همین طوری که هست بفروشید!

حاج باقر آقا: حاج آقا منزلی داشتند در راسته نوغان(واقع در خیابان طبرسی مشهد) وقتی می‌خواستند منزل را بفروشند، من اجازه خواستم که خانه را سر و صورتی بدهم. ایشان اجازه ندادند و فرمود: نه همین طور که هست مشتری بیاورید.

دنگ خود را بپردازید!

آقاجان به ما مکررا  توصیه می‌كردند: اگر به مسافرت می‌روید یا اطاق طلبه ها میهمان می‌شوید حتما دنگ خود را بپردازید! و هرگز سربار كسی نشوید.

اهمیت غصب زمین را به مردم بگو!

حدود سال شصت می‌خواستم به سفر تبلیغی بروم. آقاجان شاید تنها نكته أی كه متذكر شد این بود كه فرمود: این حدیث را – که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده- برای مردم بخوان:  وَ مَنْ خَانَ جَارَهُ شِبْراً مِنَ‏ الْأَرْضِ‏ طَوَّقَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى سَبْعِ أَرَضِينَ نَاراً حَتَّى يُدْخِلَهُ […]

همین امشب به صاحبش برسانید!

حاج حسین روحبخش: در منزل حاج آقا مجلس روضه ای بود، مجلس كه تمام شد و مردم رفتند، كلاهی به جا مانده بود. حاج آقا با حالتی خاص پرسید: این كلاه مال كیست؟ با پرسجو بالاخره صاحب آن معلوم شد. ایشان فرمود: كه کلاه را ببرید و آن را به صاحبش برسانید! گفته شد كه […]

پولش را بده، یا صاحب مغازه را راضی کن!

حاج باقر آقا: با ماشین از کوچه جوادیه(واقع در خیابان طبرسی مشهد) می‌گذشتیم. از یکی از مغازها‌ بادمجان مفصلی توی خیابان ریخته بود. با همه احتیاطی که کردم یکی از بادمجانها زیر چرخ ماشین رفت. حاج آقا فرمود: برو پولش را بده، یا صاحب مغازه را راضی کن!

احتیاط نسبت به اموال بی ارزش!

روزی مقداری میوه خریدند. مغازه دار پاکت نداشت، آنها را در کیسه پوسیده‌ای ریخت، که به نظر بی ارزش می نمود! روز بعد که حاج آقا تأکید داشت که پیش از حرم همان کیسه پاره را به صاحبش برسانم.  “روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی

احتیاط نسبت به اموال اعراض شده!

آسید علی موسوی (بنای ساختمان): یک روز (دهه  ۶۰ شمسی)حاج آقابزرگ ۱۶۵۰۰ تومان بابت مصالح بنایی به من داد مقداری آجر خریدم تا تعمیراتی را انجام دهم. از جمله تعمیرات ساختن محفظه کنتور آب بود. چندتا  آجر خریدم سه تا کم آمد، روبروی منزل ایشان  زمین بزرگ متروکه ای بود که در گوشه و کنار […]

تنها مورد وسواسی حاج شیخ!

می فرمودند: در عمرم هیچگاه دچار وسواس نشدم، مگر یک مورد و آن هم زمانی بود که کسی به من امانتی سپرده بود و من آن را در حجره گذاشته بودم. وقتی از حجره خارج می‌شدم و درب آن را قفل می‌کردم و می‌رفتم، گاهی در میان راه شک می‌کردم و چند بار برمی‌گشتم که […]

احتیاط در حق الناس (امور مالی و غیره)

مرحوم حاج آقا اهتمام زیاد و فوق العاده نسبت به حق الناس و اموال مردم و حفظ امانت و برگرداندن به موقع آن به صاحبش حتی در چیزهای كم ارزش داشت. در این جهت علاوه بر آن كه خود عملا بسیار مقید بود به دیگران مخصوصا به خانواده وفرزندان نیز به طور مكرر توصیه می‌كرد […]

فرار از مجلس غیبت!

جریان اول : ایشان از همان آغاز طلبگی به تقوا و شرایط طلبگی تقید کامل داشت. ایشان می‌فرمود: در مجلسی با یک نفر ارتشی (به نام آقای فرقانی که وی برادر آشیخ محمد تقی رئیسی از علمای قوچان بود.) برخورد کردم که او را نمی‌شناختم. آمد و خودش را معرفی کرد، معلوم شد یکی از […]

اثر توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها!

در زمان حكومت عثمانیها مرد شیعه متدینی در بازار بغداد قهوه خانه بزرگی داشت. بزرگان شهر و صاحب منصبان كه اكثرا سنیهای متصعب بودند به آنجا مراجعه داشتند و معمولا طبق قاعده در قهوه خانه ها وقت خوردن چایی و كشیدن قلیان و غیره مشغول صحبتهای متفرقه و گاهی اعتقادی می‌شدند.  تا این كه یك […]

تقلید میمون!

شخصی در هندوستان عرقچین می فروخته است. روزی در زیر درختی برای استراحت خوابیده بود وقتی از خواب بیدار می شود می بیند تمام عرقچینهای او را میمونی برداشته و بالای درخت برده است. فكر می کند كه چگونه عرقچینها را از دست میمون خلاص كند. تصمیم می گیرد که این كار را بکند:  عرقچینی كه بر […]

مار گیرهای هندوستان!

 در هندوستان مركز مار و مار گیرها است. شخصی نقل می کند كه كسی به من گفت با من به خارج از شهر بیا كه با تو كاری دارم. من به همراه او بیرون رفتم، او در جایی قرار گرفت و لخت شد و مقداری روغن به همراه آورده بود به من گفت تمام بدن […]

بی اعتباری و پوچی دنیا!

روزی با حاج شیخ به مجلسی می ‌رفتیم (كه گویا مربوط به یكی از بستگان ایشان بود) قرار بود در آن مجلس منبر بروم از ایشان سؤال كردم كه چه موضوعی مناسب است در اینجا مطرح شود. فرمود: دنیا نزد این مردم جلوه پیدا كرده‌ است و فكر می كنند كه دنیا اهمیتی دارد! تا […]

کتب ضاله!

حاج آقا دو تا کتاب ضاله به من فروختند یکی تفسیر بیان السعاده (از تفاسیر صوفیه) بود و یکی جوامع الکلم ( نوشته شیخ احمد احسایی) و پولش را هم گرفتند، فرموده بودند که اگر به باقر آقا بدهم شاید به غیر اهل بفروشد.

رؤیت در نماز شب!

بعد از فوت حاج شیخ ذبیح الله یك شب نماز شب می ‌خواندم، ركعت آخر كه رسیدم در دعای دست بودم و برای افراد استغفار می ‌كردم، ناگهان در بیداری دیدم ایشان آمدند بدون عمامه و عبا و قبا، با همان پیراهن سفید وعرقچین، به من فرمودند: تسلیم باش! تسلیم باش! و سپس رفتند. بعد […]

افراد استثنایی!

مرحوم آشیخ ذبیح الله قوچانی از آن خوب خوب‌ها بودند. من چند نفر را در زندگیم که دیدم، اینها چیزهای استثنایی بودند. خدا رحمت کند مرحوم آشیخ مجتبی قزوینی در مشهد و مرحوم آقای فکوری در قم ، یک خصوصیاتی داشتند، یکی هم مرحوم آشیخ ذبیح الله قوچانی بود. یک کسی راجع به آشیخ ذبیح […]

قداست روحی شرط فهم برخی از مطالب! (اصالة الوجود)

صحبت اصالة الوجود و اصالة الماهیه بود، چند تعبیر جالب داشتند: یكی این بود كه این بحث مطرح است كه وجود به نظراصالة الوجودیها معنای واحدی است و بر موجودات مختلف اطلاق می شود. {مثلا}درخت موجود است، آب موجود است و… به یك معنا هم اطلاق می شود و معنای واحد نمی ‌شود كه از […]

آنان که فکر گناه هم نمی کنند!

گاهی می فرمود: اگر انسان باطن گناه و ملكوت آن را متوجه بشود فكر گناه هم نمی كند. {مرحوم حاج سید مرتضی خلخالی می ‌گفت: مرحوم آسید عبدالهادی شیرازی معصیت كه نكرده بماند، فكر معصیت هم به خود راه نداده است. }

آخرین مطالب