داستان بازار استر آبادی در کاظمین !

مرد متدینی اهل استرآباد (گرگان) در بازار کاظمین علیهما السلام دكان بزازی داشت.

وی خدمت مرحوم شیخ انصاری رحمة الله علیه در نجف اشرف رسید و به ایشان گفت:

من مقلد شما هستم و حساب موجودی خودم را كرده ام ← ادامه

انزوای خود خواسته خلوتی برای ترقی!

حاج آقابزرگ قوچانی از آغاز طلبگی از بسیاری از معاشرتها به شدت گریزان بوده و تا پایان عمر هرگز با شهرت میانه‌ای نداشت و در تمام دوران زندگی به شکلی انزوا اختیار کرده بودند.

می فرمودند: 

خیلی از میولات جوانی ← ادامه

عجب شهودی!

دو نفر با یكدیگر سر ملكی نزاع داشتند خدمت عالم وقت جهت قضاوت آمدند.

یكی از آن دو همراه خود دو پیرمرد ریش سفید به عنوان شاهد عادل آورده بود.

طرف مقابل رو به آن عالمِ قاضی کرد و گفت:← ادامه

خدایا قبول نكن كه زوره!

آقا محمد علی كرمانشاهی از اجله علمای نجف اشرف در سفری كه به ایران می‌رفت در كرمانشاه چند روزی ماند.

عده أی اصرار داشتند كه مردم شهر از مسائل دینی بسیار عقب و احتیاج به روحانی دارند شما باید بمانید ← ادامه

Clicky آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله
پیمایش به بالا