مرحوم سیّد مهدی قوام علیرغم سواد بالایی که داشت، عمامهای بسیار معمولی داشت. قبا هم نمیپوشید؛ لباسی پالتو مانند که هفت، هشت دکمه داشت میپوشید. …
از سر بازار که از ماشین پیاده میشد و از پلّههای نوروزخان پایین میآمد تا به مسجد جامع برسد، عبایش زیر بغلش بود.
هر جا که احساس خستگی میکرد عبا را پهن میکرد و چند دقیقه مینشست، و در همان حال اگر خیار فروش یا لبو فروشی میدید، کمی از آن میخرید و در همانجا میخورد. …
میگفت: اگر کسی با دین کار دارد، چه کار به لباس و طرز نشستن من دارد؟ … میخواهم منفعتی به آن لبوفروش برسد و نمیخواهم کمکم بلاعوض باشد.»
زندگینامه و خاطرات استاد حسین انصاریان، ص۶۰ – ۶۱