اين عمامه را چرا بر سرت هَشْته‌اى‏؟!

مى‏‌دانيم كه «شيخ انصارى» شوشترى بوده است. مردى است كه در علم و تقوا نابغهٔ روزگار است.

هنوز علما و فقها به فهم دقائقِ كلامِ اين مرد افتخار مى‏‌كنند.

مى‏ گويند وقتى چيزى از او مى‌پرسيدند، اگر نمى‌دانست تعمّد داشت بگويد «نمى ‏دانم» مى‏ گفت:

«ندانُم ندانُم ندانُم».

اين را مى‏‌گفت كه شاگردها ياد بگيرند كه اگر چيزى را نمى‏‌دانند ننگشان نشود که بگويند نمى‏‌دانم.

سالى رفته بوديم نجف‏ آبادِ اصفهان. ماه رمضان بود. چون تعطيل بود و دوستان ما آنجا بودند به آنجا رفته بوديم.

يادم هست كه آمدم از عرضِ خيابان رد بشوم، وسط خيابان كه رسيدم يك باباى دهاتى آمد جلوى مرا گرفت.

گفت: آقا مسأله‌اى دارم، مسأله مرا جواب بدهيد.

گفتم: بگو.

گفت: غسل جنابت به تن تعلّق می‌گيرد يا به جان؟

گفتم: من معناى اين حرف را نمى‏‌فهمم. غسل جنابت مثل هر غسلى از يك جهت به روحِ آدم مربوط است چون نيت مى‌‏خواهد، و از جهت ديگر به تنِ آدم، چون انسان تنش را بايد بشويد. مقصودت اين است؟

گفت: نه، جواب درست بايد بدهى. غسل جنابت به تن تعلق مى‏ گيرد يا به جان؟

گفتم: من نمى‌دانم.

گفت: پس اين عمامه را چرا سرت هشته‌اى‏ ؟! [يعنى گذاشته‌اى]

مجموعه آثار استاد مطهرى ج‏۱۶ ص۱۵۲

دیدگاه‌ خود را بنویسید

Clicky آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله
پیمایش به بالا