اشعار

زهی چشم و زهی علم و زهی کار!

ز مشرق تا به مغرب گر امامست
امیرالمؤمنین حیدر تمامست

گرفته این جهان زخم سنانش
گذشته زان جهان وصف سه نانش

چو در سر عطا اخلاص او راست
سه نان را هفده آیة خاص او راست

سه قرصش چون دو ← ادامه

  شاه ولايتْ پناه، به امر حق شد امير!

باده بده ساقيا! ولى ز خمِّ غدير

 چنگ بزن مطربا! ولى به ياد امير

 تو نيز اى چرخ پير! بيا ز بالا به زير

دادِ مسرّت بده، ساغر عشرت بگير

 بلبل نطقم چنان قافيهْ پرداز شد

كه زُهره در آسمان ← ادامه

تن مپوشانید از باد بهار!

گفت پیغامبر ز سرمای بهار

تن مپوشانید یاران زینهار

زانک با جان شما آن می‌کند

کان بهاران با درختان می‌کند

لیک بگریزید از سرد خزان

کان کند کو کرد با باغ و رزان

راویان این را به ظاهر برده‌اند

هم

ادامه

این کجا و آن کجا!

آب و نان جانند اما این کجا و آن کجا

هر دو یکسانند اما این کجا و آن کجا

قلب امکان احمد ختمی مآب و بو برای اوب

هر دو انسانند اما این کجا و آن کجا

نزد اهل صورت

ادامه

زر چه باشد که نثار کف پای تو کنم!

زر چه باشد که نثار کف پای تو کنم

که سر آن قدر ندارد که فدای تو کنم

سروزر، یا دل و جان، هر چه بگنجینه مراست

بوفای تو نیرزد که بهای تو کنم

بس عزیز است و گرانمایه مرا

ادامه

مادر موسی، چو موسی را به نیل!

مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتهٔ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بی‌گناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت
ادامه

از تو خیر دائم و از ما به تو شر می رسد!

گرچه هستم پست و بی مقدار تحویلم بگیر
خواهشی دارم بیا این بار تحویلم بگیر

اهل دنیا که مرا بد جور دور انداختند
من زمین خوردم، خودت ای یار تحویلم بگیر

یوسف مصری و من هم دست خالی آمدم
آمدم ← ادامه

کجاست مرهم غم های بی شمار علی؟!

رسید فصل بهار و بهار ما نرسید
بهار عمر گذشت و نگار ما نرسید

کجاست مرهم غم های بی شمار علی
دوای زخم دل داغدار ما نرسید

به شوق دیدن رویش به صبح خیره شدیم
چقدر خیره شدیم و سوار ← ادامه

Clicky آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله
پیمایش به بالا