داستان بازار استر آبادی در کاظمین !
مرد متدینی اهل استرآباد (گرگان) در بازار کاظمین علیهما السلام دكان بزازی داشت.
وی خدمت مرحوم شیخ انصاری رحمة الله علیه در نجف اشرف رسید و به ایشان گفت:
من مقلد شما هستم و حساب موجودی خودم را كرده ام ← ادامه
مرد متدینی اهل استرآباد (گرگان) در بازار کاظمین علیهما السلام دكان بزازی داشت.
وی خدمت مرحوم شیخ انصاری رحمة الله علیه در نجف اشرف رسید و به ایشان گفت:
من مقلد شما هستم و حساب موجودی خودم را كرده ام ← ادامه
حاج آقابزرگ:
صحبت اول در این بود که یک شبانه روز میگذرد و اصلا سلامی به امام زمانش نمیکند.
آن هم کسی که همه کاره خداست هر چه گیرم بیاید باید از آن جا گیرم بیاید.
آن که ولی نعمت ← ادامه
حاج شیخ محمد تقی عندلیبی سبزواری:
مرحوم حاج شیخ ذبیح الله از نظر علمی خیلی خوب بود.در عین حال ایشان انزوا اختیار کرد.
بسیار وارسته عاقل و فهمیده بود. یک تنبهات خیلی خوب داشت. [بسیار زیرک بود.]
← ادامه“روزنهای به
حاج آقابزرگ قوچانی از آغاز طلبگی از بسیاری از معاشرتها به شدت گریزان بوده و تا پایان عمر هرگز با شهرت میانهای نداشت و در تمام دوران زندگی به شکلی انزوا اختیار کرده بودند.
می فرمودند:
خیلی از میولات جوانی ← ادامه
سارق زبردستی در نجف بود به نام کاظم فرار.
یکی از راجههای ثروتمند هند برای زیارت مشرف می شود. پول زیادی هم برای مصارف حرم همراهش بود.
کاظم فرار پول را سرقت میکند و در جیب آمیرزا یحیی یزدی که ← ادامه
بزرگی از علمای نجف اشرف پس از آن که از دنیا رفت، یكی از شاگرانش اورا در خواب دید از او پرسید:
در این عالم چه خبر است؟
جواب داد آنچه ما در آن عالم شوخی گرفتیم اینجا جدی گرفتند!← ادامه
اهل علم محترمی به چادر رئیس قبیله أی در اطراف حله وارد و مهمان او شد و خیلی مورد احترام قرار گرفت.
وچون رئیس قبیله شیعه و شخص عالم دوستی بود از ایشان درخواست كرد چند روزی بماند.
دراین بین ← ادامه
یكی از شیوخ عرب (رئیس قبیله) مهمانی مفصلی در نجف اشرف ترتیب داده بود و مراجع و اهل علم و جمعی از قبیله خود را دعوت كرده بود.
شخصی كه با او عداوت داشت برای بردن آبروی او قبیله دیگری ← ادامه
دو نفر با یكدیگر سر ملكی نزاع داشتند خدمت عالم وقت جهت قضاوت آمدند.
یكی از آن دو همراه خود دو پیرمرد ریش سفید به عنوان شاهد عادل آورده بود.
طرف مقابل رو به آن عالمِ قاضی کرد و گفت:← ادامه
آقا محمد علی كرمانشاهی از اجله علمای نجف اشرف در سفری كه به ایران میرفت در كرمانشاه چند روزی ماند.
عده أی اصرار داشتند كه مردم شهر از مسائل دینی بسیار عقب و احتیاج به روحانی دارند شما باید بمانید ← ادامه
میرزا حبیب الله خویی –رحمة الله علیه صاحب کتاب منهاج البراعه – در شهرستان خوی عالمی ممتاز و مورد توجه بود و امور آنجا ازجمله حل و فصل نزاع و قضاوت در اختلافات به دست ایشان بود.
روزی بین پدر ← ادامه
در نجف اشرف شخص دیوانه بی آزاری بود كه غالبا اوقات خود را در صحن مطهر میگذرانید و راه میرفت.
شب که می شد هنگام نماز جماعت یکی از علمای نجف جلو صف راه میرفت و گاهی جفتك میزد.← ادامه