامه نداده است بتواند امام بر مردم باشد؟ چون حقیقتا بر او ظالم صدق نمیکند.
نتیجه آن که در امام، عصمت شرط نیست، آنچه شرط است این است که در زمان امامتش مرتکب ظلم و گناه نشود.
برخی از این اشکال چنین پاسخ دادهاند:
این سخن در صورتی صحیح است که مبدأ و ریشه مشتق از قبیل صفات باشد مثل عالم، جاهل، قائم، قاعد، نائم و…، مثلا کسی که دیشب خواب بوده و اکنون بیدار است به او نائم نمیگویند. اما اگر از قبیل افعال باشد مثل ضارب، قاتل، ذابح و… در صدق مشتق، حدوث مبدأ (فعل) کافی است و نیاز به بقا ندارد، مثلا قابیل، برای همیشه قاتل است، گرچه در زمان خاصی مرتکب قتل شد و دیگر مرتکب این جرم نشد. ظالم هم از این قبیل است زیرا ظلم از قبیل فعل است، مثلا اگر کسی روز جمعه یک سیلی ناحق به یتیمی بزند، برای همیشه بر او کلمه ظالم صدق میکند هر چند دیگر آن را تکرار نکرده باشد.[۱]
پاسخ دیگر:
اگر مشتق اسم فاعل لغوی باشد -نه اسم فاعل شرعی- این اسم حتی بعد از توبه هم صادق است، مثل این که میگوییم فلانی قاتلِ زید است و فلانی ضاربِ عمرو است و فلانی خاذلِ علی است، هرچند اینان از گذشته خویش توبه کرده باشند، و واژه ظالم از این قبیل است. آری اگر اسم فاعل از اسماء شرعیه باشد مثل فاسق و کافر اطلاق آن بعد از توبه قبیح است.[۲]
[۱] مصباح الهدایه علامه بهبهانی ص۱۱۲
[۲] تقريب المعارف، تقي الدين الحلبی، ص ۱۹۲