دلداری به خادم مدرسه قوام
در شب عاشورایی وارد مدرسه قوام شدم، دیدم تمام حجرهها خاموش است،
طلبهها یا به کربلا رفته و یا به حرم مطهر مشرف شدهاند.
مشهدی حسن خادم هم تنها در یک ایوان نشسته و زانوی غم به بغل گرفته است.← ادامه
در شب عاشورایی وارد مدرسه قوام شدم، دیدم تمام حجرهها خاموش است،
طلبهها یا به کربلا رفته و یا به حرم مطهر مشرف شدهاند.
مشهدی حسن خادم هم تنها در یک ایوان نشسته و زانوی غم به بغل گرفته است.← ادامه
استادمان مرحوم میرزا علی آقای فلسفی (در جلسه درسشان در مشهد مقدس در دهه ۶۰ شمسی) می فرمود:
شهر تهران در ۵۰ سال پیش از این از نظر وسعت و جمعیت حدود یک پنجاهم زمان فعلی بود
اما مجتهدین آن ← ادامه
آقا شیخ عبدالحسین واعظ زاده خراسانی – رحمة الله علیه – می فرمود:
مرحوم حاج شیخ بسیار بکّاء بود.
یک سالی در دهه محرم، در مدرسه قوام نجف اشرف در حجره مرحوم آقا سید محمد علی تبریزی (که حاشیه بر ← ادامه
در زمان اقامت در نجف اشرف یک بار بدهکاریهای من به شصت دینار رسیده بود.
با نگرانی به فکر فرو رفته بودم و با خود حساب کردم اگر برای خرید بروم مغازه و مغازهدار بگوید آشیخ بدهی شما زیاد شده ← ادامه
سيّد جليل مرحوم سيد نعمت اللّه جزايري در تحصيل علم زحمت بسياري كشيده و سختي و رنج بسيار برده بود.
در اوايل تحصيل چون قادر بر تهيّه چراغ نبوده در روشني ماه مطالعه مي نموده تا اينكه از كثرت ← ادامه
در ابتدای ازدواجم در نجف اشرف گویا فردی تنگدستی مرا در امر ازدواج به مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی رسانده بود.
آقا سید ابوالحسن مرا خواست و فرمود:
من گرفتارم، سن من هم زیاد است، نمیتوانم خودم به طلبهها رسیدگی ← ادامه
مدتى كه در نجف اشرف بودم ميتوانستم براى خانوادهام زندگى مرفهى راه بیندازم.
ولى هرگز چنين كارى نكردم و هميشه به حداقل زندگی اكتفا ميكردم.
علتش هم این بود كه فكر ميكردم اگر در نجف خانواده من به رفاه عادت ← ادامه
به بهلول عاقل آن فرزانه کامل گفتند دیوانگان شهر را بشمار!
گفت: ” دیوانه های” شهر آنقدر زیادند که نمی شود شمرد ،
اگر بخواهید :” عاقلان و خردمندان ” را برای شما میشمارم که:” اندکند “.
(آری بَلْ أَكْثَرُهُمْ ← ادامه
در نجف اشرف اهل علم محترمی از دختر اهل علم محترم دیگری برای بنده خواستگاری کرد.
او گفته بود که من با خانواده صحبت کنم.
بعد از صحبت گفته بود خانواده از من سؤال کردند که این آقا چطور است؟← ادامه
هرکسی از حال خودش خبر دارد، من از حال خودم خبر دارم، شما از حال خودت خبر داری!
به عبارت دیگر: هرکس از خرابی خودش بهتر خبر دارد.
عبادتهای ما مثل آدم مریض است که به زور دوا می خورد. ← ادامه
می فرمود:
به قدری مشغول درس و بحث بودم (در نجف اشرف) و به آن شوق و ذوق داشتم که اصلا فکر ازدواج نبودم چه رسد به این که اذیت شوم!
وقتی به سن سی سالگی رسیدم، روایات باب نکاح ← ادامه
این جمله را در منبرهایش زیاد تکرار می کرد:
اللهم نبهنا عن نومه الغافلین(خدایا ما را از خواب انسانهای غافل بیدار فرما!)
این جمله را بارها خطاب به علما می گفت:
عصمکم الله من الزلل(خدا شما را از لغزشها ← ادامه