جابر بن عبدالله انصاری:
امیرالمؤمنین علیهالسلام دوستی یهودی داشت که بسیار با او انس میگرفت و هرگاه نیازی داشت برآورده میکرد. آن یهودی از دنیا رفت و حضرت بر او اندوهگین شد و دلتنگی سختی برایش پیدا کرد.
جابر میگوید:رسول الله صلی الله علیه و آله در حالی که لبخند میزد نگاهی به او کرد و فرمود:
ای ابا الحسن! دوست یهودی ات چه شد؟ گفت: از دنیا رفت!
فرمود: آیا برایش اندوهگین شدی و دلتنگی سختی برایش داری؟
پاسخ داد آری، ای رسول خدا!
فرمود: آیا دوست داری او را شادمان ببینی؟ عرض کرد: بله، پدر و مادرم به فدایت!
فرمود: سرت را بلند کن! و آسمان چهارم را برایش کنار زدند. ناگاه گنبدی از زبرجد سبز دید که به قدرت (الهی) آویزان بود.
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ای اباالحسن! این برای کسانی از اهل ذمّه از یهود و نصاری و مجوس است که تو را دوست می دارند. و شیعیان مؤمن تو فردا در بهشت با من و تو خواهند بود!
الأصول الستة عشر، ص: ۲۷۷