اَخَذ ما وَهَب، سَقَط ما وَجَب!

 

در نجف اشرف شخص دیوانه بی آزاری بود كه غالبا اوقات خود را در صحن مطهر می‌گذرانید و راه می‌رفت.

شب که می شد هنگام نماز جماعت یکی از علمای نجف جلو صف راه می‌رفت و گاهی جفتك می‌زد.

بین دو نماز امام جماعت به آن دیوانه گفت:

چرا شما نماز نمی خو انی؟

غرضش این بود که بدین وسیله هم از او دلجویی كرده و هم مانع از حركات وی كه سبب حواس پرتی حاضرین می‌شد شده باشد.

دیوانه در جواب گفت:

“اخذ ما وهب سقط ما وجب” (یعنی خدا عقل را از من گرفته قهرا چیزی هم بر من واجب  نکرده است)

این دو جمله یك مسئله فقهی مهمی را بیان می کند، یعنی یکی از شرایط عامه تکلیف عقل است.

روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی