«المنّة لله که غمم یافته انجام
ناجی ز شدایا شدم و رسته ز آلام
الَّه که به کام است مرا گردش ایّام
کز دولت جاوید خدا داده مرا کام
زین نعمت عظمی به همه صبح و همه شام
هستم پی شکرانه چو بلبل به ترنّم
شکرانهٔ این موهبت ایزد یکتا
از صدق کنم مِدحت صدّیقهٔ صغرا
بانوی سراپردهٔ عصمت، دُرِ بیضا
ناموس خدا فاطمه، همنامهٔ زهرا
معصومه، مهیناخت رضا، بضعهٔ موسی
ماه فلکِ مرتبه، شمس افق قم
ارزنده دُرِ بحر ولایت وَ رسالت
رخشنده زهی نیّر گردون جلالت
زیبنده، فروزان، ثمرِ نخل اصالت
تابنده، تجلّیّ اصالت وَ بصالت
هر کس که به سویش نبرد ره ز جهالت
در جادهٔ اسلام، بلی، راه کند گم!
شمس دو سرا، بدر دجی، نیّر اسعد
بنت النقباء النجبا، عصمت سرمد
خاتون جزا، نور هدی، بضعهٔ احمد
زیبا ثمر نوگل گلزار محمّد
وارث بوَد از رتبهٔ اجداد ممجّد
هم از شرف و مرتبهٔ قبلهٔ هفتم
راضیّه و مرضیّه و محبوبهٔ داور
زاکیّه و ازکیّه، گل باغ پیمبر
عالیّه و باقیّه، فروغ دل حیدر
و الشمس و ضحی، نور دل زهرهٔ ازهر
آیات رجا، حضرت معصومهٔ اطهر
بی مثل و نظیر از شرفِ جدّ و اَب و اُم
در نُه فلک اِجلالش افراشته بیدَق
بر عرش زند خاک قم از مرتبهاش دَق
هم ساکن از او، آری، غبرای مطبّق
هم آمد از او جاری دریای معمّق
هم مانده از او ساری افلاک معلّق
هم ز اوست سکونِ سمک و گردشِ انجم
از عرش فراتر بوَدش قبّه و خرگاه
خاکش به جنان دق زند از مرتبه و جاه
تا کسب ضیا مهر کند از رخ آن ماه
هر روز به خاکش بنهد چهره سحرگاه
جویند ز خاک و درِ آن طاهره بالله
شمس و قمر و مشتری و زهره تنعّم
در شأن و جلال و شرف و رتبهاش این بس
که خاک قم از مرتبهاش آمده اقدس
خشتی است به خاک شرفش کاخ مقرنس
خرگاه جلالش بود این خیمهٔ اطلس
در خرگه قدر و شرفِ آن گل نورس
اوتاد بود انجمِ این برشده طارم
بخّ لک یا فاطمه، یا آیت تبجیل
که اندر حرم توست مه و مهر دو قندیل
در کفشکن توست خدم حضرت جبریل
جاروبکِش تو بوَد از صدق سرافیل
في مطبخ اِجلالک، یا مظهر تجلیل
از شاخهٔ طوبی ببرد رضوان هیزم!
ای مهر فروزندهٔ افلاک، طهارت
در شأن تو وارد شده ز اجداد کبارت
کآن کس که به قم قبر تو را کرد زیارت
نص «فله الجنّـه» وِ را هست بشارت
زین در حرم خاص تو ای چرخ خدارت
هستند ملائک، به تواتر، به تراکم
ای در تو صفات احدى مُدغَم و مُضمَر
ای مهبط انوار حق ای دخت پیمبر
ای شافعهٔ خلق خدا در صف محشر
ای خادمهات مریم و آسیّه و هاجر
گر در حسبی ز آدم و حوّا تو مؤخّر
صد مرتبه از رتبه تو را هست تقدّم.»
…..
دیوان واصف بیدگلی، ص٥٨ – ٦١