دو جریان شگفت از آیت الله خویی!

این دو جریان را جناب حاج شیخ محمود فیاض فرزند مرحوم آیت الله شیخ اسحاق فیاض برای بنده نقل کرد:
جریان اول:
مرحوم آیت الله خویی برادری داشتند که در کربلا ساکن بود. ایشان به نجف آمد و از صبیه آیت لله خویی برای پسرش خواستگاری کرد.

اما آیت الله خویی با توجه به این که احتمال می داد این پسر عمو و دختر عمو، خواهر و برادر رضایی باشند با این ازدواج مخالفت می‌کند.
این امر باعث ناراحتی شدیدبرادر ایشان می‌شود و به صورت قهر به کربلا برمی گردد.
آیت الله خویی برای دلجویی از برادر  به کربلا مشرف می‌شود و به خانه برادر می رود  ولی وی درب را به روی  ایشان باز  نمی کند.

اما آیت الله از این برخورد ناراحت نمی شود و چند بار از نجف به کربلا مشرف می شود، اما همچنان برادر به ایشان بی اعتنایی می کند.

ولی آن چنان به این سیره ادامه می دهد تا این که بردارشان کم کم نرم شده  و ایشان را به خانه‌اش راه می دهدو کدورت از  بین می رود.

جریان دوم:

یکی از فضلای نجف در آن دوره دعوی مرجعیت داشت اما مرجعیت آیت الله خویی جا افتاد و فراگیر شد.
این شخص به هر دلیل حرفهایی بر علیه آیت الله خویی مطرح کرد و از جمله این که در سیادت ایشان خدشه کرد و مدعی شد آیت الله خویی سید نیست.
در آن دوران قانون حکومت وقت این بود که عکس خانوادهای افراد برای گرفتن اقامه لازم بود و تنها مراجع از این امر استثنا بودند.
شخص یاد شده نیاز به اقامه پیدا می‌کند و طبعا می‌بایست عکس خانوده‌اش را هم به اداره اقامه ارائه دهد. و با توجه به غیرتی که آن زمان در مردمان مؤمن بود حاضر به این امر نبودند، از این رو این آقا برای حل این مشکل نیازمند به امضا و تایید یکی از مراجع بود.

یکی از شاگردان مشترک آیت الله خویی و این شخص، جریان به آیت الله منتقل می کند، و از ایشان می  خواهد که در  این جهت به آن شخص کمک کند.

 علی رغم همه بدگویی‌ها و … حسادتهای فرد یاد شده آیت الله خویی اجتهاد ایشان را امضا می‌کند تا مشکل وی حل شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

Clicky آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله
پیمایش به بالا