اذن فحوا مقدم بر نهی صریح
در مدرسه قوام كه شبهاى گرم در پشت بام مي خوابيديم رسم بود هر طلبه يك كوزه پرآب بالاى سر خود مي گذاشت كه از نسيم آخر شب مقدارى سرد شود كه روز استفاده كند.
يكى از طلبهها هر روز ← ادامه
در مدرسه قوام كه شبهاى گرم در پشت بام مي خوابيديم رسم بود هر طلبه يك كوزه پرآب بالاى سر خود مي گذاشت كه از نسيم آخر شب مقدارى سرد شود كه روز استفاده كند.
يكى از طلبهها هر روز ← ادامه
روز عید غدیر سال ۱۳۹۷ در مشهد مقدس با ماشین سواری به مجلسی می رفتم.
راننده که جوان معقولی به نظر می رسید از من پرسید:
آیا ممکن است کسی امام زمان علیه السلام را در خواب ببیند؟
و بعد ← ادامه
طلبهای در نجف در درس خواندن بیش از اندازه به خودش فشار آورده بود و دیوانه شده بود. او میگفت:
کنت ادق ثمانیة سنوات علی الکفایة حتی وصلت الی المشتق
(من هشت سال کفایه را با دقت مطالعه کردم با ← ادامه
شخصی میگفت من در بعضی از شبها در طول سال در خودم احساس کسالت روحی می کنم
(به طوری که اصلا حال نیایش و خشوع در خود نمی کنم) و از همین حالتم می فهمم که چنین شبی شب قدر ← ادامه
در نجف طلبهای بود که میگفت من در حال نماز، به مطالب درسهایم فکر میکنم و آن را در ذهنم مطالعه میکنم.
استدلالش هم این بود که تحصیل علم واجب است ولی حضور قلب مستحب!
مرحوم حاج شیخ این جریان ← ادامه
مر حوم حاج شیخ :
مرد زایری (ظاهرا فرمودند یزدی بود) به حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام وارد میشد و با کمال ادب در پیش روی مبارک میایستاد و دستهای خود را به سینه میگذاشت و با حال مخصوصی ← ادامه
…وَ أَنْ تَجْعَلَ مَا ذَهَبَ مِنْ جِسْمِي وَ عُمُرِي فِي سَبِيلِ طَاعَتِكَ إِنَّكَ خَيْرُ الرَّازِقِين.
ترجمه و توضیح:
بار خدایا از تو می خواهم که آنچه که از جسم و عمرم گذشته در راه طاعت و فرمانبرداریت قرار دهی! که ← ادامه
در ایام عید الزهرا در نجف اشرف، بچهها برنامههایی داشتند.
از جمله این که چوبهای فردی به نام سبزعلی را برداشته بودند و یک عده از آنان فریاد میزدند:
لا فتی الا علی (جوانمردی نیست جر علی)
گروه دیگر هم ← ادامه
مرحوم حاج شیخ:
یک وقتی در حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام مشغول زیارت بودم.
یک زائر ایرانی جلوی من ایستاده بود و زیارتنامهخوانی برایش زیارت میخواند و زائر هم کلمات او را تکرار میکرد.
در آخر زیارت، زیارتنامهخوان این ← ادامه
مرحوم آسید محمد رضا مدرسی در اوایل طلبگی در نجف، رفقایی داشت که خیلی اهل شوخی و مزاح بودند.
در سفری که به کاظمین رفته بودم از آنجا برای او نامهای نوشتم و در آن نامه ابتدا او را تعریف ← ادامه
مرحوم شیخ رمضان رضایی اصفهانی در حدود سال ۱۳۷۸ شمسی از قول مرحوم سید عبد الله ضیایی (اهل گیلان) برای من جریانی آموزنده نقل کرد:
من استادی داشتم به نام حاج شیخ مهدی امیر کلائی (مدفون در قبرستان شیخان قم) ← ادامه
مرحوم آقا شیخ جعفر محمدی:
ما در نجف تحصیل میکردیم شناختی از حاج آقا نداشتیم.
استادمان به ما گفت اگر میخواهید درس بخوانید و ملا شوید بروید پیش شیخ ذبیح الله قوچانی.
از جای ایشان سؤال کردیم و محل ایشان ← ادامه