جبریل به دیوار حرم کرده اشاره!
افتاده نفس در دل خلقت به شماره
از چشم سماوات روان گشته ستاره
مَه خندد و خورشید شده محو نظاره
جبریل به دیوار حرم کرده اشاره
وز شوق گریبان حرم گشته دوپاره
ای اهل حرم باز حرم محترم آمد
تکبیر ← ادامه
افتاده نفس در دل خلقت به شماره
از چشم سماوات روان گشته ستاره
مَه خندد و خورشید شده محو نظاره
جبریل به دیوار حرم کرده اشاره
وز شوق گریبان حرم گشته دوپاره
ای اهل حرم باز حرم محترم آمد
تکبیر ← ادامه
«آقای سیّد محمّدحسین سبط از عمّهشان، که عروس مرحوم حاج سیّد محمّدکاظم یزدی صاحب عروه بوده، نقل کردند که:
روزی صبح زود بینالطلوعین درِ منزل مرحوم سیّد را میزنند.
ایشان پشت در میرود و میبیند مرحوم آخوند صاحب کفایه یک ← ادامه
«در دبیرستان، استادی داشتیم به نام آقای کمرهای که خیلی در ادبیّات قوی بود. بعد هم که من طلبه شدم، با او رفتوآمد داشتم.
از جمله نصایحی که میکرد این بود: دو کار را بکن و دو کار را نکن!← ادامه
اهم معجزات پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله دو معجزه است:
یک معجزه تدوینی لفظی که عبارت است از قرآن کریم
و دیگر معجزه تکوینی یعنی مولانا امیر المؤمنین علیه السلام چنان که در زیارت آن حضرت می خوانیم:← ادامه
«مرحوم فرهاد میرزا وقتی صحن مطهّر کاظمین را میساخت به کارگرها دوتا مزد میداد،
یکی مزد کارشان و یکی اینکه با طهارت و وضو سرِ کار بیایند. با این وضع این صحن را ساختهاند.»
(ما سمعتُ ممّن رأیتُ، ج۱، ص۳۲۲) ← ادامه
و بدانكه ابو عبد الله محمد بن بطوطه كه يكى از علماى اهل سنت است و در ششصد سال پيش از اين زمان بوده در سفرنامه خود كه معروف است برحله ابن بطوطه در بيان ورود خود از مكه معظمه ← ادامه
امام صادق عليه السّلام :
هنگامى كه يوسف عليه السّلام در زندان بسر ميبرد جبرئيل نزد او رفته و به او گفت: اى يوسف پس از هر نماز واجب اين دعا را بخوان:
«اللّهمّ اجعل لي من أمري فرجا و ← ادامه
امام صادق (ع):
چون برادران يوسف او را در چاه انداختند جبرئيلش آمد و بر او وارد شد و گفت:
اى پسرك، در اينجا چه مى كنى؟ گفت: برادرانم مرا به چاه افكندند. گفت: دوست دارى كه از آن برآئى؟← ادامه
گویند مرده شویی بود که وقتی مرده ای را برای غسل نزد او می آوردند دقت می کرد اگر آن مرده چاق بود او را کیلویی می شست و اگر بلند قامت بود متری و اگر ریز اندام بود عددی!
| ای باد صبا، به پیام کسی | چو به شهر خطاکاران برسی | |||||
| بگذر ز محلهی مهجوران | وز نفس و هوی ز خدا دوران | |||||
| وانگاه بگو به بهایی زار | کای نامه سیاه و خطا کردار | |||||
| کای عمر تباه گنه پیشه! | تا چند | |||||
جابر به محضر مبارک مولانا علی علیه السّلام عرضه داشت:
یا امیرالمؤمنین، دیشب را در چه حالی به صبح رساندید؟!
آقا فرمودند: به صبح رسانیدم، در حالی که نعمت الهی بر ما بیشمار بود، و اما گناهان ما فراوان!
نمیدانم ← ادامه
نصر آمد گفت: ای سلطان عشق!
عشقها چون جسم و تو چون جان عشق
حتم نبود این شهادت مر تو را
حکم فرما بازگردد ماجرا
هست در حکمت زمین و آسمان
گشته منقادت شها کون و مکان
حکم فرما تا ← ادامه