سفارشات بزرگان

بقیه‌اش  هیچ هیچ هیچ!

حاج محمد تهرانی:

پدرم مرحوم حاج ابوالقاسم عطار می گفت:

 آیت الله میلانی به من گفتند میرزا! هر وقت حال داشتی دعا کن با ولایت امام حسین علیه السلام از دنیا بروم.

بعد با دستشان اشاره کردند و گفتند: بقیه‌اش  ادامه

 امتحان معيار نيست!

شنيدم در امتحانات حوزه كه از طرف آقاى حاج شيخ عبدالکریم حائری برگزار مى‏شد، آقاى آشيخ محمد على اراكى با آن جلالت قدر و فضلش، مردود شده بود!

امتحان معيار نيست.

گاهى سخت‏گيرى در امتحان سبب مى‏ شود كه طلبه ← ادامه

میرزای شیرازی و سید جمال!

آقای آقا رضی شیرازی که از علمای طراز اول تهران است، از آشیخ بهاءالدین نوری و ایشان هم از پدرش آشیخ عبدالنبی نوری نقل کرد که ایشان می‌گفت:

در موقعی که سید جمال به اسلامبول تبعید شده بود، من در ← ادامه

میرزای شیرازی و سید جمال!

آقای آقا رضی شیرازی که از علمای طراز اول تهران است، از آشیخ بهاءالدین نوری و ایشان هم از پدرش آشیخ عبدالنبی نوری نقل کرد که ایشان می‌گفت:

در موقعی که سید جمال به اسلامبول تبعید شده بود، من در ← ادامه

باز شدن قفل درب به اسم حضرت زهرا سلام الله علیها!

آیت الله شبیری زنجانی:

اخوی ما مرحوم سیّد ابراهیم نقل می کرد: زمانی قفل درب باز نمی شد، یک ربع معطل شدیم باز نشد ناگهان اسم حضرت زهرا سلام الله علیها را آوردم بلافاصله باز شد.

بعد فرمودند خودم یک ← ادامه

بدبخت حقیقی کسی است که…!

مرحوم حاج شیخ عباس قمی:

در آخر هر روز از روزهای ماه مبارک رمضان در وقت إفطار حقّ تعالی هزار هزار کَس را از آتش جهنّم آزاد میکند ، و چون شب جمعه و روز جمعه میشود در هر ساعتی ← ادامه

زود کسی را تکفیر نکنید!

مقابلهٔ حاج‌آخوند با تکفیرهای بی‌اساسِ فقها

«در آن زمان، در شهر ما و دیگر شهرها اداره‌ای بود به نام “ادارهٔ تحدید برای خرید و فروش تریاک”. یکی از علمای دینی شهر ما، که مردی محترم و نسبتاً عالم و باهوش ← ادامه

توصیهٔ حاج آخوند ملّا عبّاس تربتی به دوری از دخانیّات!

توصیهٔ پدرانهٔ حاج آخوند ملّا عبّاس تربتی به فرزندش مرحوم استاد حسینعلی راشد:

«دیگر از یادگارهای روزگار جوانی‌ام این است که در همسایگی ما خانواده‌ای تهرانی اقامت داشتند که دارای پسران و دختران زیبا بودند و من به حکم کودکی ← ادامه

تذکر مرحوم حاج آخوند!

مراقبت نسبت به شکستگیِ دل‌های مؤمنین

«مرحوم دکتر ضياءالأطبّاء، که از طبیبان قدیمی بود، می‌گفت: تابستان بود و من در حیاط بیرونی روی نیمکتی نشسته بودم و بیمارانِ مرد و زن همگی جمع بودند؛ بعضی روی نیمکت و بعضی روی ← ادامه

Clicky آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله
پیمایش به بالا