اشعار

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم!

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم ما تشنه لب اندر لب دریا متحیر آبی به جز از خون دل خود نچشیدیم ای بسته به زنجیر تو دل‌های محبان رحمی که در این بادیه بس رنج …

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم! ادامه »

قبله ی هفت آسمان!

ای حریمت کعبه ی توحید را رکن یمان آستانت، مستجار است و درت دارالامان پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای   بیت معمور جمالت قبله ی هفت آسمان فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین    امر کاف و نون و آن عزم همایون توامان در گلستان حقایق شاخه ی طوبی،تویی        در چمن زار معارف قدّ …

قبله ی هفت آسمان! ادامه »

شمع انجمن!

همره باد صبا نافه ی مشک خُتن است؟ یا نسیم چمن و بوی گل و یاسمن است؟ دیده ی دل شده روشن مگر ای باد صبا همرهت پیرهن یوسف گل پیرهن است؟ یا مسیحا نفسی می رسد از عالم غیب که دل مرده دلان تازه تر از نسترن است؟ ای نسیم سحری این شب روشن …

شمع انجمن! ادامه »

ای روی تو شمع محفل عالم!

ای شاهد حسن غیب یزدانی ای مظهر اقتدار سبحانی ای مصلح عالم ای جهان آرا ای پرتو آفتاب ربانی باز آی و جهان به عدل و داد آرای تا چند درون پرده پنهانی باز آی و دل جهانیان مگذار زین بیش در انتظار و حیرانی باز آی و دو چشم انتظار ما از طلعت خود …

ای روی تو شمع محفل عالم! ادامه »

و ظهور تو جواب همه ی مساله‌ هاست!

السلام علیک یا حجة الله فی ارضه بی‌قرار تؤام و در دل تنگم گله‌ هاست آه! بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست بی‌تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله‌هاست آسمان با …

و ظهور تو جواب همه ی مساله‌ هاست! ادامه »

هرچه طلب میکنی ، از خویش کن!

چشم فرو بسته اگر وا کنی در تو بُوَد هر چه تمنا کنی عافیت از غیر ، نصیب تو نیست غیر تو ای خسته ، طبیب تو نیست از تو بُوَد، راحت بیمار تو نیست به غیر از تو، پرستار تو همدم خود شو که حبیب خودی چاره خود کن ،که طبیب خودی غیر ، …

هرچه طلب میکنی ، از خویش کن! ادامه »

بی وفایی دنیا با اهل دنیا!

چه بسیار مردان پر قدرتی که در این جهان از پی راحتی به کوه و کمر قصرها ساختند همه قصرها را بیاراستند در اطراف هر قصر از بیم جان‏ گروهی مسلح، نگهبانشان‏ که تا این همه قدرت و ساز و برگ‏ کند دور، آن مردم از دست مرگ‏ ولی مرگ ناگه رسید و گرفت‏ گریبان …

بی وفایی دنیا با اهل دنیا! ادامه »

کنزُ الفقرایی و همانند نداری!

  ای منجی دل‌های خزان دیده کجایی کی می‌رسد آن جمعه موعود بیایی ای نبض زمان ذکر دعای فرج تو مافوق مکان در نظر اهل ولایی کنزُ الفقرایی و همانند نداری تو رحمت موصوله احسان خدایی عیب از دل ما نیست گرفتار تو هستیم عیب است کریمان که برانند گدایی ای زائر تنهای سحرهای مدینه …

کنزُ الفقرایی و همانند نداری! ادامه »

کمال این است و بس!

گوهر خود را هویدا کن ، کمال این است و بس خویش را در خویش ، پیدا کن ، کمال این است و بس سنگ دل را ، سُرمه کن در اسیای رنج و درد دیده را زین سرمه بینا کن ، کمال این است و بس هم نشینی با خدا خواهی اگر در عرش …

کمال این است و بس! ادامه »

با آل علی (ع) هرکه درافتاد، وَرافتاد!

دیشب به سرَم باز هوای دِگَر افتاد در خواب مرا سوی خراسان گُذر افتاد چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد این شعرهمان لحظه مرا در نظر افتاد با آل علی ع هرکه در افتاد، وَرافتاد این قبر غریبُ الغُربا ، خسرو طوس است این قبر مُعین الضعفا، شمس شموس است خاکِ در او ، …

با آل علی (ع) هرکه درافتاد، وَرافتاد! ادامه »

تو کریمی تو رحیمی!

ملکا ذکر تو گویم ، که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره ، که تو ام راهنمایی بری از رنج و گدازی ، بری از درد و نیازی بری از بیم و امیدی ، بری از چون و چرایی همه درگاه تو جویم ، همه از فضل تو پویم همه توحید تو …

تو کریمی تو رحیمی! ادامه »

هم خجالت زده‎ام هم به شما دلگرمم!

السلام علیک ایها العزیز! لطف اگر لطف تو شد دست گدا خوبتر است سر این سفره زمین‎گیری ما خوبتر است آخرِ، سر به هوا بودن اگر لطف شماست هر چه نوکر بشود سر به هوا خوبتراست هم خجالت زده‎ام هم به شما دلگرمم ماندنم بین همین خوف و رجا خوبتر است ما به اینجا نه …

هم خجالت زده‎ام هم به شما دلگرمم! ادامه »