صاحبان امضا مورد وثوق هستند

میان اهالی روستا اختلافی پیش آمده بود که من از نزدیک شاهد آن نبودم. وقتی که به روستا رفتم موثقین قضیه را برای من نقل کردند. در این همین رابطه استشهادی درست کرده بودند که عده‌ای آن را امضاء کرده بودند. این ورقه را نزد من هم آوردند تا امضا کنم. با وجود این که […]

قرآن کریم

قرآن کریم علم قرآن، لا رطب و لا یابس الا فى كتاب مبین، فیه تبیان كل شیء، سر بسته است قرآن، اكثر مطالب قرآن، چون خدا علوم لا یتناهى _به یك معنا_ را در سى جزء قرآن گنجانیده است به قدرت كامله خودش، و این اكثرش رمز است. آن رطب و یابسى كه در قرآن […]

عنایت خدا و نصیحت پیرمرد

چند روزی از ورود من به مدرسه دو درب نگذشته بود که آقای بزرگواری مرا دید و فرمود: من چند دقیقه‌ای با شما صحبت دارم، شما به اطاق من می‌آیی یا من به اطاق شما بیایم؟ عرض کردم من خدمت می‌رسم. وقتی به خدمت آن آقا رسیدم فرمود: شما تازه به این مدرسه آمده‌اید طلبه‌های […]

ولایت تکوینی

ولایت تکوینی معناى ولايت تكوينى اجمالا اين است كه خداوند تبارك و تعالى به كسى قدرتى، قوه‌اى عنايت مى‌كند و موجودات را مسخّر قدرت او مى‌كند؛ يعنى اگر چنانچه خواست تصرف در موجودى بكند به اذن خدا، به اجازه خدا، روى مصلحت، –و ما تشاؤون الا ان يشاء الله- آن چيزى كه مسخّر دست او است، […]

دنیای رباینده

دنیای رباینده اين را بدانيد كه ما نه ازلى هستيم، نه ابدى. يعنى چه؟ يعنى ما اول داريم، آخر هم داريم، اول ما اول تولد ما است در اين دنيا، اين اولش هست، آخرش هم كه مردن است. در اين بين اين دنياى موقت كه اول دارد و آخر دارد، و آخرش هم همان مردن […]

علم الهی

علم الهی آن علمی که نور يقع فى قلب من يريد الله أن يهديه، آن نورى است كه به قلب مؤمن خدا عنايت مى‌فرمايد، افاضه مى‌فرمايد، كه به واسطه‌ى آن نور انسان كاملا وظايفش برايش روشن مى‌شود، مطالب را مى‌فهمد، برايش كاملا روشن مى‌شود، به طورى كه راه را از چاه كاملا تميز مى‌دهد و تشخيص […]

جمله‌ای که هزار در اخلاق را برایم باز کرد

اوائلی که برای تحصیل به مشهد آمده بودم در مدرسه دو درب حجره داشتم، مرحوم شیخ رضا زنجانی هم آنجا درس می‌گفت. قرآنی وقفی نزد من بود که تلاوت قرآن می‌کردم. پس از مدتی قرآن دیگری هم پیدا شد، آن را نزد ایشان بردم و طبق معمول گفتم این قرآن خدمت شما باشد به هر […]

عفت نفس عجیب با دست خالی

 تصمیم گرفتم برای ادامه درس به مشهد بیایم. اما دستم کاملا خالی بود، حتی پول کرایه ماشین نداشتم. عمویم پرسید پول لازم نداری؟ عفت نفس اجازه نداد که از او پول بگیریم. آمدم گاراژ قوچان، کسی را هم نمی‌شناختم، آن زمان کرایه تا مشهد دو یا چهار قران بود. در همین حال شخصی که مرا […]

توکل فوق العاده

وقتی می‌خواستم برای ادامه تحصیل از قوچان به مشهد بیایم، با توجه به این که یتیمی بی کس بودم، بعضی از حاجی‌ها و اهالی روستا گفتند با این وضعیت شما، کسی نیست که خرجی شما را بدهد. اگر بخواهی درس بخوانی برای زندگی می‌مانی. بیا همین روستا زندگی کن و به کار مشغول شو تا […]

ارزش محبت امیرالمومنین علیه السلام ۲

تفسير فرات بن إبراهيم مُحَمَّدٌ عَنْ عَوْنِ بْنِ سَلَّامٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مَنْدَلٌ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ سَلْمَانَ عَنْ أَبِي عُمَرَ الْأَسَدِيِّ عَنِ ابْنِ الْحَنَفِيَّةِ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى‏ (سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا)[۱] قَالَ: لَا تَلَقَى مُؤْمِناً إِلَّا وَ فِي قَلْبِهِ وُدٌّ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ ع‏[۲]. [۱]  سورة مريم: ۹۶. [۲] تفسير فرات: […]

ارزش محبت امیرالمومنین علیه السلام

وَ رَوَى الصَّدُوقُ مُحَمَّدُ بْنُ بَابَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص فِي مَلَأٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ إِذَا أَسْوَدُ […]

غلو کنندگان هم درمانده‌اند!

مرحوم حاج آقا بزرگ قوچانی می‌فرمود: روزی به حرم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام مشرف شدم. درویشی در صحن مطهر مشغول مدح حضرت بود. شعری می‌خواند تا رسید به اینجا که: «نرسیده به عشر معشار تو غالی» یعنی یا علی کسی که درباره تو غلو می‌کند و تو را خدا می‌داند، در واقع یک صدم معرفت […]

بزرگان چگونه دل به تحصیل دادند!

مرحوم حاج آقا بزرگ قوچانی: وقتی برای ادامه تحصیل به مشهد آمدم، تمام درسهايی را كه در قوچان خوانده بودم، دوباره تكرار كردم. به طوری دقيق درسها را رسيدگی مي‌كردم كه از آن زمان هنوز اشعاری را كه در كتب ادبيات آمده است، حفظ دارم. هر كتابی را كه مي خواندم كتاب قبلی را تدريس […]

فداکاری در راه هدف

مرحوم حاج آقا بزرگ قوچانی: روزی در نجف اشرف در حجره‌ام در مدرسه قوام بودم. شخص غریبه‌ای وارد مدرسه شد. مقداری در مدرسه قدم زد و اوضاع طلبه‌ها در مدرسه را مطالعه می‌کرد. وقتی وضع ساده و در عين حال سخت طلبه‌ها را ديد، با تعجب از طلبه‌ها پرسيد: شما چطور در چنين جايی زندگی […]

آخرین مطالب