چون راه علیّ حقّ است ای دوست نمسّکهُ!
صراطُ علیّ حقُّ نُمسِکهُ
(این جمله مبارک از کنار هم قرار گرفتن حروف مقطعات سور قرآن با حذف مکررات حاصل میاید)
لاحول و لا برخوان تا نور خدا یابی!
انوار خدا بنگر تا حبّ و ولا یابی !
چون راه ← ادامه
صراطُ علیّ حقُّ نُمسِکهُ
(این جمله مبارک از کنار هم قرار گرفتن حروف مقطعات سور قرآن با حذف مکررات حاصل میاید)
لاحول و لا برخوان تا نور خدا یابی!
انوار خدا بنگر تا حبّ و ولا یابی !
چون راه ← ادامه
پدر را در گلیمی از کنار منبر آوردند
پسر را درحصیری غرق خون و بی سر آوردند
علی را کوفیان کشتند درمحراب و بعد از آن
برای کشتن فرزند او، صد لشگر آوردند
اگرخورشید را شق القمر کردند درکوفه
همان ← ادامه
«حاج شیخ مهدی نجفی [مسجدشاهی] … میگفت:
شخصی کتابی نوشته بود و آن را خدمت شیخ (انصاری)برده، عرض نمود که در تألیف این کتاب زحمتها کشیده و رنجها بردهام و آن را به ضریحهای مقدّسه متبرّک کرده، حال آن را ← ادامه
«[شیخ انصاری] یک نوبت هم به مکّه مشرّف گردیده؛ بدین نحو که حاج زکی، پیشکار منوچهرخان معتمدالدوله، قبل از حرکت به سوی حجاز در نجف اشرف خدمت شیخ رسید و پیشنهاد مسافرت حج به او نمود. شيخ ابتدا قبول نفرمود، ← ادامه
«در لمعات گوید: در ایّام نجیبپاشا، قرار شد که کسی جز اهل نظام تفنگ در کربلا و نجف داخل نکند و حتّی زائری که تفنگ به همراه داشت بر در دروازه میگرفتند و اسم صاحبش را بر وصلهٔ کاغذی نوشته ← ادامه
امیرالمؤمنین، علی علیه السلام اقيانوس اعظم است. يك خليج هايي به ایشان متّصل هستند كه از اين دريا به مقدار استعداد خودشان آب گرفتهاند. يكي از آنها رُشَيد هَجَري است. اميرالمؤمنين علیه السلام دستي به رُشَيد هَجَري زده بود و ← ادامه
همهروز روزه بودن، همهشب نماز كردن
همهساله حج نمودن،سفر حجاز كردن
شب جمعهها نخفتن بهخدای راز گفتن
ز وجود بینیازش، طلب نیاز كردن
به مساجد و معابد همه اعتكاف جستن
ز مناهی و ملاهی همه احتراز كردن
ز مدینه تا ← ادامه
آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست
باد صبا مباد چه پیغام یار نیست
بی روی گلعذار مخوانم به لاله زار
بی گل نوای بلبل و شور هزار نیست
بی سر و قدّ یار چه حاجت به جویبار
ما ← ادامه
صَاحِبِ النَّاسَ بِمِثْلِ مَا تُحِبُّ أَنْ يُصَاحِبُوكَ بِهِ تَكُنْ عَدْلا.
با مردم چنان معاشرت و رفتار كن كه دوست داری با تو معاشرت كنند(در این صورت) عادل می شوی.
تنبیه الخاطر۱/ ۷۹، کشف الغمة۱/ ۵۷۲، بحار ۷۵/ ۱۱۲.
«مرحوم شاکر در لمعات آورده که:
روزی استاد اعظم (شیخ انصاری قدّس سرّه) بالای منبر برای طلّاب درس میفرمودند. در ضمن سخن، به مناسبتی فرمودند: من در ایّام تحصیل خود در خدمت حاج ملّا احمد نراقی و خدمت شریفالعلماء و ← ادامه
«شنیدم از شیخ انصاری پرسیدند که:
رکن رابعی که شیخیّه به آن اعتقاد دارند چیست؟
ایشان گفته بود: نمیدانم، ولی در شرایع است که: الركن الرابع في النجاسات!»
(جرعهای از دریا، ج۲، ص٤۳۹)
دید مردی شخص کوری را بشب دستش چراغ
می رود با کوزه ای بر دوش یکسر سوی باغ
خنده کرد و گفت، چشمان تو کوراست ای رفیق
می نمایی با چراغ از بهر چه طی طریق
در جوابش گفت، من ← ادامه