از كوى تو عازم به سوى شام خرابم!
نگذشته زمانى كه ز قتل تو ببستند اين قوم جفا پيشه به زنجير و طنابم
اين يك زندم كعب نى آن سيلى بيداد فرياد
نگذشته زمانى كه ز قتل تو ببستند اين قوم جفا پيشه به زنجير و طنابم
اين يك زندم كعب نى آن سيلى بيداد فرياد
بابا ! بنگر جانب کاشانه زهرا
بنگر به درِ سوخته خانه زهرا
ماندم به میان در و دیوار ز کینه
تا محسن من سقط شد، ای ماه مدینه
تنها نه میان در و دیوار بماندم
کز صدمه در، خون دل
دلا یاران سه قسمند ار بدانی
زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
نوازش کن به یاران زبانی
و لیکن یار جانی را به دست آر
به جانش جان بده تا می توانی
رسم است هر که داغ جوان دید، دوستان
رأفت برند حالت آن داغدیده را
یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را
آن دیگری بر او بفشاند گلاب قند
تا تقویت
ای کرده به علم مجازی خوی
نشنیده ز علم حقیقی بوی
سرگرم به حکمت یونانی
دلسرد ز حکمت ایمانی
بر علم رسوم چو دل بستی
بر اوجت اگر ببرد، پستی
یک در نگشود ز مفتاحش
اشکال افزود ز ایضاحش
ز
مرحوم محقق اصفهانی:
باده بده ساقیا ولی ز خم غدیر
چنگ بزن مطربا ولی بیاد امیر
تو نیز ای چرخ پیر بیا ز بالا بزیر
داد مسرت بده ساغر عشرت بگیر
بلبل نطقم چنان قافیه پرداز شد
که زهره در ← ادامه
یوسفِ گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور
ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن
وین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهارِ عمر باشد باز بر تختِ چمن← ادامه
اگر خسته حالی بگو یا علی
اگر بیقراری بگو یا علی
به وقت گرفتاری و بیکسی
اگر مانده کاری بگو یا علی
اگر در دلت غصهها خانه کرد
دلت از غم زمانه شکایت کرد
به امید لطف خدا هر نفس← ادامه
امشب ای خالق یکتا همه را می بخشی
در شب قدر،خدایا همه را می بخشی
ای کریمی که همه ریزه خورخوان توأند
سفره ات هست مهیّا همه را می بخشی
گر چه ما غرق گناهیم ولی از سر لطف
می ← ادامه
خدایا جهان پادشاهی تو راست
ز ما خدمت آید خدایی تو راست
پناه بلندی و پستی تویی
همه نیستند آنچه هستی تویی
همه آفریدست بالا و پست
تویی آفریننده هر چه هست
تویی برترین دانش آموز پاک
ز دانش قلم ← ادامه
اين دهــان بَستي دهــاني باز شـــد
تا خـورندهي لــقمـههاي راز شـــد
لــب فـرو بـَـند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوي خوانِ آسـمــاني كُن شـــتاب
گـر تــو اين اَنبان ز نـان خــالي كـــني
پـُر ز گـــوهــــرهـــاي اِجــــلالي كـــني
طــفلِ جـان از ← ادامه
ﻣﺎﯾﻪ ﺍﺻﻞ ﻭ ﻧﺴﺐ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﺵ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺯﺭ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﻛﺴﯽ ﺻﺎﺣﺐ ﺯﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﺩﻭﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﺪ کسر ﺷﺄﻥ شعله ﻧﯿﺴﺖ
ﺟﺎﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺑﺮﻭ ﻧﮕﯿﺮﺩ گرچه ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﻧﺎﻛﺴﯽ ﮔﺮ ﺍﺯ ﻛﺴﯽ ﺑﺎﻻ ← ادامه