اثر توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها!

در زمان حكومت عثمانیها مرد شیعه متدینی در بازار بغداد قهوه خانه بزرگی داشت. بزرگان شهر و صاحب منصبان كه اكثرا سنیهای متصعب بودند به آنجا مراجعه داشتند و معمولا طبق قاعده در قهوه خانه ها وقت خوردن چایی و كشیدن قلیان و غیره مشغول صحبتهای متفرقه و گاهی اعتقادی می‌شدند.  تا این كه یك […]

تقلید میمون!

شخصی در هندوستان عرقچین می فروخته است. روزی در زیر درختی برای استراحت خوابیده بود وقتی از خواب بیدار می شود می بیند تمام عرقچینهای او را میمونی برداشته و بالای درخت برده است. فكر می کند كه چگونه عرقچینها را از دست میمون خلاص كند. تصمیم می گیرد که این كار را بکند:  عرقچینی كه بر […]

مار گیرهای هندوستان!

 در هندوستان مركز مار و مار گیرها است. شخصی نقل می کند كه كسی به من گفت با من به خارج از شهر بیا كه با تو كاری دارم. من به همراه او بیرون رفتم، او در جایی قرار گرفت و لخت شد و مقداری روغن به همراه آورده بود به من گفت تمام بدن […]

جریان مزار شریف!

نقل شده كه در شهر مزار شریف افغانستان حاكمی سنی زندگی می كرده، وی مدتی دچار بیماری (گویا در دل شدید) می شود که علاجی برای آن پیدا نمی شد. شبی در عالم خواب پیغمبر اكرم -صلّی الله علیه و آله و سلّم- را می بیند كه حضرت به او می فرماید علاج درد تو […]

حضرت موسی و مقدس اردبیلی!

نقل شده است كه مرحوم مقدس اردبیلی پیغمبر اسلام -صلّی الله علیه و آله و سلّم- را در خواب دید، حضرت موسی نیز درخدمت حضرت بود. موسی -علیه السلام- پرسید این فرد كیست؟ پیامبر -صلّی الله علیه و آله و سلّم- فرمود: از خود او بپرس. حضرت موسی از مقدس اردبیلی پرسید كیستی؟ مقدس پاسخ […]

پاسخ حاج آقا رضا همدانی به آخوند خراسانی!

روزی مرحوم آخوند خراسانی (صاحب كفایة الاصول) به مرحوم حاج آقا رضا همدانی (كه چند كتاب در فقه دارد) می گوید: من از شما تعجب می كنم كه چگونه آن مطالب مشكل را با عباراتی ساده و روان نوشته‌اید. مرحوم حاج آقا رضا در جواب می گوید: من از شما تعجب می كنم كه چگونه […]

پاسخ مرحوم در بندی به صاحب جواهر!

روزی مرحوم صاحب جواهر به مرحوم در بندی صاحب کتاب اسرار الشهاده می گوید: آیا جواهر ما را دیده‌اید؟ ایشان در جواب می گوید: از این جواهر در خزائن ما بسیار است.  ( مرحوم در بندی كتابی دارد به نام خزائن الفقه) روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله […]

کشف صندوقهای جواهر!

یك وقتی عضد الدوله دیلمی در اطاق خود دراز كشیده بود و به این جهت فكر میكرد كه بودجه او تمام شده است و برای اداره امور چیزی ندارد. ناگاه مشاهده كرد كه ماری از سقف عبور می كند. دستور داد آن را تعقیب كنند، دیدند مار به قسمتی از بالای سقف كه فضای خالی […]

عظمت شیخ مفید!

استاد شیخ مفید رحمة الله از او پرسید: اذا قلت رأیت عُمَرَ ما علامة نصبه؟ یعنی علامت نصب عمر در جمله رأیت عمر چیست؟ شیخ مفید كه در دوران كودكی بود در پاسخ گفت: علامة نصبه بغض علی بن ابیطالب علیه السلام. یعنی علامت نصب او دشمنی با علی بن ابیطالب علیه السلام است. در […]

عبارتهای دو پهلو!

۱- یكی از شیعیان نزد هارون الرشید سعایت شد، هارون او را طلبید و پرسید: “اتقول بامامة موسی بن جعفر” ( آیا تو قائل به امامت موسی بن جعفر هستی؟ آن مرد در پاسخ گفت:“انه لیس بامام ان قلت انه امام فعلی لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعین” این عبارت ظاهرش با آنچه مقصود […]

دو شاگرد ممتاز مقدس اردبیلی!

مرحوم سید محمد صاحب مدارك و شیخ حسن صاحب معالم هر دو بزرگوار از شاگردان مرحوم مقدس اردبیلی بودند و باهم مباحثه می كردند. هروقت می خواستند نماز بخوانند یكی دیگری را جلو می انداخت و به او اقتدا می كرد. این دو بزرگوار به ترتیب معمول درس نمی خواندند، بلكه فقط جاهای مهم را […]

عظمت شهید ثانی!

یكی از مدرسین شرح لمعه شبی به هنگام مطالعه این كتاب سه اشكال بر شهید به ذهنش رسید مغرور شد كه فردا این اشكالها را سر درس مطرح می كنم. روز بعد موقع درس دادن وقتی كتاب را باز كرد دید عامی صرف شده وهیچی نمی فهمد. به بهانه كسالت درس را تعطیل كرد و […]

اشتغال زیادی به كتب عامه!

از مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی چنی نقل شده است كه: ایشان در عالم خواب مشاهده می کند كه ابوحنیفه با امام صادق علیه السلام در حال بحث و مناظره هستند، و در همین حال آن مرحوم از ابوحنیفه دفاع می كند . خودش چنین تعبیر كرده بود كه چند روزی است كه اشتغال زیادی […]

بحث طلبه اصولی با طلبه اخباری!

یك طلبه اخباری با یك طلبه اصولی هم حجره بودند. اصولی تصمیم می گیرد كه رفیق خودرا اذیت كند و در ضمن او را به اشتباهات مسلك اخباری توجه دهد. او میدانست كه رفیقش سابقا مرتكب گناهی شده است (گناه کبیره ای که ذکر آن لازم نیست) این بود كه مطلبی به عنوان یك حدیث […]

قیلوله خوردنی!

طلبه‌ای هم از هم محلیهای ما در مدرسه دو درب نامه‌ای برای روستا نوشته بود و چیزهایی خواسته بود از جمله نوشته بود: قدری هم قیلوله بفرستید، پدر ایشان لوازم را فرستاده بود و سفارش کرده که فقط قیلوله را نفهمیدیم چیست؟ آن طلبه به من گفت چقدر این دهاتیها بی سوادند که معنای قیلوله […]

نتیجه اتلاف وقت!

طلبه‌ای در زمان ما در مشهد مقدس برای تحصیل آمده بود ولی وقتش را به بطالت می‌گذراند. وقت رفتن به محل با خود گفت اقلا اسم چند کتاب را یاد بگیرم که اگر سؤال کردند بلد باشم از جمله حاشیه ملا عبدالله را حفظ کرد. هنگامی که به محل که رفت اتفاقا از او سؤال […]

کاروان سرای دو درب!

یک وقتی شخصی از اهالی روستای ما (خیرآباد قوچان) در مدرسه دو درب میهمان ما شد. او گفت خیلی گشته‌ام تا اینجا را پیدا کرده‌ام و از هر که آدرس شما را  می‌پرسیدم می‌گفت بلد نیستم.  گفتم: چطوری پرسیدی؟ گفت: می‌پرسیدم کاروان سرای دو درب کجاست؟! «روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه» خاطراتی از عالم ربانی مرحوم […]

جریان منبری شدن شیخ حسنعلی تربتی(راشد)!

در ایام طلبگی ما در مدرسه دودرب (واقع در مشهد مقدس) آقای شیخ حسنعلی تربتی(راشد) علاقه وافری به منبری شدن داشت. وی غالبا در شبهای تعطیلی در حجره خودش تمرین منبر می‌کرد و هر کس شرکت می‌کرد یک ریال به او می‌داد. و به این ترتیب وی بعد از مدتی  واعظ معروفی شد. «روزنه‌ای به […]

حکایت پهلوان فقیر، شیخ حسن مطلق – ش ۳

در آن زمان هر وقت شجاع الدوله یا یکی از مقامات قوچان یا شیروان نامه فوری به مشهد مقدس داشتند، توسط شیخ حسن مطلق می‌فرستادند، یک مرتبه نامه‌ای را از شیروان جهت مشهد قبول کرد که مزد آن یک تنور نان بود. بعد از نماز صبح حرکت کرد و نانها را تا چناران تمام کرد […]

حکایت پهلوان فقیر، شیخ حسن مطلق! ش ۲

در میهمانی مرحوم حاجی حکیمی که منزلش مقابل درب داخل کوچه مدرسه عوضیه قوچان بود، دعوت بودیم. در آن وقت رسم این بود که برای شام یا نهار یک مجمعه (سینی بزرگ) مسی -که داخل آن یک دوری بزرگ مسی برنج و دو بشقاب، با دو نوع خورشت و یک ظرف دوغ و یک عدد […]

آخرین مطالب