مکاشفه مرحوم آسید موسی زرآبادی!
حاج شیخ باقر ملکى میانجى ـ که فردى متّقى و از شاگردان مرحوم میرزاى اصفهانى در مشهد بود ـ از شیخ مجتبى قزوینى قدس سره و او از سید موسى زرآبادى قدس سره چنین نقل مى کرد:
در قزوین امام ← ادامه
حاج شیخ باقر ملکى میانجى ـ که فردى متّقى و از شاگردان مرحوم میرزاى اصفهانى در مشهد بود ـ از شیخ مجتبى قزوینى قدس سره و او از سید موسى زرآبادى قدس سره چنین نقل مى کرد:
در قزوین امام ← ادامه
نقل کرده اند: وقتى میرزاى شیرازى در سال ۱۲۸۷به مکّه مشرّف مى شوند، شریف مکّه مایل مى شود که وقتى براى میرزا مشخّص شود تا با وى ملاقات کند. واسطه اى را پیش میرزا مى فرستد که الآن وقت مناسبى ← ادامه
حاج محمود آقا کفائى ـ که شاید بزرگترین نوه مرحوم آخوند بود ـ از آشیخ احمد دشتى نقل کرد:
شبى در منزل مرحوم آخوند بودیم. خادم با یکى از مریدان مرحوم آخوند وارد آن جلسه شد و آن مرید پول ← ادامه
آقاى شیخ ابراهیم صاحب الزمانى، اهل زنجان و شیخ مقدّسى بود . وى هر روز قبل از درس مرحوم آیه الله حاج شیخ عبدالکریم قدس سره روضه مختصرى مى خواند و بعد از آن درس حاج شیخ شروع مى شد، ← ادامه
مرحوم آشیخ مرتضى حائرى نقل مى کرد:
یک وقت در حالتى بین نوم و یقظه به من گفتند: «شما امسال به مشهد بروید و خرجتان هم با آقاست» و مى فرمود: من تردید داشتم که مراد از «آقا» حضرت ولىّ ← ادامه
حدس مى زنم آقاى آسید ابوالحسن از نظر فهم روایت بر آقاى نائینى مقدم باشد. خود آسید ابوالحسن هم همین عقیده را داشته است. آقاى حاج فقیهى به تناسب قضیه اى از آسید ابوالحسن نقل مى کرد که ایشان مى ← ادامه
شیخ آقا بزرگ تهرانی خیلى به ندرت مطلبى را از حفظ نقل مى کند. ایشان براى نوشتن الذریعه خیلى زحمت کشید.
براى مثال، ایشان گزارش مى دهد که فلان نسخه که نزد فلان شخص بوده، در پشت آن تاریخى نوشته ← ادامه
من این قضیه را از آقاى واله، از منبرى هاى متّقى مشهد، شنیدم. او مى گفت:
بعضى از کتابفروشها با مرحوم حاج میرزا على محدّث زاده [فرزند مرحوم شیخ عباس قمی] قرار گذاشته بودند که بعضى از نواقص مفاتیح الجنان ← ادامه
مرحوم آقاى حاج شیخ عبدالکریم حائری[موسس حوزه علمیه قم] فرمودند:
معروف است که حرف مرد یکى است،
من مى گویم حرف مرد دو تاست؛ زیرا مرد آن است که وقتى فهمید حرفش باطل است، روى آن پافشارى نکند و حق ← ادامه
سؤال:
پاسخ آیت الله شبیری زنجانی:
من در نجف زیاد خدمت آقا بزرگ مى رسیدم.
عجیب بود: من از ایشان کتاب “ریاض العلماء” را که به خطّ خودش استنساخ کرده بود، به امانت گرفته بودم و چندین ماه کتاب پیش من بود.
ما در منزل آقاى ← ادامه
آقاى اُکتایى مدّتها مسؤول کتابخانه آستانه مشهد بود.
از ایشان شنیدم -یا از خود آشیخ آقا بزرگ شنیدم- که آشیخ آقا بزرگ به کتابخانه آستان قدس مى رفت و از اول وقت تا آخر وقت مشغول مطالعه بود و متوجه ← ادامه