جریان کاظم فرّار!

در نجف اشرف یك دزد بسیار معروف و حرفه أی بود به نام کاظم فرّار که كسی جرأت نمی‌كرد متعرض او شود.

روزی یكی از بزرگان بحره أی (شش امامی) از هندوستان برای زیارت مشرف شده بود.

رسم كلید دار و خدمه حرم بر این بود که هر گاه یكی از آنها برای زیارت می‌آمدند برای بیشتر پول در آوردن ساعت حضرت را از كار می‌انداختند و كارهای دیگر.

آن روز هم او را سوار بر یك چرخ کرده و كاملا اطراف او را گرفته بودند.

در همین بین جیب او را زدند و چون پول زیادی بود متوجه سرقت شد. كلید دار وخدمه مضطرب شدند و دستور دادند فوری دربهای صحن را بسته و یك یك افراد را تفتیش كنند كه دیگر دزد راه فرار نداشته باشد. کاظم فرّار به فكر چاره افتاد، از این رو یكی از علمای بسیار محترم(نام ایشان را فراموش كردم) در گوشه صحن نماز جماعت می خو اند.

دزد با زیركی خاصی پولها را در جیب ایشان گذاشت.

خدام همه مردم را تفتیش کردند غیر از آن عالم كه مسلما مورد اتهام نبود، اما دزد را پیدا نكردند و در بهای صحن مطهر را باز کردند.

دزد به عنوان پرسیدن یك مسأله نزد آن عالم آمد و پولها را از جیب او برداشت.

پیدا نشدن دزد -با این كه فوری دربها را بسته بودند و تفتیش دقیق انجام داده بودند- مورد حیرت حكومت گردید و اعلام كرد اگر دزد خود را معرفی كند نصف آن پولها را به او می‌بخشند كه كار مهمی كرده است کاظم فرّار خود را معرفی و قضیه را نقل كرد.

همین دزد در صحن مطهر در هنگام نماز از جلوی همان عالم گذشت و سلام داد.

پیشنماز سؤال كرد اسمت چیست؟

جواب داد کاظم فرّار.

عالم گفت امن الله فررت ام من رسوله (آیا از خدا فرار کرده ای یا از رسول او).

دزد حرفه أی با شنیدن این جمله چنان تكانی خورد كه رنگ از صورتش پرید و همانجا در خدمت همان عالم توبه کرد و آنچه از اموال كه سرقت كرده بود اگر صاحبانش را می‌شناخت یا رد كرده و یا رضایت آنها را جلب نمود و آنهایی را كه نمی‌شناختد عوضشان رد مظالم و از اوتاد زمان گردید.

روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی