داستان عابد و شیطان!
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند.
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را بر کند.
ابلیس به صورت پیری ظاهرالصلاح، بر مسیر ← ادامه
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند.
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را بر کند.
ابلیس به صورت پیری ظاهرالصلاح، بر مسیر ← ادامه
روزی سوداگری بغدادی به بهلول رسد به او گفت ای بهلول عاقل! من چه بخرم تا سود فراوان ببرم؟
بهلول جواب داد آهن و پنبه!
آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود اتفاقا” پس از ← ادامه
میان شاگردان استاد سیبویه مردی بود به نام “اخفش”. با این که درس اخفش خوب بود و استادش هم او را دوست داشت اما کسی حاضر نبود دوست و هم کلام اخفش شود و ساعت ها با او درباره ی ← ادامه
ملا علی رشتی نقل میکند:
از زیارت کربلای معلی بازمیگشتم؛ سوار قایقی شدم که عدهای از اهالی «حله» نیز بر آن سوار بودند. آنها مشغول شوخی و خنده بودند و جوانی را استهزاء کرده و مذهبش را به مسخره میگرفتند. ← ادامه
مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری یزدی:
«یاد دارم در چند سال قبل که ماه مبارک رمضان در موقع زمستان بود، یکروز عصر با مرحوم آقای آقا سیّد حسین قاضی مشرّف به مسجد مذکور [= جمکران] شدیم و در مسجد، بوی ← ادامه
نقل است که شریک بن عبدالله روزی بر مهدی عباسی وارد شد. مهدی از او تقاضای پذیرش مسئولیتی را نمود. شریک نپذیرفت.
مهدی گفت از سه کار یکی را انتخاب کن: ۱. قضاوت؛ ۲. معلم و مربی فرزندانم؛ ۳. پذیرفتن ← ادامه
روزی حاج ملاصادق (حاج ملا محمدصادق قمی) به تهران رفت و در مجلس فرهاد میرزا شرکت کرد.
معروف است که فرهاد میرزا اعلام کرده بود که هرکس از گفتار و نوشتار من، خطا و اشتباه بگیرد، من به او یک ← ادامه
در حرم مولانا حسين -سلاماللهعلیه- گروهى از صوفيان را ديدم. همه آنها جز يکتن، نماز مغرب را بجاى آوردند. او نشسته بود و نماز نخواند. پس از مدتى نماز عشا گزاردند، آن مرد باز هم نماز نخواند. از صوفيای پرسيدم، ← ادامه
امام صادق علیه السلام:
رسولخدا -صلیاللهعلیهوآله- در يكى از جنگها به نام ذات الرقاع در زير درختى كنار يك درّه سيل گيرى فرود آمد، سيلى آمد و بين آن حضرت و اصحابش فاصله انداخت، در اين هنگام يكى از مشركان ← ادامه
شیخ ابوتراب نهاوندی نقل کرده:
خدمت شیخ طه عرب که مرجع تقلید بود آمدند و گفتند: یک جوانی از دنیا رفته، بیائید بهجنازهاش نماز بخوانید.
آقا بهراه افتاد که برجنازه او نماز بخواند، بعضیها گفتند: این جوان گنهکار است و ← ادامه
مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی در «الکلام یجر الکلام» می نویسد:
آقاى آقا مرتضى، نجل مرحوم آيت الله حائرى نقل كرد كه: در اراک، هفت هشت نفر از طايفه ای، شراب خورده، مست شده بودند. در اين اثناء، همه ← ادامه