اشعار

همه جا بروم به بهانه تو!

همه جا بروم به بهانه تو
که مگر برسم در خانه تو

همه جا دنبال تو می گردم
که تویی درمان همه دردم

یا ابا صالح مددی مولا

نشوم به جز از تو گدای کسی
بی ولای تو من نکشم ← ادامه

ما عقل خویش را سر عشق تو باختیم!

آن ساعتی خوش است که مستانه بگذرد
یعنی به زیر منّت پیمانه بگذرد
روزیِّ ما به دست کریمان آشناست
کفر است پای سفرۀ بیگانه بگذرد
سوگند می‌خوریم که ما گنج می‌‌شویم
یک شب اگر که شاه ز ویرانه بگذرد
خدمتگذار ← ادامه

شعری زیبا از شاعری گمنام!

گفتمش نقـاش را نقشـی بکش از زنــدگی
با قلــم نقش حبـابـی بر لب دریــا کشیـد

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختـی در بیابــان یکه و تنهـا کشیـد

گفتمش نامردمـان این زمـان را نقش کن
عکس یک خنجر ← ادامه

سر چشمه شاید گرفتن به بیل!

درختی که اکنون گرفته‌ست پای

به نیروی شخصی برآید ز جای

و گر همچنان روزگاری هلی

به گردونش از بیخ بر نگسلی

سر چشمه شاید گرفتن به بیل

چو پر شد نشاید گذشتن به پیل

گلستان سعدی

گاهی به جای حرف باید گریه آورد!

در اصل هجران تشنگی و وصل باران است

حسی که من دارم همان حس بیابان است
نزدیکی و دوری ملاک وصل و هجران نیست

“راضی “ست او وصل است ؛ ” ناراضی ” ست هجران است

بازار ما گرم است ← ادامه

به گمانم که به دوری تو عادت کردیم!

ما همانیم که از عشق تو غفلت کردیم
با همه آدمیان غیر تو خلوت کردیم

جای خالی تو را هیچکس احساس نکرد
به گمانم که به دوری تو عادت کردیم

جمکران هم که رسیدیم ,به جای ندبه
فقط از حاجت ← ادامه

گهي بر طارم اعلي نشينم!

يکي پرسيد از آن گم کرده فرزند

که اي روشن گهر پير خردمند
ز مصرش بوي پيراهن شنيدي
چرا در چاه کنعانش نديدي
بگفت احوال ما برق جهانست
دمي پيدا و ديگر دم نهانست
گهي بر طارم اعلي نشينم
گهي
ادامه
Clicky آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله
پیمایش به بالا