شیخ انصاری در سفر بیت الله!
«مرحوم حاج ملّا نصرالله تراب، متخلّص به شاکر، از شاگردان شیخ انصاری و همسفر ایشان در حجّ بیت الله بوده، و بعضی از سوانح و برکات این سفر را در لمعات آورده.
از جمله مینویسد: چون از میقاتگاهِ حج احرام ← ادامه
«مرحوم حاج ملّا نصرالله تراب، متخلّص به شاکر، از شاگردان شیخ انصاری و همسفر ایشان در حجّ بیت الله بوده، و بعضی از سوانح و برکات این سفر را در لمعات آورده.
از جمله مینویسد: چون از میقاتگاهِ حج احرام ← ادامه
«دو کلمه از شیخ انصاری (رَحِمَهُ الله) نقل شده است که بر علوّ مقام او دلالت دارد؛
اوّل آنکه: یکی از اهل علم حاجتی داشته و مدّتها به حرم مشرّف میشده و توسّل میکرده است. تا اینکه روزی عربی را ← ادامه
«مرحوم شیخ انصاری با شاگردهایش میرفت، یکمرتبه از آنها فاصله گرفت، کنار قبری آمد، با آستینش خاکهای روی سنگ قبر را پاک کرد.
اصحاب شیخ سؤال کردند: این قبر کیست که اینگونه احترام میکنید؟ گفت:
قبر کسی است که در ← ادامه
«والد معظّم به یک واسطه نقل فرمود: چند روزی شیخ دیرتر از وقت مقرّر برای تدریس حاضر میشد. از وی سبب را پرسیدند؛ فرمود: یکی از سادات به تحصیل علوم دینیّه مایل گشته و این امر را با چند نفر ← ادامه
«در زمان شیخ انصاری، دو طلبه راه میرفتند و از طلبهای تعریف میکردند که: خوشا به حال فلانی، دیشب توفیقاتی داشته است، به مسجد سهله رفته و عبادت میکرده است؛ و بدون اینکه آن دو متوجّه باشند که شیخ انصاری ← ادامه
«شیخ با آن همه وجوهات زیاد، که از چهل میلیون شیعهٔ روی زمین نزدش میآوردند، معذلک مانند یک فقیر گذران میکرد و حتّی اموالی که به عنوان تحف و هدایا خدمتش داده میشد آنها را بین طلّاب و مستمندان قسمت ← ادامه
شخصی در طرّاده خدمت شیخ نشسته بود و موقع را برای صحبت داشتن با شیخ غنیمت شمرد. گفت: جمعی از من درخواست کردهاند تا بر نهج البلاغه شرح فارسی بنویسم، ولی به آنان گفتهام کثرت مشاغل مرا مانع از اقدام ← ادامه
«[شیخ انصاری] یک نوبت هم به مکّه مشرّف گردیده؛ بدین نحو که حاج زکی، پیشکار منوچهرخان معتمدالدوله، قبل از حرکت به سوی حجاز در نجف اشرف خدمت شیخ رسید و پیشنهاد مسافرت حج به او نمود. شيخ ابتدا قبول نفرمود، ← ادامه
«در لمعات گوید: در ایّام نجیبپاشا، قرار شد که کسی جز اهل نظام تفنگ در کربلا و نجف داخل نکند و حتّی زائری که تفنگ به همراه داشت بر در دروازه میگرفتند و اسم صاحبش را بر وصلهٔ کاغذی نوشته ← ادامه
«مرحوم شاکر در لمعات آورده که:
روزی استاد اعظم (شیخ انصاری قدّس سرّه) بالای منبر برای طلّاب درس میفرمودند. در ضمن سخن، به مناسبتی فرمودند: من در ایّام تحصیل خود در خدمت حاج ملّا احمد نراقی و خدمت شریفالعلماء و ← ادامه
«مرحوم آسیّد علیاكبر خویی، پدر آیةالله خویی، با آنکه خود از علمای بزرگ بود، از فرزندش تقلید میكرد. زمانی ایشان به نجف آمده بود و خیلی دوست داشت كه آقای خویی را بر فراز منبر در حال تدریس ببیند. آقای ← ادامه
«مرحوم جدّمان {سیّد مرتضی کشمیری} وقتی در سامرّا خدمت مرحوم میرزای شیرازی بودند، مرحوم آسیّد اسماعیل صدر که همبحث و رفیق ایشان بوده به ایشان میگوید:
خبر خوشی برای شما دارم. میگویند: چه خبری؟ میگوید: میرزا میخواهد دخترش را به ← ادامه