دلالت آیه بر عصمت امام
به چند وجه میتوان به آیه ابتلا عصمت امام را اثبات کرد:
وجه اول:
با توجه به عظمت فوق العاده مقام امامت -که بالاتر ازآن مقامی وجود ندارد چنان که در احادیث شماره ۱و ۲ و ۵ بدان تصریح شده است و علاوه بر آن ابراهیم علیه السلام پس از مقامات قبلی و اتمام آزمایشهای الهی بدان دست یافته است- باید ببینیم اکنون حضرتش برای تمامی ذریه و نسل خود درخواست چنین مقام والائی کرده است، یا برای برخی از آنان؟
بدیهی است که شأن حضرتش برتر از آن است که برای دو دسته این مقام را بخواهد، یکی کسانی که از اول تا آخر عمرشان ظالم و گنه کار و یا کافر و مشرک بودهاند و دیگر افرادی که در اول عمر صالح بوده ولی بعد دچار ظلم و گناه و فسق شدهاند و بدون توبه از دنیا رفتهاند.
و اما دسته سوم کسانی هستند که در اول عمر دچار ظلم و گناه شده ولی بعد توبه میکنند و افرادی صالح و عادل میشوند ولی به هرحال دارای مقام عصمت نیستند.
پرسش این است که آیا ابراهیم علیه السلام این مقام را برای این دسته از فرزندان خویش درخواست کرده است یا نه؟
برخی از عالمان و مفسران بر آنند که آن جناب خواهان امامت برای دو دسته از ذریهاش بوده است، یکی همین دسته سوم، و دیگر کسانی که از مقام عصمت برخوردارند – که دسته چهارم در این تقسیم به شمار میروند- و خداوند دعای او را نسبت به گروه سوم با جمله لا ینال عهدی الظالمین رد کرده است، و امامت را اختصاص به دسته چهارم داده است.
اما این تفسیر بعید بلکه غیر ممکن به نظر می رسد؛ زیرا بدیهی است که فردی که اکنون به بالاترین مقام -یعنی مقام امامت -بعد از مقامات قبلی مانند نبوت و خلت و … رسیده است، این مقام را از خداوند برای غیر معصوم درخواست کند. و امکان ندارد که او به خاطر علاقه به فرزندانش چنین درخواستی را -که خلاف شـأن او است و نیز میداند که برآورده نمیشود- داشته باشد.
زیرا با توجه به آن که رتبه امامت برتر از رتبه نبوت است و وقتی در نبوت، عصمت شرط است در امامت که بالاتر از آن است به طریق اولی شرط میباشد.
بنا براین چگونه ممکن است ابراهیم علیه السلام چنین امری را برای دسته سوم درخواست کند در حالی که میداند این دعا قابل استجابت نیست؟!
قهرا درخواست او منحصر میشود در دسته چهارم، یعنی کسانی که دارای مقام عصمت هستند؛ یعنی از اول تا آخر عمر هرگز دچار ظلم و گناه و خطا نشدهاند و ابراهیم از خدا خواسته است که این مقام را به چنین کسانی از ذریهاش بدهد و خداوند هم با جمله لاینال… دعوتش را اجابت فرموده است.
شاهد بر مطلب جملهای است که از پیامبر اکرم – در احادیث شیعه و سنی نقل شده است که فرمود: انا دعوة ابراهیم این مقام در اثر دعای ابراهیم در حق من بود.[۱]
شاهد دیگر بر این مطلب حدیثی است که از امام صادق علیه السلام نقل شده است که حضرتش فرمود:
آيا اين مردم منكر اطاعت امام هستند و نمیدانند كه خداوند اطاعت امام را واجب فرموده است، به خدا قسم در روى زمين مقام و منزلتى بالاتر از مقام و منزلت امام نيست، زمانى حضرت ابراهيم، پيغمبر بود و از طرف پروردگار باو وحى میرسيد خداوند خواست او را گرامى بدارد و بزرگ بشمارد خطاب فرمود كه تو را امام مردم نمودم و همين كه ابراهيم فضيلت و اهميت مقام امامت را دانست از خداوند درخواست نمود كه امامت را در ذريه من هم قرار بده! خطاب رسيد اى ابراهيم عهد من به ستمكاران نرسد. و حضرت صادق علیه السلام فرمود امامت در نسل و ذريّه ماست و در غير ما نمیباشد.[۲]
از این حدیث شریف هم میتوان استفاده کرد که ابراهیم علیه السلام بعد از رسیدن به مقام امامت به فضیلت و عظمت این مقام معرفت پیدا کرد و متوجه شد که این مقام شایسته غیر معصوم هرچند مؤمن عادل باشد نیست، فَعَرَفَ إِبْرَاهِيمُ مَا فِيهَا مِنَ الْفَضْلِ و به همین دلیل آن را برای ذریه معصومش درخواست کرد.[۳]
اکنون با توجه به این نکته نمیتوانیم بگوییم ــ چنان که برخی گفتهاند ــ که حضرتش برای دو گروه دعا کرد عادل معصوم و عادل غیر معصوم و خداوند دعایش را در مورد عادل غیر معصوم رد کرد.
بنا بر این با توجه به این مطلب -که دعا فقط برای معصوم بوده است- میتوان گفت که درخواست یا پرسش ابراهیم از کبری -یعنی این که امام چه ویژگیهایی باید داشته باشد- نبوده، بلکه به دنبال صغری و مصداق بوده که آیا در نسل من کسانی هستند که شایسته این مقام باشد، -آن مقامیکه خود من تازه به آن دست یافتهام.[۴]
این احتمال در صورتی جاری است که بگوییم جناب ابراهیم نمیدانسته که در نسل او واجد شرایط امامت وجود داشته است و لذا دعا و درخواست این مقام برای آنان کرده است.
ولی اگر بگوییم که او واقف به این جهت بوده است -چنان که از حدیث مفضل[۵] استفاده میشود که مقصود از کلمات، این انوار مقدسه هستند و برخی از بزرگان هم همین معنا را مناسبتر دانستهاند- و میدانسته که در نسل او امامانی هست، دیگر جای هیچ شکی باقی نمیماند دعا و درخواست فقط برای معصومین علیهم السلام بوده است.[۶]
به دنبال دعا و درخواست ابراهیم (بنا بر احتمال اول)خدای متعال جواب میدهد که آری در نسل تو کسانی هستند که شایسته این مقام میباشند (و یا این که دعای تو را به اجابت رساندیم) اما این جواب در تقدیر است -اگر نگوییم که مفهوم کلمه “لاینال” بر همین مطلب دلالت دارد-
زیرا اگر تقدیر نگیریم معنایش رد دعای ابراهیم است و برگشتش به این است که این مقام مختص توست و در نسل تو کسی که شایسته این مقام باشد وجود ندارد و چنین مطلبی عقلا و نقلا باطل است؛ زیرا معنایش ختم امامت و عدم لزوم پیشوا و هدایتگر بعد از آن جناب و نقض غرض از هدف از آفرینش است.
امام باقر علیه السلام در حدیثی میفرماید:
لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ يَوْماً وَاحِداً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا.[۷]
و آنچه درجواب آمده، جنبه نفیی قضیه است که خداوند این جنبه بسیار مهم را برجسته میکند؛ چون همیشه کسانی هستند که ادعای امامت میکنند با این که شایستگی آن را ندارند. بنا براین جمله لاینال عهدی الظالمین میتواند استجابت دعای ابراهیم باشد.
به بیان دیگر توهم نشود که این جمله رد درخواست ابراهیم علیه السلام است بلکه اجابت دعای او به بهترین وجه است؛ زیرا او درخواست امامت برای معصومین از فرزندانش کرد، چه این که میدانست که این مقام شایسته کافران و ستمگران نیست.
خداوند هم در پاسخ او فرمود عهد من به ظالم و فاسق نمیرسد، مفهومش آن است که دعای تو، به اجابت رسید؛ چون آنها که معصومند و هر گز گناه و ظلمیاز آنان سرنزده است فقط در نسل و ذریه تو هستند.
مثل این که کسی که دو پسر دارد یکی از آنها فردی صالح و شایسته و دیگری ناشایست، وقتی که از پدر میپرسند کدام یک از این دو وارث و جانشین تو خواهد بود؟ در پاسخ صریحا نمیگوید فرزند شایستهام! بلکه میگوید غیر شایسته، وارث و جانشین من نخواهد بود، با این بیان، ضمن نفی جانشینی از فرد دوم و بیان دلیل نفی -که همان عدم شایستگی است- به وجه لطیفی اثبات جانشینی برای فرزند دیگرش میکند.
و یا فرض کنید به شخصی که در آستانه مرگ قرار دارد میگویند برای فرزندت وصیت کن! در جواب میگوید: بیگانه از من ارث نمیبرد، مقصودش این است که تمام آنچه من به جای میگذارم مال فرزندم میباشد.
این بیان دلیل روشنی است بر عصمت امام و این که ظالم، شایسته امامت نیست!
[۱]) حدیث شماره۴.
[۲]) حدیث شماره ۷.
[۳]) این جهت هم معلوم است که در ذریه ابراهیم دو گروه بودند، همان طور که خداوند میفرماند: وَ بارَكْنا عَلَيْهِ وَ عَلى إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبين. الصافات/ ۱۱۳
[۴]) این معنا را مرحوم شیخ طوسی در تفسیرش از قول جبایی نقل کرده است. گرچه آن را خلاف ظاهر دانسته است. ولی با توضیحی که ذکر شد نمیتوان آن را خلاف ظاهر دانست.
و قال الجبائي قوله: «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي» سؤال منه للّه أن يعرّفه هل في ذريته من يبعثه نبياً، كما بعثه هو، و جعله إماماً. و هذا الذي قاله ليس في الكلام ما يدل عليه، بل الظاهر خلافه. و لو احتمل ذلك لم يمتنع ان يضيف الى مسألة منه للَّه ان يفعل ذلك بذريته مع سؤاله تعريفه ذلك..التبيان في تفسير القرآن، ج۱ ص . ۴۷
[۵]) حدیث شماره ۳
[۶]) توضیح بیشتر در پیوست ۱
[۷]) یعنی اگر حتی یک روز زمین بدون امامی از ما بماند زمین اهلش را در خود فرو خواهد برد. دلائل الإمامة، ص ۴۳۶