همه یادداشت‌ها

اهمیت تفکر و اندیشه!

آشیخ هادی ابراهیمی‌نژاد:

در روستای ارچنگ منتظر حاج شیخ بودیم که برای غذا سر سفره نهار حاضر شوند.

آمدن ایشان بیش از حد معمول طول کشید.

پس از مدتی دیدم ایشان با ناراحتی آمدند و فرمودند:

بعد از نماز فکر ← ادامه

تفکر شبانه!

گاهی بنده(محمود)در اتاق ایشان می‌خوابیدم.

احیانا وسطهای شب که بیدار می‌شدم می‌دیدم ایشان از خواب بیدار شده و نشسته‌اند.

گاهی هم چراغ مطالعه را روشن کرده و گاهی هم بدون چراغ مطالعه، مشغول سیگار کشیدن و فکر کردن بودند بعد ادامه

پیاده روی در صبحگاهان!

آسید محسن موسوی:

وقتی که ایشان به روستای ما می آمدند معمولا صبحها  پیاده‌روی داشتیم.

مسیر را ایشان معین می‌کرد، گاهی می گفتند بریم زیارت اهل قبور.

می‌رفتیم و زیر سایه درختی فرش می‌انداختیم و می‌نشستیم.

یک ساعت به اذان ← ادامه

چند جمله در باره اعتزال!

آشیخ هادی ابراهمی نژاد:

حاج آقابزرگ مکرر احادیث زیر را می‌خواند:

من اختبر اعتزل

كُونُوا أَحْلَاسَ بُيُوتِكُمْ[۱]

يَأْتِي النَّاسَ زَمَانٌ يُقْتَلُ فِيهِ الْعُلَمَاءُ كَمَا يُقْتَلُ اللُّصُوصُ فَيَا لَيْتَ الْعُلَمَاءَ تَحَامَقُوا فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ.[۲]

(زمانی می‌رسد كه در آن ← ادامه

ماشین ارثی!

بعد از فوت آقاجان، آقای عباسپور از اساتید حوزه علمیه مشهد از بنده(محمود) سؤال كرد:

حاج شیخ برای شما از اموال دنیا چه چیز به ارث گذاشت؟

گفتم: تنها یك ماشین!

ایشان خیال کرد مقصود من ماشین سواری است.

بلا ادامه

خاطره ای از بیمارستان نمازی شیراز!

حدود سال ۵۵ شمسی بود که آقاجان برای جراحی چشم به شیراز رفتند. هر كدام از اخوان به ترتیب با ایشان همراه بودیم و نوبت آخر بنده همراه ایشان بودم.

وقتی می‌خواستند از بیمارستان نمازی مرخص شوند، آن طور كه ادامه

Clicky آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله
پیمایش به بالا