🔹 از قول ابوالفضل بیهقی نقل کردهاند که: هیچ کتابی نیست که به یک بار خواندن نیارزد؛ یا: هر کتابی به یک بار خواندن میارزد. حال آنکه این قول از مشهورات بیاساس است. همهٔ ما به تجربه دریافتهایم که بسیاری کتابها به یکبار خواندن نمیارزند، و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدّی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادامالعمر میتوان و میبایدشان خواند. … طراوت این کتابها با تکرار خواندن، اگر افزوده نشود، کاسته نمیشود.
… بسیاری کتابها را فقط از روی شکل و بو، و – بهاصطلاح – وجنات آنها باید فهمید که خواندنی نیستند.
🔸 … یک شهرت بیاصل دیگر است که گروهی تصوّر میکنند هرچه بیشتر کتاب بخوانند، بهتر است، یعنی دانشمندتر میشوند. در پاسخ به این غلط مشهور باید گفت: مهم این است که هرچه بهتر کتاب خوانده شود و کتابهای هرچه بهتر؛ نه هرچه بیشتر.
🔹 خیلیها با پرخوانی فقط امتلاء حافظه و سوء هاضمهٔ فکری پیدا میکنند. دانشمندترین آدمها، پرخوانترین آدمها نیستند، و پرخوانترین آنها هم دانشمندترین آدمها نیستند. پرخوانی اگر هم برای دانشمندتر شدن لازم باشد، کافی نیست. هزار نکتهٔ باریکتر از مو اینجاست. … عدّهٔ بسیار معدودی از کتابها هستند که به بارها خواندن و آهسته خواندن و تأمّل و تعمّق میارزند.
🔹 مطمئن باشید که حملهٔ بیمحابا به کتابها و بهسرعت گاز زدن و جویدن و بلعیدن آنها از مظاهر بلکه مضارّ تمدّن جدید است. این کار کمابیش هتک حرمت کتاب است. با کتابِ خوب باید ماه ها، سالها، بلکه یک عمر زندگی کرد. آناً به جان کتاب تازهخریده افتادن و از بای بسم الله تا تای تمّت خواندن، غالباً جز اجرای شعائر کتابخوانی نیست. به عبارت دیگر، بهترین طرز خواندن یک کتاب – و هر کتاب – از سر تا ته خواندن آن نیست. گاه هست که این شیوه فقط بهترین و سریعترین چاره برای خلاص شدن از شرّ یک کتاب، و به پایان رساندن مسابقهای خیالی و نظایر آن است.
🔸 … ما به صرف یک بار خواندنِ یک کتاب، وجدان خود را خلاص و باب علم یعنی بازخوانی را منسد نکنیم؛ “الدرسُ حرفٌ و التکرارُ اَلْفٌ” آنچه رفع تکلیف است و برای آبروداری خوب است، همان یک بار خواندنِ هر کتابی است. ولی آنچه علمآموز است، تکرار و تأمّل بر کتابها و بازخوانی آنهاست.
🔹 … زیاد خواندن کتاب اگر هم خوب باشد، ولی کتاب زیاد خواندن کار بیحکمتی است. سریعخوانان و پرخوانان و خلاصه قهرمانان سرعت و مقاومت در کتابخوانی، معمولاً سطحیخوانان هستند؛ و چنانکه گفته شد میخواهند سریعاً خاطر خود را از بابت فلان کتاب جدید الانتشار که بهاصطلاح به آنها مبارزهجویانه مینگرد آسوده کنند.
🔸 … سالها پیش مقالهٔ خوبی از خانم پوری سلطانی در زمینهٔ همین هشدار دادن در مورد عجولانه و حریصانه کتاب نخواندن، خواندم … . ایشان گفته بودند که قدما کم و خوب میخواندند، حال آنکه ما بد و بسیار میخوانیم! نه خواجه نصیرالدین طوسی … نه حاج ملّا هادی سبزواری، نه شیخ محمّدحسن نجفی صاحب جواهر و دهها بزرگ و بزرگوار دیگر نظیر آنها، به اندازهٔ ما و شهروندان عصر ما جنون پرخوانی و کتاببازی نداشتهاند. کمخوان و گزیدهخوان بودهاند و مثل آدمهای کمغذا که هرچه بخورند جذب جانشان میشود، آنها هم هرچه خواندهاند با حضور قلب بوده و جزو جانشان میشده است؛ بر عکس شکمبارگانِ کتابی یا کتابخواران عصر ما که در معرض هجوم و فشار تولید انبوه کتاب هستند.
🔸 … گمان میکنم این سؤال برای اغلب اهل نظر مطرح باشد که قدما چگونه با مطالعهٔ حدّاکثر صد دویست کتاب به بار مینشستند و صاحب نظر میشدند، و ما با خواندن صدها کتاب فقط مسمومیّت سربی و امتلاء ذهن و زبان پیدا میکنیم؟! جواباش این است که قدما کتابها را بازخوانی و هموارهخوانی میکردند و هر بار با تأمّل و تجربهٔ بیشتری در همان کتابهای معدود غور و غوص میکردند. بسیارخوانیشان هم عددی و آماری و رج زدن کتابها نبوده است. اگر بسیارخوانی هم در کارشان بوده، بسیارخواندن و ژرفخوانی متون معدود و معیّنی بوده است. ذکر آنها تذکّر به بار میآورده، ولی وردخوانی ما گاه به لقلقهٔ لسان شباهت دارد!
✍🏻 بهاءالدین خرّمشاهی
🔹 [این روزها] همه از خواندن، کتاب [و…] سخن میگویند. [کتاب]خواندن، امروز همانگونه تبلیغ میشود که کالاهای تجارتی در رادیو و تلویزیون؛ زیاد پول داشته باشیم، زیاد بخوریم، زیاد بنوشیم، لباس زیاد داشته باشیم، زمین زیاد داشته باشیم، کتاب زیاد داشته باشیم. بهترین ناشر، ناشری است که تعداد کتابهای منتشرشدهاش بیشتر باشد. روشنفکر به کسی گفته میشود که زیاد خوانده باشد. ملاک ارزشیابی در عالیترین مدارج دانشگاهی، کثرت انتشار است. فکر میکنید از حدود ٢٥٠٠ کتابی که در سال در ایران منتشر میشود، چندتای آنها واقعاً اندیشهای جدید، فکری اصیل و هوشمندانه را عرضه میدارند؟
🔸 قدمای ما با کتاب عشق میورزیدند. با کتاب زندگی میکردند. هر کتاب را دهها بار میخواندند. هر کلمهٔ آن برایشان متضمّن معانی بیشمار بود. این است که میبینیم بر کلمات هر کتاب، شروح و حواشی بسیار نوشته میشد. قدمای ما با کتاب، خلوت میکردند.
🔹 با تلویزیون، شما چه میکنید؟ هنوز جملهای را نشنیده، باید مواظب جملهٔ بعدی باشید؛ زیرا میدانید که یک لحظه غفلت، صدا و تصویر را در فضا نابود میکند. همین اضطراب و نگرانی که متأسّفانه امروز در همهٔ مظاهر زندگیمان هست، باعث میشود که نه از آن جمله چیزی دریابیم و نه از جملهٔ بعدی. سواد [امروز]، سواد تلویزیونی است. سواد روزنامهای. تمام مطالب روزنامه فقط برای یک روز معتبر است و بعد از آن هیچ میماند. این است که مسألهٔ تندخوانی، مُدِ روز میشود. تدریس میکنند که به جای حروف، کلمات، و به جای کلمات، سطور، و به جای سطور، اوراق را بخوانیم! تندخوانی یعنی اینکه بتوان با یک نظر، یک ورق را خواند؛ و اینهمه، به جای تأمّلی است که قدمای ما در هر کلمه، در هر جمله و در هر سطر میکردند.
🔸 در رادیو و تلویزیون، شنونده و بیننده تنها به مصرفکنندهای میماند که باید با شتاب، تصاویر و کلمات را ببلعد. باید بشنوی و بگذری و فراموش کنی. ولی با کتاب چنین نیست.
✍🏻 خلاصهای از سخنرانی خانم پوراندخت سلطانی به مناسبت هفتهٔ کتاب
@cheraghe_motaleeh