عبارتهای دو پهلو!

۱- یكی از شیعیان نزد هارون الرشید سعایت شد، هارون او را طلبید و پرسید: “اتقول بامامة موسی بن جعفر” ( آیا تو قائل به امامت موسی بن جعفر هستی؟ آن مرد در پاسخ گفت:“انه لیس بامام ان قلت انه امام فعلی لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعین” این عبارت ظاهرش با آنچه مقصود […]

دو شاگرد ممتاز مقدس اردبیلی!

مرحوم سید محمد صاحب مدارك و شیخ حسن صاحب معالم هر دو بزرگوار از شاگردان مرحوم مقدس اردبیلی بودند و باهم مباحثه می كردند. هروقت می خواستند نماز بخوانند یكی دیگری را جلو می انداخت و به او اقتدا می كرد. این دو بزرگوار به ترتیب معمول درس نمی خواندند، بلكه فقط جاهای مهم را […]

عظمت شهید ثانی!

یكی از مدرسین شرح لمعه شبی به هنگام مطالعه این كتاب سه اشكال بر شهید به ذهنش رسید مغرور شد كه فردا این اشكالها را سر درس مطرح می كنم. روز بعد موقع درس دادن وقتی كتاب را باز كرد دید عامی صرف شده وهیچی نمی فهمد. به بهانه كسالت درس را تعطیل كرد و […]

اشتغال زیادی به كتب عامه!

از مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی چنی نقل شده است كه: ایشان در عالم خواب مشاهده می کند كه ابوحنیفه با امام صادق علیه السلام در حال بحث و مناظره هستند، و در همین حال آن مرحوم از ابوحنیفه دفاع می كند . خودش چنین تعبیر كرده بود كه چند روزی است كه اشتغال زیادی […]

بحث طلبه اصولی با طلبه اخباری!

یك طلبه اخباری با یك طلبه اصولی هم حجره بودند. اصولی تصمیم می گیرد كه رفیق خودرا اذیت كند و در ضمن او را به اشتباهات مسلك اخباری توجه دهد. او میدانست كه رفیقش سابقا مرتكب گناهی شده است (گناه کبیره ای که ذکر آن لازم نیست) این بود كه مطلبی به عنوان یك حدیث […]

قیلوله خوردنی!

طلبه‌ای هم از هم محلیهای ما در مدرسه دو درب نامه‌ای برای روستا نوشته بود و چیزهایی خواسته بود از جمله نوشته بود: قدری هم قیلوله بفرستید، پدر ایشان لوازم را فرستاده بود و سفارش کرده که فقط قیلوله را نفهمیدیم چیست؟ آن طلبه به من گفت چقدر این دهاتیها بی سوادند که معنای قیلوله […]

نتیجه اتلاف وقت!

طلبه‌ای در زمان ما در مشهد مقدس برای تحصیل آمده بود ولی وقتش را به بطالت می‌گذراند. وقت رفتن به محل با خود گفت اقلا اسم چند کتاب را یاد بگیرم که اگر سؤال کردند بلد باشم از جمله حاشیه ملا عبدالله را حفظ کرد. هنگامی که به محل که رفت اتفاقا از او سؤال […]

کاروان سرای دو درب!

یک وقتی شخصی از اهالی روستای ما (خیرآباد قوچان) در مدرسه دو درب میهمان ما شد. او گفت خیلی گشته‌ام تا اینجا را پیدا کرده‌ام و از هر که آدرس شما را  می‌پرسیدم می‌گفت بلد نیستم.  گفتم: چطوری پرسیدی؟ گفت: می‌پرسیدم کاروان سرای دو درب کجاست؟! «روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه» خاطراتی از عالم ربانی مرحوم […]

جریان منبری شدن شیخ حسنعلی تربتی(راشد)!

در ایام طلبگی ما در مدرسه دودرب (واقع در مشهد مقدس) آقای شیخ حسنعلی تربتی(راشد) علاقه وافری به منبری شدن داشت. وی غالبا در شبهای تعطیلی در حجره خودش تمرین منبر می‌کرد و هر کس شرکت می‌کرد یک ریال به او می‌داد. و به این ترتیب وی بعد از مدتی  واعظ معروفی شد. «روزنه‌ای به […]

حکایت پهلوان فقیر، شیخ حسن مطلق – ش ۳

در آن زمان هر وقت شجاع الدوله یا یکی از مقامات قوچان یا شیروان نامه فوری به مشهد مقدس داشتند، توسط شیخ حسن مطلق می‌فرستادند، یک مرتبه نامه‌ای را از شیروان جهت مشهد قبول کرد که مزد آن یک تنور نان بود. بعد از نماز صبح حرکت کرد و نانها را تا چناران تمام کرد […]

حکایت پهلوان فقیر، شیخ حسن مطلق! ش ۲

در میهمانی مرحوم حاجی حکیمی که منزلش مقابل درب داخل کوچه مدرسه عوضیه قوچان بود، دعوت بودیم. در آن وقت رسم این بود که برای شام یا نهار یک مجمعه (سینی بزرگ) مسی -که داخل آن یک دوری بزرگ مسی برنج و دو بشقاب، با دو نوع خورشت و یک ظرف دوغ و یک عدد […]

حکایت پهلوان فقیر شیخ حسن مطلق ! ش ۱

مرحوم آقا نجفی قوچانی در یک روز جمعه تمام طلبه‌ها را به نهار در باغ وکیل قوچان دعوت کرد. [ظاهرا این رسم هر ساله ایشان بوده است.] و نهار آن روز فتیر مسکه (یکی از غذاهای محبوب محلی) بود. شیخ حسن مطلق که جزء مهمانها بود، پهلوانی بسیار پرخوراک ولی فقیر بود، و خیلی کم […]

طوطی سنی و طوطی شیعه!

در بازار بغداد دکاندار سنی‌ای، طوطی‌ای را تربیت کرده بود که می‌گفت: «ابوبکر خلیفة رسول الله». شیعه‌ای در مقابل او دکان داشت، ناراحت شد، طوطی دیگری تربیت کرد که بلافاصله بعد از سخن طوطی سنی می‌گفت: فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّی‏ وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّی (پس تصدیق نكرد و نماز برپا نداشت، بلكه تكذیب […]

عالمی که شش ماه حرم نرفت!

مرحوم حاج شیخ: طلبه‌ای بود که مقید بود هر روز به حرم مشرف شود، آمار همه طلبه‌ها را هم داشت که چه کسی هر روز روز به حرم مشرف می‌شود.ا این طلبه که آمار همه از جمله آمار یکی از علماء را داشت پیگیری کرده و گله کرده بود که فلانی در نجف است شش […]

از این شاگرد چیزی دریغ نمی‌کند

مرحوم حاج شیخ: وقتی که طلبه با اخلاص و با ادب در درس حاضر بشود و در صدد تحصیل علم باشد، استاد چیزی از شاگردش دریغ نمی‌کند هر چه بلد باشد به او یاد می‌دهد. بعد نقل فرمودند که استادی عیالش فوت می‌کند، بچه‌ی شیرخواره هم داشته، آن زمان هم قهرا نیاز به کهنه شوری […]

تمام دروس

بسم الله الرحمن الرحیم (در مواقع بروز مشکل از این قسمت استفاده کنید) در صورت مشکل در پخش با بارگیری دروس از این بخش استفاده کنید. (پایین صفحه) یا به صفحه گوگل درایو مراجعه کنید. برای کاربران داخل ایران بارگیری از این صفحه و باقی صفحات ممکن است ولی برای پخش انلاین دروس در این […]

مراتب و حالات نفس!

از حاج شیخ سؤال شد که این که می گویند نفس اماره و نفس لوامه و نفس مطمئنه آیا ما نفوس متعدد داریم؟ ایشان فرمود نفس یک نفس است اما حالات آن مختلف است. نفس اماره ترقی می‌کند می‌شود نفس لوامه و در آخر می‌شود نفس مطمئنه. «روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه» خاطراتی از عالم ربانی […]

شب قدر را چگونه گذراند؟

هادی آقا ابراهیمی نژاد: شب بیست و سوم ماه مبارک بود و ما توفیق داشتیم در خدمتش باشیم. (در روستای ارچنگ اطراف مشهد) بیشتر متدینین در چنین شبی تاب و تبی دارند که اعمال آخرین شب قدر را انجام دهند. اما ایشان به روال همیشگی‌شان نماز مغرب و عشاء را خواندند و با خونسردی تمام […]

گرامافون کافه‌چی!

حاج علی آقا دلیری: قهوه‌خانه‌ای بود، در خیابان طبرسی نزدیک مسجد صفارزاده(که مدتی مرحوم حاج شیخ امام جماعت آن مسجد بود). صاحب این قهوه‌خانه گرامافونی داشت که برای جلب مشتری صدایش را بلند می‌کرد. کسبه متدین اطراف مسجد مثل آقایان حاجی تقوایی، مروی، روحبخش و… به او می‌گفتند وقتی حاج شیخ می‌آید صدای موسیقی را […]

تشخیص صحیح!

آسید علیرضا رضایی طلبه‌ای در مدرسه فاروج بود به نام آقای انشائی که پدرش از ارتشیان متدین آن زمان بود. ایشان از پدرش نقل کرد سه قطعه اسکناس بیست تومانی خدمت حاج شیخ بردم. هر بیست تومانی مربوط به وجه خاصی بود. بیست تومانی بالایی رد مظالم، بیست تومانی وسطی سهم مبارک امام و بیست […]

آخرین مطالب