شیخ محمّدجواد خندقآبادی:
«روزی (مرحوم آیت الله بروجردی) در مجلس درس، آقایان طلّاب را نصیحت میکردند و میفرمودند:
آقایان برای روزی که من مبتلای به آن هستم درس نخوانند، هیچ مالک اوقاتم نیستم، تا قلم به دست میگیرم چیزی بنویسم، حاج احمد وارد میشود با مریدهایش، چهکار دارند؟ پول آوردهاند! آخر عمر کارمان شده صرّافی!
یکروزی در وسط درس فتوایی از یکی از قدمای اصحاب (ابنجنید یا ابنادریس) نقل کردند که خیلی دور از آبادی بود، بدون اختیار لبخند و تبسّمی بر لبان شیرین آن آیت ادب نشست که ایهامی داشت نسبت به آن فتوا.
فردا که به درس آمدند و در منبر جا گرفتند، تمام درس را در شخصیّت صاحب آن فتوای دیروز صحبت کردند که نکند تبسّم روز قبل از منزلت او در نظرها کاسته باشد.»
(ما سمعتُ ممّن رأیتُ، ج۱، ص۱۳۲)