هیچکس حال پریشان مرا چاره نکرد!

نظری تا به من شب زده ایمان برسد

از عنایات شما رزق فراوان برسد

هیچکس حال پریشان مرا چاره نکرد

با شما این دل آشفته به سامان برسد

“سامرایی شده‌ام راه گدایی بلدم”

سائلی آمده تا محضر سلطان برسد

کار ما چیست؟ گدایی در خانه دوست

در این خانه نشستیم که احسان برسد

لطف کن گوشه‌ی چشمی به من مسکین کن

با نگاهت به گدا فیض دوچندان برسد

درد بسیار و مداوا فقط از جانب توست

ای خوش آن درد که از سمت تو درمان برسد

کعبه محروم شد از نعمت پابوسی تو

قسمت کعبه نشد محضر جانان برسد

چند بیتی بنویسم ز مصیبت هایت؟!

شعر خوب است که با روضه به پایان برسد

باز هم زهر اثر کرده و لب تشنه شدی

تشنگی آمده تا که به لبت جان برسد

کنج یک حجره در بسته تنت می‌سوزد

پسری هست به داد تن سوزان برسد

دم آخر دل تو پر زده تا کرب و بلا

با سلامی که به سوی شه عطشان برسد

مانده جسمی به روی خاک، خدا رحم کند

هیچکس نیست به داد تن عریان برسد

….

خشکسالیم و کویریم دعا کن باران

یوسف گم شده‌ات زود به کنعان برسد

منبع: کانال شعر مذهبی رضیع الحسین محمدصادق ابراهیمی

http://aashtee.org

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله