رسیدگی به اشخاص
حاج باقر آقا:
خیلی مخفیانه رسیدگیهای زیادی نسبت به طلبهها داشتند که توسط بنده یا اخوی بود اما هیچ کداممان از کار دیگری با خبر نمیشد.
گاهی هم رسیدگیهایی داشتند که ما هم تا زمانی که ایشان زنده بودند از ← ادامه
حاج باقر آقا:
خیلی مخفیانه رسیدگیهای زیادی نسبت به طلبهها داشتند که توسط بنده یا اخوی بود اما هیچ کداممان از کار دیگری با خبر نمیشد.
گاهی هم رسیدگیهایی داشتند که ما هم تا زمانی که ایشان زنده بودند از ← ادامه
حاج باقر آقا:
خیلی مخفیانه رسیدگیهای زیادی نسبت به طلبهها و غیر طلبه ها داشتند که توسط بنده یا اخوی بود.
اما هیچ کداممان از کار دیگری با خبر نمیشد!
← ادامه“روزنهای به عبودیت فقیهانه” خاطراتی از عالم ربانی،
حاج باقر آقا:
در زمان اقامت در قوچان كفش ملی (مرغوبترین کفش آن زمان) جفتی چهل و پنج ریال بود، اما حاج آقا راضی نمیشد كه ما از آن كفشها تهیه كنیم.
كفشهایی بود که کربلایی مرادعلی مزرجی از ضایعات ← ادامه
آسید محسن موسوی:
در ایامی که خدمت حاج شیخ بودم یکی از برنامه های ایشان این بود که اگر پولی دستشان میآمد، هر چقدر هم که بود، آن را نگه نمیداشت، فورا انفاق میکرد.
اصلا فکر نمیکرد که الان دست ← ادامه
حاجی اسدی خیرآبادی:
یك روز به طرف منزل حاج آقا میرفتیم، دیدیم یك طلبه از آنجا بیرون میآید.
خدمت ایشان که رسیدم دویست و پنجاه تومان به ایشان دادم.
فرمود: این طلبه را دیدی از منزل ما خارج شد؟
گفتم: ← ادامه
میفرمود:
هر وقت بی پول و یا مقروض میشوم به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف می شوم .
بعد از زیارت، دو رکعت نماز در بالا سر حضرت میخوانم، بعد تسبیح برمیدارم این ذکر را صد بار تکرار ← ادامه
آسید محسن موسوی:
حاج شیخ می فرمود:
وقتی میخواستم برای ادامه تحصیل از قوچان به مشهد بیایم، با توجه به این که یتیم بودم، و هیچ کس را نداشتم،بعضی از حاجیها و اهالی روستا به من گفتند:
با این وضعیت ← ادامه
آشیخ هادی ابراهیمینژاد:
مغرب بود و ما خدمت حاج شیخ نشسته بودیم که آشیخ عبدالحسین سر رسید.
گفت همین نزدیکیها منبری داشتم، گفتم بیایم اینجا نماز بخوانم.
نمازش را که خواند گفت برای آمادگی منبر، ذکر را تبدیل به فکر ← ادامه
آشیخ هادی ابراهیمینژاد:
در روستای ارچنگ منتظر حاج شیخ بودیم که برای غذا سر سفره نهار حاضر شوند.
آمدن ایشان بیش از حد معمول طول کشید.
پس از مدتی دیدم ایشان با ناراحتی آمدند و فرمودند:
بعد از نماز فکر ← ادامه
آسید محسن موسوی:
مرحوم حاج شیخ گاهی بعد از نماز تعقیب را رها میکرد و در بستر دراز میکشید و میفرمود:
تعقیب امروز من تفکر بود و یا می فرمود:
امروز ذکر را به فکر تبدیل کردیم.
← ادامه“روزنهای به
گاهی بنده(محمود)در اتاق ایشان میخوابیدم.
احیانا وسطهای شب که بیدار میشدم میدیدم ایشان از خواب بیدار شده و نشستهاند.
گاهی هم چراغ مطالعه را روشن کرده و گاهی هم بدون چراغ مطالعه، مشغول سیگار کشیدن و فکر کردن بودند بعد ← ادامه
آسید محسن موسوی:
وقتی که ایشان به روستای ما می آمدند معمولا صبحها پیادهروی داشتیم.
مسیر را ایشان معین میکرد، گاهی می گفتند بریم زیارت اهل قبور.
میرفتیم و زیر سایه درختی فرش میانداختیم و مینشستیم.
یک ساعت به اذان ← ادامه