چنان لطف او شامل هرتن است!
نقل شده که یکی از بزرگان سوار تاکسی شده بود در مسیر راه نفس عمیقی میکشه و از ته دل میگه: ای خدای من!
راننده تاکسی با اعتراض میگه یه جوری میگی ای خدای من که انگار فقط خدای شماست!!← ادامه
نقل شده که یکی از بزرگان سوار تاکسی شده بود در مسیر راه نفس عمیقی میکشه و از ته دل میگه: ای خدای من!
راننده تاکسی با اعتراض میگه یه جوری میگی ای خدای من که انگار فقط خدای شماست!!← ادامه
مرحوم حاج شیخ علی اکبر نهاوندی در یکی از شبستانهای مسجد گوهرشاد ک-ه به نام ایشان معروف است- نماز جماعت می خواند، ایشان نمازش خیلی طولانی بود.
بعضی مضمون درست کرده بودند که اگر کسی به ایشان اقتدا کند و ← ادامه
شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به مسخره بگیرد. به بهلول گفت: هیچ شباهتی بین من و تو هست؟ بهلول گفت: البته که هست. مرد ثروتمند گفت: چه چیز ما به همدیگر شبیه است، بگو!
بهلول جواب داد: ← ادامه
کشیشی در مقام وعظ، برای مریدان خود اوصاف بهشت را می گفت و ابداُ از جهنم دم نمی زد،
تا این که روزی یکی از حاضران گفت: شما همیشه برای مردم بهشت را شرح می دهید، آخر یک روز هم ← ادامه
یکی از خلفای عباسی که بسیار ظالم و ستمگر بود به یکی از ندیمان خویش گفت:
برای من لقبی پیدا کن که پسوند آن اسم “اللّه” باشد، مثل اَلْمُعتَصم بِاللّه،
آن ندیم پس از لحظهای گفت: هیچ لقبی برای ← ادامه
سه نفر به نامهای محمد، ابراهیم و موسی مسجدی ساختند. یس از آن، امام جماعتی را برای مسجدشان معین کردند. شبی امام جماعت در نماز مغرب سوره اعلی را خواند تا به این آیه رسید: “صحف ابراهیم و موسی”.
آن ← ادامه
دو نفر طلبه از محله ای عبور می کردند به درب خانه ای رسیدند که شخصی در آنجا تغوط کرده بود
یکی از آن دو نفر به رفیقش گفت: هذا غایة ما فی الباب!
طلبه ای از ابو القیافه ای پرسید این شعر الفیّه ابن مالک را برای من معنا کن!
بذا لمفرد مذکر اشر بذی و ذه تی تا علی الانثی اقتصر
گفت: بذا که یعنی بذا! لمفرد یعنی یکی بذا! مذکر هم ← ادامه
فردی نماز نمیخواند ، به او گفتند: چرا نماز نمیخوانی؟
جواب داد: مگر قرآن نمیخوانید؟ قرآن میفرماید: “لا تقرَبو الصَّلاة” نزدیک نماز نشوید!
گفتند: این قسمت اول آیه است چرا دنباله اش را- که چنین است نمی خوانی: “لا تقرَبوا ← ادامه
«آن سالهای اوّلی بود که به قم رفته بودیم. هنوز آقای بروجردی نیامده بودند، و آقای حجّت و آقای صدر و آقای خوانساری بودند. آنها مرجع خیلی تامّ و کامل نبودند و شهریّهای هم که میدادند شهریّهٔ کمی بود. قهراً ← ادامه
در ستایش کرسی!
🔹 اشعار زیر را به شیخ محمّدرضا نجفی مسجدشاهی نسبت دادهاند (https://t.me/adabvahekmat/4441)؛ آنگاه که برای نخستینبار با بخاری نفتی مواجه شد و آن را نپسندید و همان کرسی را ترجیح داد و گفت:
🔸 من قديم الدّهر ← ادامه
“قبل از آنکه مرا از دست بدهید، هرچه میخواهید از من بپرسید”.
چنین سخنی مخصوص آن حضرت و امامان معصوم (علیهمالسّلام) است، و ← ادامه