اشعار

دلم گرفته خدایا در انتظار فرج!

دلم گرفته خدایا در انتظار فرج دو دیده ام شده دریا در انتظار فرج هنوز می رسد از کوچه های شهر حجاز صدای گریۀ زهرا در انتظار فرج هنوز در همه عالم میان دشمن و دوست علی ست بی کس و تنها در انتظار فرج هنوز می رسد از چاه های کوفه به گوش صدای …

دلم گرفته خدایا در انتظار فرج! ادامه »

در دو جهان فاطمه شد ثروت مرتضی علی!

نور جلي می وزد از ساحت مرتضی علی عقلِ حقیر مانده در حیرت مرتضی علی آیه به آیه سوره ها وصل شده به سیره اش وحیِ مجسّم است در صحبت مرتضی علی شد وصیِ بعدِ نبی، هر که ندارد اعتقاد در صف حشر نیست از امّت مرتضی علی دار و ندار و هستی اش، یارِ …

در دو جهان فاطمه شد ثروت مرتضی علی! ادامه »

ای با خبر از حال ما!

سلام یابن فاطمه، سلام یابن العسکری امید قلب ما همه، سلام یابن العسکری ای یوسف زهرا بیا آواره صحرا بیا آقا بیا آقا بیا ……… چه می شود به ما نظر، به خاطر خدا کنی تو در قنوت نافله، برای ما دعا کنی ای با خبر از حال ما بر روی لب داریم دعا مهدی …

ای با خبر از حال ما! ادامه »

قسم به لحظه ی سحر!

خوشا لبی که دم زد از نوای صاحب الزمان خوشا دلی که پر شد از ولای صاحب الزمان خوشا بحال عاشقی که هر سحر دقایقی کند کبوتر دلش هوای صاحب الزمان خوشا به دیده ای که تر. شود به یاد منتَظَر خوشا سری که می رسد به پای صاحب الزمان تو عارفی تو ذاکری. به …

قسم به لحظه ی سحر! ادامه »

أَینَ المُنتَقِم!

بیت وحی و شعله های نار أَینَ المُنتَقِم سوخت در آتش گل و گلزار أَینَ المُنتَقِم این صدای ناله زهراست می آید به گوش از میان آن در و دیوار أَینَ المُنتَقِم مادر و شش ماهه باهم پشت در افتاده اند کار شد بر خادمه دشوار أَینَ المُنتَقِم خون محسن می‌چکد از آن درِ آتش …

أَینَ المُنتَقِم! ادامه »

کی میشود بیایی!

ای غائب از نظرها کی میشود بیائی برقع ز رخ بگیری صورت به ما گشایی هم دست تو ببوسیم هم دور تو بگردیم هم رو نما ستانی هم رو به ما نمایی آیا به کوه رضوی آیا به طور سینا آیا به بیت الاقصی آیا به ذی طوایی در مکه یا مدینه یا در نجف …

کی میشود بیایی! ادامه »

که او تنها نه با شمشیر، با لبخند می آید!

کرامت پیشه ای بی مثل و بی مانند می آید که باران تا ابد پشت سرش یک بند می آید کسی که نسل او را می شناسد خوب می داند که او تنها نه با شمشیر، با لبخند می آید همان تیغی که برقش می شکافد قلب ظلمت را همان دستی که ما را می …

که او تنها نه با شمشیر، با لبخند می آید! ادامه »

پسر ماه بیا در شــــــــــب یلدا بدرخش!

پسر ماه بیا در شــــــــــب یلدا بدرخش ای مسیحای دل خسته ی زهرا بدرخش سالیانی ست که ما چشم به راه فرجیم نجمة الزاهره بـــــــر تارُک دنیا بدرخش شب یلدایی ایـــــن هجر ندارد پایان؟! سرتان سبز بــــه آیینه ی فردا بدرخش! «اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» 🆔 @ahadisegoharbar

غم بـــــه دل پیر و جوان کرده‌ای!

ای ولی عصــــــــــــر و امام زمان ای سبــــــــب خلقت کون و مکان حجّت حــــــق حامیِ دین العجل شیعه گـــــــــــــرفتارُ ببین العجل ای بـــــــــــــه ولای تـــو تولّای ما مهـــــــــــر تـــــــو آیینهٔ دلهای ما تا تـــــــــو ز ما روی نهان کرده‌ای غم بـــــه دل پیر و جوان کرده‌ای ما کــــه نداریم به غیر از تو کس ای …

غم بـــــه دل پیر و جوان کرده‌ای! ادامه »

هر شب جمعه که دلتنگ زیارت می شوم!

السلام علیک یا اباعبدالله (ع)❤️ هر شب جمعه که دلتنگ زیارت می شوم میروم در گوشه ای غرق عبادت می شوم یا سلامی میدهم از بام خانه بر حرم چون کبوتر راهیه صحن و سرایت می شوم با دوبال حسرتم پر میكشم تا شهر عشق تا که مهمان تو و گنبد طلایت می شوم من …

هر شب جمعه که دلتنگ زیارت می شوم! ادامه »

رفته بودم  سوی قبرستان شهر!

رفته بودم  سوی قبرستان شهر هر که را دیدم سوا خوابیده بود در کنار یکدگر  ریز و درشت هر کسی در زیر پا خوابیده بود خاک بر سر بود در گل هر کسی بی غذا و بی هوا خوابیده بود دلبر از عاشق جدا خوابیده و عاشق از دلبر جدا خوابیده بود پهلوانی با همه …

رفته بودم  سوی قبرستان شهر! ادامه »

این مسأله را با که توان گفت که دیگر…!

دردا که در این موجِ بلا، حالِ دعا نیست این درد چرا چاره‌ی بی‌دردیِ ما نیست؟! با اجنبیان کار ندارم، خودمان را قدری که امید است به اَلکُل، به خدا نیست! ترس از دگری دارم و امّید به دیگر نسبت به خداوند اثر از خوف و رجا نیست کو آن که در این مخمصه یک …

این مسأله را با که توان گفت که دیگر…! ادامه »

آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله