تحمل در برابر بدگویی!

حاج صادق آقا: طلبه ای بود که از حاج آقا انتظار مالی داشت. ایشان بنا به دلایلی – ازجمله عدم دخالت در وجوهات- انتظار آن آقا را بر آورده نمی کرد. او هم این طرف و آن طرف خیلی از حاج آقا بدگویی می کرد. اما ایشان هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نمی […]

طلبه

یک طلبه‌ای بود از رفقای آقای… که از حاج آقا انتظار مالی داشت. حاج آقا در وجوهات دخالت نمی‌کرد، این آقا این طرف و آن طرف خیلی از حاج آقا بد می‌گفت. اما حاج آقا عکس العملی نداشت.

تحمل بدگویان!

حاج صادق آقا:  طلبه‌ای بود که از مرحوم حاج آقا انتظار مالی داشت. ایشان به دلائلی – از جمله عدم دخالت در وجوهات- انتظار آن آقا را برآورده نمی کرد. آن طلبه هم این طرف و آن طرف خیلی از حاج آقا بد گویی می کرد. اما ایشان در برابر او هیچ عکس العملی نداشت. […]

نمی‌خواهید از غذای روضه بیاورید؟

یکی از اهالی یدک:(از روستاهای قوچان) در يكى از از سفرها كه حاج آقا به روستاى ما تشريف آورده بود، یک شب در مسجد روضه بود، ایشان داخل مسجد نشد و فرمود: من روى ايوان مسجد مي نشينم و روضه را گوش مي كنم  (شايد به خاطر اين كه كسى كه منبر رفته بود از […]

در فهم مطالب اگر از معصومین مدد بگیری…

حاج باقر آقا: در عراق با کسی بحثی راجع به مطلبی داشتیم. بعد که به ایران آمدیم برای همین بحث با آن آقا نزد آقاجان رفتیم. آن آقا رو به ایشان گفت ما با باقر آقا بحثی داشتیم، بگویید حق با کدام ماست؟ حاج آقا فرمود نگویید که کدام یک از شما چه می‌گفته است، […]

همین طوری که هست بفروشید!

حاج باقر آقا: منزلی داشتیم در خیابان راسته نوغان مشهد، مرحوم حاج آقا تصمیم به فروش آن گرفته بودند، من اجازه خواستم که  خانه را سر و صورتی بدهم. فرمودند: نه همین طور که هست مشتری بیاورید. «روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه» خاطراتی از عالم ربانی مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی

شاید هدایت شود!

حاج باقر آقا: والده از عراق عصرهای چهارشنبه روضه زنانه داشتند. حاج آقا زمانی که در منزل نوغان مشهد ساکن بودیم از آقایی برای روضه خواندن دعوت کرده بودند. بعد متوجه شدند که این آقا گرایش اخباریگری دارد. به والده گفتند مصلحت است روضه تعطیل بشود. چون از سویی نمی‌خواستند مثل این آقا در منزل […]

حلم عجیب!

حاج صادق آقا: زمانی که در مشهد کوچه حاج رستم سکونت داشتیم فردی بود که از نظر عصبی حال مناسبی نداشت. ایشان مطالبه‌ای نامعقولی از حاج آقا داشتند. برای همین هم مکرر مزاحم حاج آقا می‌شد و با حالتی عجیب و غریب پشت در حیاط می‌ایستاد، مزاحمت وی حتی گاهی شاید نصف روز هم طول […]

هیچ کمکی به کاسبی ما نکرد!

حاج صادق آقا: ما کاسب شده بودیم ایشان هیچ کمکی به ما نکرد و سرمایه‌ای به ما نداد، گفتند من که چیزی ندارم به شما بدهم، بروید مشغول به کار شوید، برای شما دعا می‌کنم. سرمایه شما صداقت و راستی باشد. وضعمان خوب نبود چون پول نداشتیم سخت می‌گذشت، از آقای تقوی ده هزار تومان […]

یک دقیقه هم فاصله نشد

حاج آقای سیدان: یادم می‌آید که مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی -رضوان الله تعالی علیه- چهارشنبه‌ای به من فرمود فردا بیا با شما کار دارم. منزل ما عیدگاه، خیابان تهران بود، منزل حاج شیخ طرف دریا دل بود، برنامه من این بود که وقتی می‌خواستم منزل حاج شیخ بروم، از طرف صحن نو یک سلامی […]

کردیم نشد!

مرحوم حاج شیخ: یک وقتی حاج شیخ هاشم  قزوینی مریض شده بود من برای عیادت آن مرحوم به بیمارستان رفتم. به ایشان گفتم چون طلاب به شما حسن ظن دارند، نذر کنید انشاءالله وقتی خوب شدید درس اخلاقی برای آنها شروع کنید. بعد از مقداری تأمل فرمود: کردیم و نشد! «روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه» خاطراتی […]

اهل سفارش نیستم!

حاج باقر آقا: در جریان خرداد ۴۲ که من باز داشت شده بودم، آقای عبادی نامی بود کاشمری که خیلی به آقاجان علاقه داشت، به ایشان گفته بود شما اگر سفارشی به آقای کفایی بکنید فرزندتان آزاد می‌شود. ایشان گفته بود اولادم هست، خیلی مایلم که زودتر آزاد شود. اما من اهل سفارش نیستم. آقای […]

آرامش الهی!

احمد آقای روحبخش: در جریان خرداد چهل و دو که فرزند بزرگ ایشان به همراه عده‌ای از روحانیون باز داشت شده بودند بعضی از علما مشهد برای تسلی خاطر حاج شیخ به منزل ایشان می‌روند ولی ایشان را کاملا آرام می‌یابند. یکی از آقایان به ایشان می‌گوید ما برای تسلی خاطر شما به اینجا آمدیم ولی […]

به فرزندانشان رسیدگی مادی نمی کردند!

هر جور بقیه طلبه‌ها زندگی می‌کنند! حاج باقر آقا:  حاج آقا می‌فرمود هر جور طلبه‌ها زندگی می‌کنند، شما هم همان جور زندگی کنید. گاهی هیچ نداشتیم حاج باقر آقا: سال ۳۹ قم بودیم، در قم هیچی نداشتیم نه شهریه و نه چیز دیگری. تنها قبض نان مختصری آقا نجفی می‌داد. زندگی به شدت سخت بود. […]

خانه باشد برای روحانی شهر!

حاج باقر آقا: همان ابتدایی که آقاجان ساکن قوچان شدند قوچانی‌ها برای ایشان منزلی تهیه کردند. ایشان برای تأمین هزینه سفر به قم بخشی از این خانه را فروختند. پس از این که ایشان به مشهد مهاجرت کردند، آن خانه را به قوچانی‌ها واگذار کردند. بزرگان قوچان منزل را فروخته و وجه آن را خدمت […]

بچه‌ها چند روز است چیزی نخورده‌اند!

شیخ علیرضا ایمانی: حدود سال ۴۱ از نجف به مشهد آمدم. ظهر بود. رفتم منزل مرحوم حاج شیخ، خانه ایشان هنوز برق نداشت. در خانه را زدم. دختر بچه‌ای در را باز کرد. رنگ و رویش پریده بود. خودم را معرفی کردم، رفت و خبر داد بعد هم آمد گفت بفرمایید. وارد شدم تا حاج […]

خواستم جبران کنم اما نشد!

فرمودند: روزى در مدرسه مروى تهران بوديم، يك نفر از اهل سنت به عنوان شكايت از برخورد بعضى از شيعيان به آنجا آمده بود. طلبه‌ای آنجا بود، در جواب سنی گفت اينها نتيجه ضربه ای است که درصدر اسلام وارد شد. اين سخن به شدت آن مرد سنى را ناراحت كرد. من براى جبران اين […]

بیچاره خودش را گم کرده بود!

مرحوم حاج شیخ: در نجف طلبه‌ای پیش بنده درس قوانین می‌خواند و هنوز درس‌هایش را تکمیل نکرده بود به ایران آمد و در تهران امام جماعت مسجدی شد و مردم دورش را خوب گرفتند. وقتی به ایران آمدم خواستم احوالی از او بپرسم، تحقیق کردم و منزلش را پیدا نمودم. وقتی به منزلش رفتم، عده‌ای […]

احیاء زمین و موقوفه!

مرحوم خرسندی (اهل روستای خیرآباد): وقتى حاج آقا به آبادی آمد به همه ما توفيق بندگى خدا داد. الحمد لله ايشان به محل رسيدگى كرد، براى همه سال برای وجوهات گذاشت. از آن وقت هم چند بارى به قلعه آمد غنيمت بود. مدرسه فاروج را هم درست كرد و چند نفر را هم برای درس […]

تو را داریم چه غم داریم!

يك وقت به مرحوم حاج شیخ گفتم: ما تو را داريم چه غم داريم! دست ما را هم در آن دنيا بگير! فرمود: نه عموجان، شما فكر خودتان باشيد. حالا اگر توانستيم يك راه بلدى و راهنمایی می‌کنیم و گر نه باید به فكر خودتان باشيد. «روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه» خاطراتی از عالم ربانی مرحوم […]

آخرین مطالب