لهجه تربتی!
در دوران طلبگی ما در مشهد، روزی یكی از اهالی تربت به مدرسه دودرب آمد و سراغ آقای راشد(که در آن وقت در همان مدرسه بود) گرفت و با لهجه محلی پرسید :
اتاق كَلب شیخ حسینعلی بچه آخوند ملا ← ادامه
در دوران طلبگی ما در مشهد، روزی یكی از اهالی تربت به مدرسه دودرب آمد و سراغ آقای راشد(که در آن وقت در همان مدرسه بود) گرفت و با لهجه محلی پرسید :
اتاق كَلب شیخ حسینعلی بچه آخوند ملا ← ادامه
زمانی كه ما در مشهد درس می خو انیدم از طلبهها امتحان می شد.
یكی از طلبهها می خو است از كتاب مطول(ظاهرا) امتحان بدهد.
وی قبل از آمدن به جلسه امتحان قسمتی از كتاب را مطالعه كرده بود كه ← ادامه
مرحوم حاج شیخ راجع به افرادی که صادق و بدون غل و غش بودند چنین تعبیر می فرمود:
این آقا از مردم صد یا دویست سال پیش است كه زمانه او را به تأخیر انداخته است!
(نکته این تعبیر بر ← ادامه
می فرمود:
یک وقتی طلبه ای پیش من آمد و شروع به صحبت کردن کرد.
متوجه شدم که می خواهد مرا هدایت کند ( گویا منظورش این بود که چرا شما اهل زنده باد، مرده باد نیستید؟)
می فرمود: چیزی ← ادامه
یک وقتی یكی از روحانیون قوچان(ظاهرا آقای همتی)به منزل ما آمده بود.
از او پرسیدم چكار می كنی؟
گفت: حاج آقا! دیدم هركی هركی است، لذا هم منبر می روم و هم نماز جماعت می خو انم!
← ادامه“روزنهای به
در محلی شخص كچلی زندگی می كرد كه مردم او را علی كَل خطاب می کردند.
وی هرچه سعی می كرد كه مردم او را به این نام خطاب نکنند فایده نداشت.
تا آن كه فكری به نظرش رسید تصمیم ← ادامه
در قنوت دستهایمان را كاملا صاف( افقی) زیر آسمان می گیریم، كه اگر بناشد از آسمان نخود و كشمش برای ما ریخته شود در دستها یمان قرار بگیرد و از كنار وگوشه به زمین نریزد!
← ادامه“روزنهای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی
دل بعضی از مردم دل نیست .
بلكه ده است، دهی پر از چهار پا و خر و گاو!
“روزنهای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی
نصیحت به بعضی از ائمه جماعات به زبان شوخی:
وقتی نماز جماعت می خو انید مردم را به طرف خدا می برید یا می فرستید؟!
در دعای دست زیر چشمی به مردم نگاه نمی كنید كه چه جمعیتی به شما ← ادامه
بعضی از افراد وقتی می خو استند از خدمت حاج آقا مرخص شوند می گفتند:
آقا اجازه مرخصی می فرمایید؟
در جواب آنها به شوخی می فرمود:
مگر شما با اجازه من آمدید كه برای رفتن اجازه می گیرید؟!
← ادامه“
روزی یکی از رفقای طلبه که یک ماشین مدل قدیمی داشت مرحوم حاج شیخ را سوار چنین ماشینی می کند.
حاج شیخ به شوخی به او می گوید:
اذا رأیت قبرا مجانا فادخل فیها ( اگر قبر مجانی دیدی داخل ← ادامه