نکته هایی از زندگانی بزرگان

شیخ العراقین وصی امیرکبیر!

شیخ العراقین بسیار متشرع و محکم و از نظر علمی ملای درجه اول بود. وی در منصب قضا هرگز تحت تأثیر شخصیت و مقام دنیوی افراد قرار نمی‌گرفت. امیرکبیر، شیخ العراقین را وصی خودش قرار داد. وقتی امیرکبیر کشته شد، ← ادامه

حکایتی شیرین از یک مجلس نهم ربیع در نجف!

از مرحوم آیةالل‍ه حاج شیخ حسین حلّی نقل شده است:

در یکی از سال‌ها در شب نهم ربیع الأوّل از طرف شخصی به منزل‌اش دعوت شدم. من هم اجابت کردم و رفتم. جمعیّت قابل توجّهی نشسته بودند، امّا من هیچ‌کدام ← ادامه

از عطش من صحبت کنید!

این قضیه را از آقای مروارید شنیدم:

سه مجلس روضة مهم در سامرا برگزار می‌شد: یکی در منزل میرزای شیرازی، یکی در منزل حاج میرزا حسین نوری و یکی هم در منزل شیخ حسنعلی تهرانی.

درباره روضه منزل میرزا می‌گفت: ← ادامه

تحریم راه جبل!

آقای شربیانی – نوادة فاضل شربیانی – نقل می‌کرد: یک وقت حاج شیخ فضل الله نوری از راه جبل به مکّه مشرف می‌شود و متوجه می‌شود راه جبل خطرناک است و رفتن حاجی‌ها از آن راه صلاح نیست و کشتن ← ادامه

عرق فروشی که کتاب فروشی شد!

«نزدیک مهدیه،{تهران} سه، چهارتا دکان پایین‌تر، یک دکان عرق فروشی بود. من خیلی ناراحت بودم که جنب مهدیه، عرق‌فروشی است. یک روز هم از خانه بیرون آمدم، دیدم یک مشت از این جوان‌هایی که نباید جلوی دکانش باشند، هستند.

پیرمردی ← ادامه

میرزا عبد الهادی شیرازی و تشیع جنازه حاج آقا حسین قمی!

وقتی که آیت الله حاج حسین قمی از دنیا رفت، قرار شد جنازه ایشان برای از کربلا به نجف منتقل شود.

افراد بی شماری از اهل علم نجف و افراد عادی برای استقبال جنازه از نجف تا خان النُص (حیدریه) ← ادامه

شام شب را نداشتیم!

من خودم بلاواسطه از مرحوم آقا (آیت الله حاج آقا تقی قمی) شنیدم که فرمود:

روزی که پدرمان (آیت الله حاج حسین قمی آن مرجع بزرگ) از دنیا رفت ما فرزندان ایشان شام شب را نداشتیم!

ناقل: احمد آقا محلاتی  ادامه

«خاطراتی از حاج آقا رحیم ارباب!

🔹 «حاج آقا رحیم همه‌چیزشان خاطره بود. امّا بعضی‌هایش جلوهٔ بیشتری داشت. نمازشان را از همان روز اوّل طلبگی می رفتم. طلّابی که می‌خواستند نماز جماعت همراه با معنویّت بخوانند، آن‌جا می‌رفتند. درس‌شان را اواخر رفتم؛ چون در اوایل شأن ← ادامه

داستان آقا شیخ عبدالله بختیاری!

داستان دیگری به نظرم می‌رسد که قهرمان آن زنده است و نوعاً شب‌ها در نماز جماعت حاضر می‌شود. این شخص هم مرد عجیبی است او آقای شیخ عبدالله می‌باشد و سوادی ندارد. درست نمی‌دانم از روی چه عللی از محیط ← ادامه

متن دلنوشتهٔ حاج آقا مرتضی حائری در بیست و چهار سالگی!

بسمه تعالی شأنه

این خطوط مدادی در سنهٔ ۱۳۵۷ [ه‍ ق] نوشته شده است. در موقعی که در بستر جراحت سختی بودم، و خطر مشمولیّت نظام‌وظیفه که در آن سال متوجّهِ من شده بود، بی‌اندازه روح‌ام را مشوّش نموده بود. ← ادامه

خدایا من به آنچه تکلیف داشتم عمل کردم تو هم مرگ من را برسان!

مقدمتاً معروض می‌دارم با این که مرحوم آقای حجت استاد و ابوالزوجه حقیر بود خیلی به منزل ایشان آمد و شد نمی‌کردم و دخالت در امور مربوط به جریان ریاست ایشان نداشتم ولی ایشان در زمان آقای بروجردی تقریبا مرجع ← ادامه

Clicky آیا می خواهید از آخرین مطالب با خبر شوید؟ ... خیر بله
پیمایش به بالا