قصه های مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی

تشبیه عالی به دانی!

روزی ملک شاه سلجوقی جلوس کرده بود و شعراء هر کسی قصیده‌ای سروده بود و می‌خواند و صله‌ای می‌گرفت.

شاعری قصیده‌ای خیلی عالی خواند، بعد از تمام شدن بادمجان دور قاب چینها اعتراض کردند که این چه شعری است که ← ادامه

كلاشی درلباس آخوندی!

كلاشی لباس آخوندی پوشیده بود و عمامه‌ی سیاهی هم بر سر گذاشته بود.

وی به قوچان سفر می‌كرد وبه لطایف الحیل از مردم پول جمع می‌كرد.

از جمله حیله‌های او این بود که لای عمامه‌اش چراغ قوه می‌گذاشت و در ← ادامه

ظرفیت فوق العاده مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی!

در زمان ما در نجف به آقاسید ابوالحسن رحمة الله علیه فحش می‌نوشتند، پسر آقا را سر نماز جماعت سربریدند.

جریان از این قرار بود که شخصی از سید تقاضای پولی کرده بود و مکررا به منزل سید می‌رفته و ← ادامه

کشتن مار شیعه در مسجد کوفه!

اهل علمی در مسجد كوفه در حال اعتکاف بوده است.

در این هنگام چشمش به ماری می افتد و آن را می‌كشد.

ناگهان اجنه ای که در  مسجد حضور داشتند به او حمله می‌كنند، معلوم می شود آن مار در ← ادامه

حرف همه مردم تأثیری در او نکرد!

یک وقتی مرحوم شیخ علی زاهد در نماز جماعت (نماز عشا) سلام نماز را که می دهد، همه مأمومین بالاتفاق می‌گویند شما نمازتان را سه رکعتی سلام دادید!

ایشان بر خلاف همه می گوید نه من چهار رکعت خواندم.!

ادامه

من مقلد شما نیستم!

روزی مرحوم شیخ علی زاهد قمی در حمام دستش را به در و دیوار حمام می گذارد.

شخصی به ایشان اعتراض می‌کند (که شاید در و دیوار حمام پاک نباشد).

ایشان در جواب می گوید: من مقلد شما نیستم. 

ادامه

چند خاطره از مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی!

به کسی تعارف نمی‌کرد!

مرحوم حاج آقا حسین قمی به خاطر ضعف ناشی از کهولت سن، آب پرتقال می خو رد و می‌فرمود:

خوردن این وظیفه من است، لذا به کسی هم تعارف نمی‌کرد. 

اشلون مجتهد لا یصلی و ادامه

نماز احتیاطی که به سرانجام نرسید!

یک روز آیة الله سید محمود شاهرودی (مرجع تقلید در نجف) فرمود: می خواهم یک نماز با احتیاط کامل (و رعایت شرایط واقعی) بخوانم.

برای همین داخل شط شد و بدن و لباسش را کاملا تطهیر کرد بعد بیرون آمد ادامه

شوخی آیة الله شاهرودی!

آیة الله سید محمود شاهرودی (استاد مرحوم حاج شیخ) بسیار شوخ بود.

روزهای پنجشنبه با عده ای از طلبه ها در معیت ایشان برای شنا و تفریح به شط کوفه می‌رفتیم.

ایشان مخفیانه به دیگران اشاره می‌کرد که طلبه‌ها را ادامه

چند خاطره از مرحوم آقا ضیاء عراقی!

1- مرحوم آقا ضیاء (استاد مرحوم حاج شیخ) در درس بسیار عصبانی بود.

روزی شاگردی سر درس بر ایشان اشکال کرد، نگاهی به شاگرد نمود و دید او قدی کوتاه و عمامه‌ای بزرگ دارد فرمود:

لاتحک ایها الاستکان فوقه نعبلکی ← ادامه

آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله