همنوا شدن گلها و گیاهان و درختان با آخوند گزی!

همنوا شدن گلها و گیاهان و درختان با آخوند گزی!
یکی از بزرگان ما می‌گفت من استادی داشتم برای من نقل کرد که در مدرسه چهار باغ اصفهان درس می‌خواندم.
یک وقت نصف شب ساعت 2 از اطاقم بیرون آمدم که وضو بگیرم، دیدم وضع غیر عادی در حیاط مدرسه وضعی غیر عادی حاکم است، تمام گلها و گیاهان و درختان با یک صدای عجیبی، با یک نغمه بسیار دلربایی، صدا در صدای یکدیگر انداخته‌اند، می‌گویند: سبوح قدوس رب الملائکة و الروح.
تعجب کردم، خوابم یا بیدار؟!
چند لحظه‌ای گذشت دیدم آرام شدند.
پس از لحظه‌ای باز دیدم نغمه آنها بلند شد: سبوح قدوس رب الملائکة و الروح!
دو باره آرام شدند و همین طور.
من مات و مبهوت ماندم، آمدم تا رسیدم به در اطاق آخوند گزی، آن پیرمرد و استاد بزرگ، دیدم در اطاقش تکیه داده به دیوار، هی می‌گوید: سبوح قدوس رب الملائکة و الروح!
همزمان گلها و گیاهان و درختان با او همنوا می‌شوند، بعد آخوند ساکت می‌شود، تا سکوت می‌کند آنها هم ساکت می‌شوند، دوباره که او می گوید سبوح قدوس رب الملائکة و الروح، آنها هم با او ذکر را ترنم می کنند!
برگرفته از منبر مرحوم حاج شیخ عبدالله یزدی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

Clicky آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله
پیمایش به بالا