لطایف و مزاحهای مرحوم حاج شیخ

ملاطفت با مختل الحواس!

می فرمود: در مدرسه دو درب آقایی بود از همشهری‌های ما که اختلال حواس پیدا کرده بود. دلم برایش می‌سوخت و گاهی برایش غذا درست می‌کردم. برای همین علاقه خاصی به من پیدا کرده بود. روزی که قدری شلوغ کرده بود آقای ربوبی سیلی محکمی به او زده بود. گریه کنان پیش من آمد او …

ملاطفت با مختل الحواس! ادامه »

شوخی‌های طلبگی!

در مدرسه دو درب مدتی با مرحوم شیخ شعبان اردغانی هم حجره و هم غذا بودیم. معمولا برای نهار یک دیزی به نانوایی سنگکی مقابل مدرسه می ‌دادیم، در تنور می ‌پخت و غذای خوشمزه‌ای می ‌شد. چند نوبت همسایه حجره ما که دو تا از رفقا بودند، نزدیک ظهر می ‌رفتند و دیزی ما …

شوخی‌های طلبگی! ادامه »

فرمان شاه اسماعیل صفوی!

نقل شده است که شاه اسماعیل صفوی وقتی به مقام سلطنت رسید به ولایات نامه‌هایی می ‌نوشت. از جمله نامه‌ای که به یکی از علماء سنی شیراز نوشت و در این نامه بیان داشت که طبق آیه اولوا الامر اطاعت من بر شما واجب است. چون اولوا الامر در نزد شما شامل سلاطین نیز می …

فرمان شاه اسماعیل صفوی! ادامه »

غرور علم!

غرور علم! طلبه‌ای کتاب شوارق(مربوط به فلسفه) می  خو اند. بعد از چند روز که از خواندنش گذشته بود، روزی این طلبه مغرور در مدرسه قدم می ‌زد و می ‌گفت: این فقهاء فلان فلان شده از جان ما حکماء چه می  خو اهند؟! “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ …

غرور علم! ادامه »

عصای پیری!

آقای موسی الرضا جهانی (از اهالی روستای خیرآباد): حاج آقا (حدودسال 43 ش)كه از مكه برگشته بودند خدمت ایشان رفتیم. احوال ما ها را پرسیدند و از ماخواستند كه بچه‌ها‌یی راکه در آنجا حضور داشتند معرفی كنیم كه این كیست؟ فرزند كیست؟ به ما كه رسید پرسید: والده ات چطور است؟ گفتم: خوب است ولی …

عصای پیری! ادامه »

راه مشهور شدن!

مرحوم حاج شیخ به كسی كه طالب شهرت بوده(از روی طعنه) فرموده بود: اگر می  خو اهی مشهور بشوی از دو راه می توانی استفاده كنی. یكی این كه پتویی را بالای سرت به جای عمامه بگذاری و از خانه بیرون بیایی. و دیگر این كه خودت کاملا برهنه کنی و به کوچه و بازار …

راه مشهور شدن! ادامه »

وقتی عقل پخش می كردند…!

روزی به فرزندم محمود که آن وقت خردسال بود گفتم: وقتی عقل پخش می كردند كجا بودی؟ جواب داد: پشت شما بودم.! “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی

غرور طلبه تازه وارد!

طلبه أی كه تازه مشغول خواندن صرف میر شده بود در حیاط مدرسه قدم می ‌زد و سینه خود را وجب می ‌كرد! پرسیدند چرا سینه وجب می کنی؟ گفت تعجب می ‌كنم این همه علم چگونه در این سینهِ به این کوچکی جا گرفته است! “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم …

غرور طلبه تازه وارد! ادامه »

پذیرایی از میهمان!

در سفری كه به عتبات عالیات می ‌رفتیم همراه آقای سید کاظم مدرسی (رحمة الله علیه ) (عموی خانواده) بودیم. ماشین در قهوه خانه نزدیك تویسركان نگه داشت. من برای تجدید وضو رفتم و ایشان روی تخت چوبی نشسته بود.  وقت آمدن -كه هنوز حدود پنجاه قدم مانده بود به ایشان برسم -با صدای بلند …

پذیرایی از میهمان! ادامه »

شیعه شدن مردم اصفهان!

مردم اصفهان سابق بر این سنی اشعری بودند. صاحب بن عباد خیلی زحمت کشید تا مردم را شیعه کرد. اونخست فضایل امیرالمؤمنین سلام الله علیه را نشر داد و همواره مردم را وادار کرد که ذکر فضایل آن حضرت را بکنند. آن گاه که زمینه کاملاآماده شد فرمود: علی بن ابی طالب سلام الله علیه …

شیعه شدن مردم اصفهان! ادامه »

لهجه تربتی!

در دوران طلبگی ما در مشهد، روزی یكی از اهالی تربت به مدرسه دودرب آمد و سراغ آقای راشد(که در آن وقت در همان مدرسه بود) گرفت و با لهجه محلی پرسید : اتاق كَلب شیخ حسینعلی بچه آخوند ملا عباس دِ كُجِیه! “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح …

لهجه تربتی! ادامه »

این هم یک خاصیت نعلبکی!

زمانی كه ما در مشهد درس می  خو انیدم از طلبه‌ها امتحان می شد. یكی از طلبه‌ها می  خو است از كتاب مطول(ظاهرا) امتحان بدهد. وی قبل از آمدن به جلسه امتحان قسمتی از كتاب را مطالعه كرده بود كه بتواند آن را خوب جواب بدهد. او برای این كه آن قسمت را گم را …

این هم یک خاصیت نعلبکی! ادامه »