اهل سفارش نیستم!

حاج باقر آقا: در جریان خرداد ۴۲ که من باز داشت شده بودم، آقای عبادی نامی بود کاشمری که خیلی به آقاجان علاقه داشت، به ایشان گفته بود شما اگر سفارشی به آقای کفایی بکنید فرزندتان آزاد می‌شود. ایشان گفته بود اولادم هست، خیلی مایلم که زودتر آزاد شود. اما من اهل سفارش نیستم. آقای […]

آرامش الهی!

احمد آقای روحبخش: در جریان خرداد چهل و دو که فرزند بزرگ ایشان به همراه عده‌ای از روحانیون باز داشت شده بودند بعضی از علما مشهد برای تسلی خاطر حاج شیخ به منزل ایشان می‌روند ولی ایشان را کاملا آرام می‌یابند. یکی از آقایان به ایشان می‌گوید ما برای تسلی خاطر شما به اینجا آمدیم ولی […]

به فرزندانشان رسیدگی مادی نمی کردند!

هر جور بقیه طلبه‌ها زندگی می‌کنند! حاج باقر آقا:  حاج آقا می‌فرمود هر جور طلبه‌ها زندگی می‌کنند، شما هم همان جور زندگی کنید. گاهی هیچ نداشتیم حاج باقر آقا: سال ۳۹ قم بودیم، در قم هیچی نداشتیم نه شهریه و نه چیز دیگری. تنها قبض نان مختصری آقا نجفی می‌داد. زندگی به شدت سخت بود. […]

خانه باشد برای روحانی شهر!

حاج باقر آقا: همان ابتدایی که آقاجان ساکن قوچان شدند قوچانی‌ها برای ایشان منزلی تهیه کردند. ایشان برای تأمین هزینه سفر به قم بخشی از این خانه را فروختند. پس از این که ایشان به مشهد مهاجرت کردند، آن خانه را به قوچانی‌ها واگذار کردند. بزرگان قوچان منزل را فروخته و وجه آن را خدمت […]

بچه‌ها چند روز است چیزی نخورده‌اند!

شیخ علیرضا ایمانی: حدود سال ۴۱ از نجف به مشهد آمدم. ظهر بود. رفتم منزل مرحوم حاج شیخ، خانه ایشان هنوز برق نداشت. در خانه را زدم. دختر بچه‌ای در را باز کرد. رنگ و رویش پریده بود. خودم را معرفی کردم، رفت و خبر داد بعد هم آمد گفت بفرمایید. وارد شدم تا حاج […]

خواستم جبران کنم اما نشد!

فرمودند: روزى در مدرسه مروى تهران بودیم، یک نفر از اهل سنت به عنوان شکایت از برخورد بعضى از شیعیان به آنجا آمده بود. طلبه‌ای آنجا بود، در جواب سنی گفت اینها نتیجه ضربه ای است که درصدر اسلام وارد شد. این سخن به شدت آن مرد سنى را ناراحت کرد. من براى جبران این […]

بیچاره خودش را گم کرده بود!

مرحوم حاج شیخ: در نجف طلبه‌ای پیش بنده درس قوانین می‌خواند و هنوز درس‌هایش را تکمیل نکرده بود به ایران آمد و در تهران امام جماعت مسجدی شد و مردم دورش را خوب گرفتند. وقتی به ایران آمدم خواستم احوالی از او بپرسم، تحقیق کردم و منزلش را پیدا نمودم. وقتی به منزلش رفتم، عده‌ای […]

احیاء زمین و موقوفه!

مرحوم خرسندی (اهل روستای خیرآباد): وقتى حاج آقا به آبادی آمد به همه ما توفیق بندگى خدا داد. الحمد لله ایشان به محل رسیدگى کرد، براى همه سال برای وجوهات گذاشت. از آن وقت هم چند بارى به قلعه آمد غنیمت بود. مدرسه فاروج را هم درست کرد و چند نفر را هم برای درس […]

تو را داریم چه غم داریم!

یک وقت به مرحوم حاج شیخ گفتم: ما تو را داریم چه غم داریم! دست ما را هم در آن دنیا بگیر! فرمود: نه عموجان، شما فکر خودتان باشید. حالا اگر توانستیم یک راه بلدى و راهنمایی می‌کنیم و گر نه باید به فکر خودتان باشید. «روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه» خاطراتی از عالم ربانی مرحوم […]

انگور تازه در غیر فصل!

  حاج محمد رضا ابراهیمی‌نژاد: همراه با عده‌اى به منزل مرحوم حاج شیخ رفته بودیم ایشان از اتاق مجاور مقدارى انگور تازه براى ما آورد، با آن که آن موقع فصل انگور نبود. این امر تعجب مارا برانگیخت، وقتى حاج آقا از اتاق بیرون رفت ما به اتاق مجاور نگاه کردیم چیزى ندیدیم وقتى ایشان […]

نامه‌ای به نجف

مرحوم آشیخ عبدالحسین واعظ زاده: مرحوم حاج شیخ از قوچان نامه‌ای به نجف اشرف براى من فرستاد که در آن نامه حدیثی از امیرالؤمنین علیه السلام بود. حدیث حضرت امیر سلام الله علیه نامه‌ای بود به عنوان نصیحت براى بعضى از یارانش ارسال کرده بود. و آن مکاتبه این است: امام صادق فرمود امیرالمؤمنین علیه […]

غذای با برکت و آب شفابخش!

آقای محمد ذاکری: فاطمیه سال ۱۳۹۵ بود. همراه طلبه جوانی به نام آقای مهدوی به عنوان مبلغ گردشی به روستاهای قوچان اعزام شده بودیم. چند روز به شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها باقی مانده بود که به روستای جعفرآباد (از طرف مشهد نرسیده به قوچان بین دو روستای محمدآباد و داودلی) رسیدیم. به شخصی […]

چشمه دیزادیز

حاج صادق آقا: در دیزادیز (از روستاهای اطراف قوچان) چشمه‌ای هست که ایشان آن جا وضو گرفتند. حدود هشت سال قبل (از تاریخ نقل) اهالی گفتند: با این که در این سالها معمولا آبهای چشمه ها کم می شود اما هنوز آب این  چشمه کم نشده است. «روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه» خاطراتی از عالم ربانی […]

راننده‌ای یا صاحب ماشین؟

حاج باقر آقا: با ماشین از قوچان به مشهد می‌آمدیم. مرحوم حاج آقا دو صندلی کرایه می‌کرد، یکی برای خودشان و یکی هم برای من و اخوی. ما هم دو تا بچه عرب شلوغ بودیم، می‌رفتیم روی صندلی‌های خالی ماشین می‌نشستیم. ایشان نهی می‌کرد. راننده می‌گفت اشکالی ندارد و اجازه می‌داد. حاج آقا می‌پرسید راننده […]

قلقله ممنوع!

حاج باقر آقا ذبیحی:  در مدرس مدرسه عوضیه مراسمی بود. طلبه جوانی مدح امیرالمؤمنین می‌خواند صدای خوبی داشت. تا این که در خواندن قلقله‌ای معمولی داد، حاج شیخ ایشان را نهی کرد. «روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه» خاطراتی از عالم ربانی مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی

جذبه معنوی

حاج آقای سیدان : جذبه معنوی ایشان به گونه‌ای بود که انسان  از نبودن در محضر ایشان بی‌طاقت می‌شد. گاهی با آقای آقای موسوی نژاد راه می‌افتادیم از مشهد به قوچان، فقط برای دیدن ایشان و هیچ کاری دیگری نداشتیم. خلاصه اگر کسى یک مقدارى لذت معنوى ایشان را درک می‌کرد مشکل بود که در […]

لطف خداست دیگر، عنایاتی می‌کند!

حاج آقای سیدان بسیاری پیش می‌آمد که مشکلاتی که در ذهن انسان بود، نگفته مرحوم حاج شیخ مطرح می‌کردند. این جور قضایا تصادفی نبود و مکرر در مکرر اتفاق می‌افتاد. به قدری این مسأله تکرار می‌شد که یک مرتبه به شوخی گفتم که آیا این کرامت شماست یا کرامت بنده، یا هر دو، یا تقدیر […]

بلاخره چه کارش کردید!؟

حاج آقای سیدان : مدتی بود در رابطه با این آیه شریفه   لَوْ کانَ فیهِما آلِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا (الأنبیاء : ۲۲) فکر می‌کردم که این چه استدلالی است و با چه برهانی مطابقت می‌کند. و…، یک شبهه این طوری هم به ذهن می‌آمد که:  لَوْ کانَ فیهِما آلِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا یعنی بعد از تحقق […]

لازم نیست آدم خودش را به زحمت بیندازد!

حاج آقای سیدان: فاطمیه‌ای بود من در قوچان برای منبر دعوت شده بودم. یادم می‌آید که در منبر، اول سوره بقره را مطرح کرده بودم: ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ (۲) بعد این اشکال مشهور را مطرح کرده بودم، متقین که هدایت شده‌اند، این تحصیل حاصل است، جوابهای متعددی گفته شده، از میان […]

اسکناسه اسکناسه اسکناس!

حاج شیخ: یکی از اهالی قوچان به شدت مریض شده بود و با همان مرض هم فوت کرد. قبل از فوت به عیادتش رفتم. حالش به قدری خراب بود که مرا نشناخت. اما با همان حال خراب پوسته شکلاتی دستش بود و آن را میان انگشتانش می‌مالید و زمزمه می‌کرد: اسکناسه اسکناسه اسکناس! «روزنه‌ای به […]

دسته‌ها

آخرین یادداشت‌ها