ابو حامد محمد بن محمد غزالی، از بزرگان شناخته شده ی تصوف، در سال ۴۵۰ هجری در طابران طوس به دنیا آمد. وی تحت تأثیر شدید عقاید اشعری بوده و این عقاید را در مسائل عرفانی خویش نیز وارد می سازد. از غزالی آثار متعددی به جای مانده است که از مهمترین آنها میتوان به کتاب «احیاء علوم الدین» و کتاب «کیمیای سعادت» اشاره نمود.
وی در کتاب «احیاء العلوم» مینویسد : لعن مسلمانان جایز نیست و یزید مسلمان است و نسبت قتل یا امر یا رضای او به قتل حسین علیه السلام سوء ظن به مسلمان است و به حکم کتاب و سنّت حرام است…
امام محمّد غزالی در کتاب «احیاء العلوم» می نویسد:
« لعن مسلمانان جایز نیست و یزید مسلمان است و نسبت قتل یا امر یا رضای او به قتل حسین علیه السلام سو ظن به مسلمان است و به حکم کتاب و سنّت حرام است. هر کس شک در صحت این نسبت کند در غایت حماقت است.
اگر سلطانی یا امیری یا وزیری کسی را کشت، بدست آوردن قاتل یا آمر یا راضی اگر چه آنها نزدیک باشند مقدور نیست، خصوصاً اگر زمان بعید و مکان شاسع باشد و مانند مورد کلام که از زمان یزید و شهادت حضرت ابا عبد الله علیه السلام ۴۰۰ سال گذشته است (یعنی تا زمان غزالی). پس چگونه معلوم می شود که یزید قاتل یا آمر یا راضی بوده؟
مطلب دیگر این که باید به اهل اسلام حسن ظن داشت و اگر فرضاً ثابت شد چنانچه اشاعره میگویند: « قتل مسلمانان موجب کفر نیست »، ممکن است قاتل فرضاً یزید باشد ولی اگر توبه کرده و بعد مرده لعن او جایز نیست، مانند کافر که اگر توبه کند لعنش جایز نیست. و معلوم نیست که یزید از قتل سیدالشهدا علیه السلام توبه نکرده است.
پس لعن چنین مسلمانی جایز نیست و اگر کسی لعن کند معصیت کرده است و اگر لعن او جایز باشد و کسی او را لعن نکند گنهکار نیست. و اما یزید از کجا معلوم است که او دور از رحمت الهی است و گفتن این که او از رحمت خدا دور است، غیب گویی است، مگر دربارهی کسی که به کفر مرده باشد.
و ترحّم -یعنی گفتن: خدا او را رحمت کند-بر یزید جایز است، بلکه مستحب است، و بلکه او داخل در عموم « اللّهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات » است، و یزید مؤمن بوده!!! »(۱)
این در حالی است که غزالی لعنت فرستادن بر یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان، قدریان، خوارج و روافض (شیعیان) را جایز میداند.(۲)
آیت الله خویی مینویسد: بسیار عجیب است که غزالی لعن روافض و یهود و مجوس و خوارج را جایز میداند؛ اما لعن یزید را منع کرده است.(۳)
(۱) إحیاء علوم الدین، دار الکتاب العربى، بیروت، چاپ: اول، ج۹، ص: ۱۹-
(۲). احیاء علوم الدین، ترجمه موید الدین محمد خوارزمی، ج۳، ص۱۲۴.
(۳)مصباح الفقاهة ج ۱، ص ، ۴۳۶