ابیات متفرقه!
آدمی برهمه حالی نبود بر یک حال
وقت باشد که بگیرد زخودش نیز ملال
تو چندان که باشی سخن گوی باش
خردمند باش وجهان جوی باش
ماییم که هرگز دمِ بی غم نزدیم
خوردیم بسی خونِ دل [و] دم نزدیم← ادامه
آدمی برهمه حالی نبود بر یک حال
وقت باشد که بگیرد زخودش نیز ملال
تو چندان که باشی سخن گوی باش
خردمند باش وجهان جوی باش
ماییم که هرگز دمِ بی غم نزدیم
خوردیم بسی خونِ دل [و] دم نزدیم← ادامه
بدن، مرکب ماست. ما سوار بر این مرکب هستیم. به این مرکب هم باید یك كمی خوراكی داد تا سر حال بیاید و ما را بِكِشد و بِبَرَد.
لذا ثلث آخرشب بلند شوید و دست و صورت را بشویید!
اگر ← ادامه
«شیخ با آن همه وجوهات زیاد، که از چهل میلیون شیعهٔ روی زمین نزدش میآوردند، معذلک مانند یک فقیر گذران میکرد و حتّی اموالی که به عنوان تحف و هدایا خدمتش داده میشد آنها را بین طلّاب و مستمندان قسمت ← ادامه
شخصی در طرّاده خدمت شیخ نشسته بود و موقع را برای صحبت داشتن با شیخ غنیمت شمرد. گفت: جمعی از من درخواست کردهاند تا بر نهج البلاغه شرح فارسی بنویسم، ولی به آنان گفتهام کثرت مشاغل مرا مانع از اقدام ← ادامه
«روزی در نجف اشرف از منزل خود بیرون آمدم به جهت درس. قرب خانهای که منزل داشتم مقبرهٔ فاضل جواد ملّا کتاب بود که صاحب شرح بر روضه است و فرزند جلیل شیخ حسین نجف است. والد و ولد از ← ادامه
صراطُ علیّ حقُّ نُمسِکهُ
(این جمله مبارک از کنار هم قرار گرفتن حروف مقطعات سور قرآن با حذف مکررات حاصل میاید)
لاحول و لا برخوان تا نور خدا یابی!
انوار خدا بنگر تا حبّ و ولا یابی !
چون راه ← ادامه
پدر را در گلیمی از کنار منبر آوردند
پسر را درحصیری غرق خون و بی سر آوردند
علی را کوفیان کشتند درمحراب و بعد از آن
برای کشتن فرزند او، صد لشگر آوردند
اگرخورشید را شق القمر کردند درکوفه
همان ← ادامه
«حاج شیخ مهدی نجفی [مسجدشاهی] … میگفت:
شخصی کتابی نوشته بود و آن را خدمت شیخ (انصاری)برده، عرض نمود که در تألیف این کتاب زحمتها کشیده و رنجها بردهام و آن را به ضریحهای مقدّسه متبرّک کرده، حال آن را ← ادامه
«از حضرت مستطاب، شیخنا الأجلّ، حاجی شیخ مرتضی (رضوان الله علیه) پرسیدند: آن کدام فکر است که از یک سال یا شصت سال عبادت بهتر است؟
▫️ فرمود: آن فکر حرّ (علیه الرحمة) بود!»
(مرآة المتقین، ص۱٤٧؛ منبع واسطه: حکایاتی ← ادامه
«[شیخ انصاری] یک نوبت هم به مکّه مشرّف گردیده؛ بدین نحو که حاج زکی، پیشکار منوچهرخان معتمدالدوله، قبل از حرکت به سوی حجاز در نجف اشرف خدمت شیخ رسید و پیشنهاد مسافرت حج به او نمود. شيخ ابتدا قبول نفرمود، ← ادامه
«در لمعات گوید: در ایّام نجیبپاشا، قرار شد که کسی جز اهل نظام تفنگ در کربلا و نجف داخل نکند و حتّی زائری که تفنگ به همراه داشت بر در دروازه میگرفتند و اسم صاحبش را بر وصلهٔ کاغذی نوشته ← ادامه
امیرالمؤمنین، علی علیه السلام اقيانوس اعظم است. يك خليج هايي به ایشان متّصل هستند كه از اين دريا به مقدار استعداد خودشان آب گرفتهاند. يكي از آنها رُشَيد هَجَري است. اميرالمؤمنين علیه السلام دستي به رُشَيد هَجَري زده بود و ← ادامه