بابا ! بنگر جانب کاشانه زهرا
بنگر به درِ سوخته خانه زهرا
ماندم به میان در و دیوار ز کینه
تا محسن من سقط شد، ای ماه مدینه
تنها نه میان در و دیوار بماندم
کز صدمه در، خون دل از دیده فشاندم
کی در خور زهرای تو بیداد و جفا بود
کی در خور بستن، گلوی شیر خدا بود
از امت بی رحم تو بابا! گله دارم
تا چند من خسته جگر ، حوصله دارم؟!
بابا ! به دل خسته زهرا نظری کن
بر پهلوی بشکسته زهرا نظری کن
برخیز و ببین طلعت زهرا شده نیلی
نیلی شده رخسار من از ضزبت سیلی!
بعد از تو کسی در به رخ من نگشاید
کس نیست که بر محنت زهرا نفزاید
از گریه ، مرا منع کنند اهل مدینه
خون است از این غم ، دل زهرای حزینه
تنها نه ز هجران تو در شیون و شینم
گاهی به حسن گریم و گاهی به حسینم
از بعد تو بر باد شده عزت زهرا
جز مرگ نباشد پس از این حسرت زهرا
(رنجی) شده ای بنت نبی ! نوجه سرایت
بر نوحه سرایت نظری کن ، به فدایت